دكتر
محمدرضا حافظنيا٭ ـ حسن پيردشتي٭٭
مجله علمي پژوهشي دانشکده ادبيات و علوم انساني
رفتار
سياسي قوم تركمن
چكيده
ايران كشوري است با اقوام متعدد كه نقش مهمي در امنيت كشور
و همبستگي ملي ايفا ميكنند. لازمة وحدت ملي در ايران، يكپارچگي
بين اقوام و دولت مركزي است. ايرانيان تركمن كه در شمال
شرقي كشور زندگي ميكنند بهلحاظ نژادي، زباني و ساخت اجتماعي
تفاوتهايي با ديگر ايرانيان دارند اما اين تفاوتها، ـ بجز
مواردي كه عوامل خارجي موجب تقويت تضادها و تفاوتهاي موجود
ميشده است ـ نتوانسته است مانعي فرا راه تعاملات اين قوم
با ساير ايرانيان پديد آورد. اين مقاله رفتار سياسي قوم
تركمن را طي دورههاي مختلف تاريخي مورد مطالعه قرار ميدهد،
همچنين عواملي را كه موجب واگرايي و مركزگريزي ميشوند، براي
تقويت همگرايي و گرايش به مركز براي دستيابي به همبستگي
ملي و يكپارچگي ارضي مورد پژوهش قرار داده است.
واژههاي كليدي
قوم، قوميت، تركمن، ايران، سياست قومي
٭ ـ دانشيار دانشگاه تربيت مدرس ـ تهران
٭٭ ـ كارشناسارشد جغرافياي سياسي
مقدمه
بررسي علل و عوامل و زمينههاي تاريخي پيدايش مسألة قوميت
و قومگرايي و نيز ارزيابي سياسي و قومي دولتهاي حاكم بر
ايران براي شناخت دقيق موضوع و فايق آمدن بر بيثباتي سياسي
ناشي از تضادهاي قومي ضرورت تام دارد. بر اساس اين شناخت
ميتوان تشخيص داد كه چرا بايد با وجود تغييرات اساسي در
ساختار جامعة ايراني در قرن حاضر مسألة قوميتها در ايران
همچنان يك عامل بيثباتي تلقي شود.
در تاريخ ايران حكومتهاي مركزي همواره سازوكار خاصي را در
كنش خويش نسبت به حكومتهاي محلي و مركزگريز و گروههاي قومي
و ايلات و عشاير در پيش گرفتهاند. اين كنشها واكنشهاي متقابلي
را در پي داشته كه در تاريخ ايران به روابط حكومتهاي محلي
و مركزي تعبير شده و باعث تعاملاتي در روابط حكومتهاي مركزي
و محلي و گروههاي قومي با ساختارهاي معيشتي و مناسبات توليدي
خاص و ساختارهاي سياسي قومي و ايلي و عشيرهاي شده است.
قوم تركمن يكي از اقوام ايراني است كه در شمال شرقي كشور
ايران در استانهاي گلستان و خراسان ساكن هستند و در طول
تاريخ زندگي خود در اين سرزمين داراي چنين وضعيتي بودهاند.
در دورانهاي متعدد تاريخي اقوام تركمن به دليل ظلم و ستمي
كه از اقوام ديگر و حكومتهاي قدرتمند اطراف خود ديدهاند،
گاه با تشكيل يكاتحادية ايلي و عشيرهاي و يا اتحاد با اقوام
ديگر، در كوچكترين فرصتي كه راهي براي ابراز وجود پيش آمده،
دست به عصيان و شورش و نافرماني عليه قدرت غالب زدهاند.
از اينرو تاريخ ايران مملو از جدال اقوام تركمن با قدرتهاي
مختلف مهاجم بوده است كه اين وضعيت موجب جنگهاي خونين فرسايشي
بين سلاطين حاكم در فلات ايران و اقوام تركمن شده كه گاهي
موجب قضاوتهاي بيموردي دربارة قوم تركمن شده است كه آنها
را بهعنوان اقوامي خشن، يا مهاجم معرفي كردهاند.
واقعيت اين است كه اين قوم نيز همانند ساير اقوام ايراني
در طول تاريخ خود مورد ظلم و ستم و تعدي قرار گرفته است
و همين عامل موجب آن شد، كه اين اقوام در مواقع ضعف حكومتهاي
مركزي يا اقوام ديگر به فكر انتقام باشند. به همين دليل
در دورههاي گذار تاريخي و ايجاد خلاء سياسي و زوال دوران
تمركز سياسي دست به شورش زده و با ايجاد اتحاديههاي ايلي
و قبيلهاي ، قبايل و روستاهاي اطراف خود را مورد حمله و
غارت قرار دادهاند كه نمونههاي بارز آن را ميتوان در دوران
گذار تاريخي در حكومتهاي صفويه، قاجار، زنديه، و ... ديد.
اما هر زمان كه اين قوم مورد توجه و نظر حكومتهاي مركزي
قرار ميگرفت نهتنها دست به شورش نزد بلكه به ياري آنها نيز
شتافت. از جمله ميتوان به رفتار سياسي تركمنها در زمان
غزنويان، سلجوقيان و افشاريه اشاره كرد.
مقالة حاضر كه به بررسي رفتار سياسي قوم تركمن ميپردازد
حاصل تحقيقات ميداني و كتابخانهاي ميباشد كه با انجام مصاحبهها
و تكميل پرسشنامه در منطقه انجام گرفته است و نتيجة آن به
صورت اجمالي در اين مقاله آمده است.
روش تحقيق
اين تحقيق از نوع توصيفي ـ تحليلي است كه با پرسشها و فرضيههاي
زير انجام شده است.
1ـ رفتار سياسي قوم تركمن از حيث همگرايي و واگرايي درونقومي
چگونه است؟
2ـ رفتار سياسي قوم تركمن از حيث همگرايي و واگرايي ملي
چگونه است و جنبههاي افتراق و انگيزشها بهمنظور تمايز و
جدا انگاري قوم تركمن نسبت به ايران چيست؟
3ـ زمينههاي اشتراك و انگيزش توسعه و همبستگيهاي ملي قوم
تركمن چيست؟
فرضيههاي تحقيق
1ـ هر زمان قوم تركمن از سوي اقوام و مليتهاي بيگانه مورد
هجوم قرار ميگرفت اتحاد درونقومي و قبيلهاي شكل يافته و
هر زمان كه از سوي بيگانگان مورد تهديد واقع نميشد جنگهاي
قبيلهاي بين آنها در ميگرفت.
2ـ رفتار واگرايانة تركمنها بيشتر در مرحلة گذار تاريخي
شكل ميگرفت كه تحت اين شرايط، احساس وطني و همگرايي ملي
تضعيف و رفتار واگرايي ملي تقويت ميشده است كه در اين هنگام
نقش شخصيتهاي علميـ مذهبي قوم تركمن و همچنين نيروهاي كششي
بيروني (قول و مساعدت كشورهاي ثالث) بر رفتار واگرايي تأثير
مهمي داشته است.
3ـ تقويت رفتار همگرايي ملي با تأكيد بر مشتركاتي نظير سرزمين،
دين، آداب و رسوم و تضعيف نيروهاي كششي بيروني از طريق توسعة
منطقهاي (اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي) كه با فرا مرز تفاوت
چشمگير داشته باشد امكانپذير است.
روش و ابزار گردآوري اطلاعات
در اين تحقيق بهطور عمده از روشهاي كتابخانهاي، ميداني و
مصاحبه با صاحبنظران و مقامات سياسي و امنيتي منطقه و جامعة
آماري استفاده شده است.
ابزار گردآوري اطلاعات بهطور عمده پرسشنامه، فيش و كارت
مصاحبه بوده است.
مفاهيم كليدي تحقيق
1ـ رفتار سياسي*
اين اصطلاح به فعاليت سياسي افراد و پيامدهايي كه اين فعاليت
براي نهادهاي سياسي در بر دارد، ميپردازد. مطالعة رفتار
سياسي موضوعاتي مانند مشاركت يا عدم مشاركت در سياست و رفتار
رأيدهندگان، تكوين سلوك سياسي و شكل گرفتن افكار عمومي را
در برميگيرد (آبراكرامبي و همكاران، 285:1367).
-Political behaviour
2ـ همگرايي و واگرايي
همگرايي از جنبة سياسي پويشي است كه اين پويش منجر به شرايطي
ميشود كه گروهي از مردم يا مراكز مختلف تصميمگيري در قلمرو
جغرافيايي معين احساس نياز به تشكيل اتحاديهاي كنند و به
همگرايي دست يابند و كاركرد آن بهقدري قوي است كه به تغيير
صلحآميز وضع موجود بهشدت كمك ميكند (3/ ص 89) در نقطة مقابل
اين مفهوم، واگرايي وجود دارد.
3ـ قوم
عبارت از يك جمعيت انساني مشخص با يك افسانة اجدادي مشترك،
خاطرات مشترك، عناصر فرهنگي، پيوند با يك سرزمين تاريخي
يا وطن و غير آن (4/ ص 186).
4ـ هويت قومي
هويتي است متكي بر شرايطي كه در برخي اوضاع و احوال ساختاري
بهوجود ميآيد تا در خدمت پيشبرد منافع مادي و سياسي قرار
گيرد كه وفاداري، دلمشغولي و هدف اساسي آنها قومي است (2/
ص 172).
نظريههاي مختلف در مورد گروههاي قومي
1ـ نظرية استعمار داخلي و يكپارچگي سياسي
مفهوم استعمار داخلي كه بر وجود رابطهاي نابرابر ميان يك
قلمرو فرهنگي سلطهگر و يك يا چند قلمرو فرهنگي تابع در درون
يك نظام حكومتي دلالت دارد، در نوشتههاي ماركسيستهايي نظير
لنين و گرامشي، مطرح شد. اين مفهوم را غيرماركسيستها هم
مورد بررسي قرار داده يا به كار بردهاند و ميتوان كاربرد
آن را در نقاط مختلف جهان توسعهيافته و جهان در حال توسعه
يافت (25/ ص 247). اين نظريه با حكومتهاي گوناگون منطقة
تركمننشين مطابقت دارد.
2ـ نظرية تكثرگرايي، حامي برابري يا مساواتطلبانه
در يك جامعة چند قوميتي كه از طريق اصول (تكثرگرايي و مساواتطلبانه)
هدايت ميشود، گروههاي قومي تبديل به گروههاي ذينفع سياسي
ميشوند كه بر سر منافع اجتماعي با يكديگر رقابت ميكنند.
از لحاظ نظري اين تفاوتهاي رقابتبرانگيز در متن مجموعهاي
از ضوابط سياسي كه مورد قبول همگان قرار دارد، بوده و از
اينرو شكافها و تفاوتهاي جدي بين گروهها را كاهش ميدهد.
بدين صورت كه، تمام گروهها نسبت به يك نظام سياسي مشترك
و واحد وفادار ميباشند، و در داخل نظام اقتصادي واحدي مشاركت
ميجويند و مجموعة يكساني از ارزشهاي قومي را ادراك ميكنند
(25/ ص 237). اين نظريه ميتواند در جامعة تركمن كارآيي لازم
را داشته باشد.
3ـ نظرية سياستهاي ترجيحي قومي
غرض از اين نظريه سياستها و برنامههاي ارتقاي وضعيت اقتصادي
و آموزشي اقليتهاي قومي است كه در گذشته بهشدت و به كرات
قرباني تبعيض بودهاند. براي جبران اين لطمات، اقدام به ترويج
مساوات در دسترسي به نهادهاي عمده و اصلي اجتماعي و توزيع
مناسبتر قدرت و ثروت در جامعة داراي تنوع قومي شده است.
سياستهايي با اهداف مشابه در ديگر جوامع چندقوميتي به اجرا
گذاشته شده است (25 / ص242ـ241).
در تحليل نهايي بايد گفت كه تمامي سياستهاي مربوط به روابط
نژادي و قومي تجلياتي از قدرت ـ بهويژه قدرت گروه مسلط ـ
هستند. ون دنبرگ بيان داشته است كه: «سياستهاي دولت در قبال
گروههاي قومي و مسألة قوميت به مثابه يك اصل در پيوستگي
و انسجام دولت تنوع زيادي دارد. وليكن بسياري از اين تنوعها
در قالب منافع مادي طبقة حاكم كه عوامل متعدد محيطي، تكنولوژي
و سياسي نيز در آن دخالت دارد، قابل توضيح است. وي سپس در
بحث از ساختار قدرت، ماهيت نهايي روابط بين گروهها در يك
جامعة چندقوميتي و شكل سياست حاكم را با يكديگر مربوط ميداند(11/
ص 251).
4ـ نظرية رقابت بر سر منابع
بر اساس اين رهيافت ادغام سياسي گروههاي قومي در داخل يك
دولت ـ ملت خاص، چارچوبي فراهم ميسازد كه در آن رقابت بر
سر منابع ويژة مشاغل دولتي انگيزة عمدة كشمكش ميانقومي را
بهوجود ميآورد. هويتيابي قومي بهعنوان اساس اقدام جمعي،
زماني تحقق ميپذيرد و حفظ ميشود كه امتيازات آشكاري وجود
داشته باشد كه با تكيه برهويت قومي بتوان براي دست يافتن
به آنها با ديگران رقابت كرد. اين رقابت ميان گروههاي قومي
عامل بسيج قومي است و منجر به تشكيل سازمانهاي قومي و افزايش
هويتهاي قومي ميشود (2/ ص 348).
5ـ نظرية رقابت نخبگان
به نظر پالبراس نخبگان قومي نه تنها با استفاده از ميراث
فرهنگي گروه، هويت قومي متمايزي ميسازند، بلكه در رقابت
براي كسب قدرت سياسي بين گروههاي قومي نيز شكاف ايجاد ميكنند.
براس ميگويد: متون گذشته به اين مبارزات و تقسيمات در داخل
گروههاي قومي توجه كافي نكرده است. به نظر او نخبگان در
فرآيند ايجاد تغيير و تحول در اشكال ارزشها و شيوههاي رفتاري
و تبديل آنها به نمادهاي سياسي بر سر كنترل وفاداري گروهقومي
به سرزمين با يكديگر در داخل گروه به رقابت ميپردازند. نخبگان
هنگام بسيج گروهقومي عليه رقبا يا دولت مركزي تلاش ميكنند
تا نمادهاي چندگانة گروه را بهصورت منسجم و واحد در آورند
و استدلال ميكنند كه اعضاي گروه نيز نهتنها از يك جنبه بلكه
از جنبههاي مختلف با سايرين متفاوت هستند (2/ ص 351).
موقعيت جغرافيايي تركمنصحرا
اين منطقه در كرانههاي رود گرگان قرار دارد و از اينرو «دشت
گرگان» خوانده ميشود. دشت گرگان كه بخش اعظم استان گلستان
را تشكيل ميدهد، موطن اصلي ايرانيان تركمن ميباشد. برخي
از اينان در بخش شمال استان خراسان زندگي ميكنند. لذا اين
نواحي (دشت گرگان و شمال غربي استان خراسان) را كه شامل
دو بخش كوهستاني در شرق و دشتي در غرب است تركمنصحرا ناميدهاند.
از يك سو موقعيت جغرافيايي و از سوي ديگر ويژگيهاي مذهبي،
فرهنگي، زباني و قومي ساكنان اين ناحيه، چهرهاي ويژه به
آن بخشيده است. بخش كوهستاني تركمنصحرا كه در شرق آن قرار
دارد شامل روستاهاي بخش كلاله و روستاهاي گليداغ و مراوهتپه
در استان گلستان و نواحي راز و جرگلان در شمال غربي استان
خراسان است. بخش دشتي تركمنصحرا همان دشت گرگان است كه قسمت
غربي آن مجاور درياي مازندران و پايينتر از سطح دريا قرار
دارد (21/ ص 217). حد شمالي تركمنصحرا را رود اترك و مرز
جمهوري تركمنستان و حد جنوبي آن خاكريز شاهمرز ميباشد كه
خاكريزي است كه در حاشية دهات «استرآباد» به موازات رود
سياهآب حفر گرديده و از قديم مرز مشترك قريههاي فارسنشين
و تركمن است. رابينو معتقد است كه اين خاكريز در زمان ناصرالدين
شاه قاجار حفر گرديده است (26/ ص 2).
ويژگيهاي قوم تركمن
1ـ تقسيمات قبايل و طوايف تركمن در ايران
در حقيقت تركمنها را ميتوان يك «گروهقومي» بزرگ به حساب
آورد كه شامل قبايل بسياري است و كل جمعيت آن به بيش از
يك ميليون و نيم ميرسد. هر قبيلة تركمن خود به طوايف و زيرطوايف
متعددي تقسيم ميشود كه تمام آنها جد مشترك دارند (17/ ص
57).
گوگلان ـ كه جزء حكومت استرآباد است، محل سكناي ايشان از
سرحد گنبد قابوس تا گليداغ ادامه دارد. گوگلان اصلاً به
دو شعبة بزرگقاي و دودوغه تقسيم ميشوند. آنها تا حدي نظام
پيشين را از دست دادهاند. طايفة گوگلان بيشتر در نواحي كوهستاني
گرگان و يك قسمت در اطراف (بخشهاي مرزي) بجنورد (در منطقة
جرگلان) سكونت دارند (6/ ص 300).
يموت ـ در ساحل شرقي و بعضي از جزاير درياي خزر ساكن هستند
و ابتدا به اسم «گرگان يمود» و يموتهاي گرگان شناخته شدهاند
(6/ ص 292).
بر عكسِ گوگلانها كه ساكن نواحي كوهستاني مناطق شرقي هستند
يموتها ساكن دشت هستند (10/ ص 38). ايل يموت از دو طايفة
جعفرباي و آتاباي تشكيل ميشود.
تكه ـ طايفة تكه بيشتر در جمهوري تركمنستان اقامت دارد.
اما عدهاي از آنها در اطراف گنبد كاووس و در جرگلان بجنورد
سكونت دارند. تكهها نيز مانند يموتها گروه گستردهاي هستند
و به دو بخش تكههاي خيوه و تكههاي آخال تقسيم ميشوند. تكههاي
ساكن ايران از تكههاي آخال هستند (17/ ص 62).
2ـ تاريخچة تحول قوم تركمن
دشتها و استپهاي منچوري و مغولستان در شمال آسيا، مكان اولية
تركمنها بهشمار ميرود. شرقشناسان منشاء نژادي تركمنها
را نژاد زرد و زبان آنها را جزء زبانهاي آلتائيك (اورال
آلتائي) ذكر كردهاند. در تورات يا تواريخ اسلامي آمده است
كه حضرت نوح(ع) زمين را به سه قسمت تقسيم كرد و هر كدام
را به يكي از فرزندان خود به نامهاي حام، سام و يافث واگذار
نمود كه سهم يافث مشرقزمين بود (16/ ص 46).
در نتيجة عوامل گوناگون تركمنهاي ناحية اسپيجاب (اسپيجاب
منطقة حايل بين دو قوم تركان اوغوز و قارليق بوده است) به
سوي غرب مهاجرت كردند. مهمترين علت اين مهاجرت فشار امپراتوران
چين از سوي شرق بوده است. علاوه بر مسألة فوق ظهور اسلام
نيز عامل مهمي نيز در تشديد اين مهاجرت بوده است. جنگجويان
اسلام بعد از پيروزي بر مناطق تركنشين، عدهاي از اين اقوام
را بهعنوان غازيان اسلام با خود همراه ساخته كه اين روند
در مهاجرت آنها مؤثر بوده است. به اين ترتيب در قرن سوم
و چهارم هجري سيل عظيمي از تركان از سرزمين باستاني خود
(حوزة شرقي سيردريا يا جيحون) جدا شده و بهسوي (غرب) نواحي
سيحون و جيحون و شمال خراسان بزرگ كشيده شدند (22/ ص 17ـ
16).
مهاجرت تركمنها به سوي رود اترك و گرگان در قرن نهم هجري
آغاز گرديده است. در آن ايام گوگلان، يمرلي و آلعلي به جلگههاي
اطراف كوپتداغ كشيده شدند. اندكي بعد تركمنهاي ساريق، ارساي
و سالر به جلگههاي اطراف قوچان و بجنورد روي آوردند و اين
كوچ و مهاجرت تا امضاي قرارداد مرزي آخال بين ايران و روسيه
در سال 1881 ميلادي ادامه داشت (27/ ص 7).
بعد از قرارداد آخال بر اثر فشار خوانين خيوه و روسها سيل
مهاجرت به نواحي رود اترك و گرگان افزايش يافت. نتيجة اين
امر ايجاد جنگهاي داخلي بين ساكنان قبلي اين نواحي با تازهواردان
بود. يموتها به گوگلانها فشار آورده آنها را به سمت كوههاي
گليداغ راندند و از سوي ديگر به علت ايجاد جنگ بين تركمنها
و همسايگان جنوبي آنها يعني ولايتيها (ساكنان كردكوي و بندر
گز و ... )، بهتدريج تركمنها تا نواحي قرهسو و شمال عليآباد
گسترش يافتند (17/ ص 21).
هماكنون تركمنهاي ايران در استان گلستان از شرق درياي خزر
تا ناحية مراوهتپه و از سمت جنوب شرق تا كوههاي پاليزان
سكونت دارند. گروهي از تركمنها ساكن جرگلان بجنورد هستند
كه در نتيجة جنگ جهاني اول و انقلاب بلشويكي شوروي به اين
سمت مهاجرت كردهاند (17/ ص 22 ـ 20).
3ـ جمعيت تركمنها
تعيين تعداد جمعيت تركمنهاي ايران در دورههاي گوناگون تاريخي
بسيار دشوار است زيرا اطلاعاتي كه در اين باره وجود دارد
بسيار متناقض است (24/ ص 15).
طبق اطلاعاتي كه استانداري گلستان در اختيار گذاشته است
حدود 33 تا 36 درصد جمعيت استان گلستان را تركمنها به خود
اختصاص دادهاند. بر طبق آخرين سرشماري رسمي كشور در سال
1375 جمعيت استان گلستان حدود 1426288 نفر بوده است كه با
حساب 33 تا 36 درصد جمعيت استان، جمعيت تركمنها بايد حدود
470675 الي 513463 نفر باشد.
در بعضي منابع خارجي جمعيت تركمنهاي ايران 1000000 نفر
ذكر گرديده است. . به هر حال امكان تخمين صحيح جمعيت تركمن
و يا ساير اقوام ايراني به دلايل مختلف از جمله امنيتي ـ
سياسي ـ نظامي وجود ندارد. اين آمارها بهصورت تخميني و خام
است.
4ـ زبان تركمن
تركمنها زبان خود را «تركمن ديل» يا شاخة «جنوب غربي» زبان
تركي شناخته و قرابت زبانشناختي آن را با تركي آذربايجان
و تركيه بيش از قرابت آن با زبان تركي ساير ملتهاي آسياي
مركزي مانند قرقيز، ازبك و قزاق دانستهاند. زبان تركمني
مانند زبان آذربايجان و تركيه بهطور گستردهاي با زبانهاي
عربي، فارسي و روسي آميخته شده است (21/ ص 222).
زبان تركمني جزء شاخههاي زبان تركمني در گروه زبانهاي اورال
ـ آلتائيك قرار دارد. زبانهاي اورال ـ آلتاييك زبان ساكنان
تركستان چين ميباشد كه يكي از شاخههاي آن زبان اوغوزي ميباشد
كه ريشة زبان تركمني امروزي از آن است (6/ ص 354ـ 353).
5ـ ساختار اجتماعي و قبيلهاي تركمنها
در سازمان اجتماعي تركمنها قشربنديهاي اجتماعي شناختهشده
در جوامع ديگر مشاهده نشده است. همة تركمنها حتي آنان كه
از طريق هممكاني جذب جامعة آنان شوند بهعنوان يك كل از فرزندان
اغوزخان محسوب ميشوند. از نظر اجتماعي در گذشته همه در يك
رده قرار ميگرفتند، يكديگر را برادر ميخواندند، بهطور يكسان
از امكانات اقتصادي مانند مرتع و آب استفاده ميكردند (21/
ص 226).
گروههاي مختلف تركمن در مكاني به نام «اُبه» زندگي ميكردند.
هر اُبه به مثابة يك آبادي شامل 25 تا 100 خانوادة خويشاوند
بود. خانوادههاي غيرخويشاوند كه به آنها «گونگشي» گفته ميشد
نيز در اُبه زندگي ميكردند. «اُبه» داراي سرزميني بود كه
از آن براي چراگاه ،كوچ و آبدادن استفاده ميشد. طايفه در
حقيقت از اتحاد چند اُبه بهوجود ميآمد. اتحاد چند طايفه
يك قبيله را شكل ميداد و ايل از اتحاد چند قبيله ايجاد ميشد.
پدر نقش اصلي را در خانوادة تركمن به عهده داشت و هنوز دارد.
اين نقش در گروههاي بزرگ تركمن يعني اُبه، طايفه، قبيله
و ايل وجود داشت. اين سازمان در دهِة 1320-1310 بهتدريج
در ميان تركمنها از بين رفت (17/ ص 193).
6ـ ساختار سياسي تركمنها
تركمنها هيچگاه (بجز دورة كوتاه اواخر دهة 1850م تا اوايل
دهة 1880) تشكيلات و قدرت سياسي متمركز و سازمانيافتهاي
به معناي جديد كلمه نداشتند، زيرا از لحاظ سياسي فاقد پيوستگي
بوده و بسيار پراكنده بودند؛ ولي اين به آن معنا نيست كه
آنها هيچگونه سازماندهي سياسي نداشتهاند (21/ ص 227).
ساختار سياسي تركمنها را ميتوان با توجه به گروهبنديهاي
مكاني (سكونتي) توضيح داد. نقش اوليه را در اين ارتباط اوباها
بر عهده داشتند. معمولاً رياست اوباها بر عهدة افرادي به
نام «ياشاولي» (بزرگسالان) يا «آقاساق» (ريشسفيد) قرار داشت.
اين افراد همان طوري كه از نامشان پيداست افرادي مسن هستند
كه در طول زندگيشان به نحوي درايت و فراست خود را در كارها
نشان دادهاند. در واحدهاي مكاني بزرگتر (يورت) ياشاوليهاي
اُبههاي يك يورت جمع شده و تصميم لازم را اتخاذ ميكردند.
اين گردهماييها ميتوانست در صورت لزوم در دورة بعدي نيز
ادامه يابد و به اتحاد كل تركمنها منجر شود. نقش ياشاوليها
نه تنها در مسائل بين طايفهاي بلكه در مسائل داخلي نيز مشهود
است. مثلاً در اختلافات درونطايفهاي ميتوانستند نقش عمده
را بازي كنند (20/ ص 48).
سازمان سياسي تركمنها داراي ساختار چندبخشي است. اين نوع
سازمان را هرج و مرج منظم نيز ناميدهاند. در اين سازمان،
نهادهاي تخصصي چون قدرت متمركز، ماشين اداري و قضايي وجود
ندارد و وابسته به گروههاي مكاني است . در هر گروه مكاني
يعني « اُبه» يك ريشسفيد وجود داشت كه به او «ياشول» گفته
ميشد. «ياشول» قدرت نداشت بلكه ميانجي يا پاسخگوي اعضاي
اُبة خود بود. «ياشول» در جلسات مذاكرهاي شركت ميكرد. ياشولها
در حقيقت نمايندگان بدون قدرت و پاسخگوي اُبهها بودند (17/
ص 184).
حفظ وحدت و يكپارچگي سياسي در گروهها در درجة اول با اجراي
قانون نانوشتهاي با نام «توره» و در درجة دوم به وسيلة شورايي
متشكل از ريشسفيدان حاصل ميگرديد. «توره مجموعه اعتقادات،
ارزشها و عاداتي بود كه هنجارها و رفتارهاي اجتماعي و سياسي
مردم به كمك آنها شكل ميگرفت. ارزشهايي از قببيل عدالت،
مهرباني و ياوري سه اصل مهم قانون «توره» بود (21/ ص 229).
سلسلهمراتب قدرت سياسي اجتماعي تركمنها در گذشته عبارت
بود از «خان» كه در رأس ايل قرار داشت (امروز در بين تركمنها
خان جايي ندارد). سپس كدخدايان بودند كه با رأي مردم و شوراي
«ياشولي»ها (ريشسفيدان) برگزيده ميشوند. اصولاً حل و فصل
مسائل اجتماعي، سياسي و اقتصادي تركمنها را شورايي از ياشوليها
عهدهدار است. در اين جامعه نقش روحانيان را نبايد از نظر
دور داشت. آنها (روحانيان) در تمامي امور و احوالات شخصي
و اجتماعي مردم دخالت دارند. سلسلهمراتب قدرت در تركمنها
بر رياست موروثي استوار نيست و سرپرستان هر رده از نظام
سنتي اجتماعي به وسيلة شوراي ياشوليها و مردم انتخاب ميشوند
و در مواقع لازم به وسيلة مردم عزل ميشوند (26/ ص 349).
رفتار سياسي تركمنها در دورههاي
مختلف تاريخي
1ـ از گذشته تا استقرار مرزهاي شوروي در سال 1881 ميلادي
اغوز نامي است كه تازيان به تركان (اغز) اطلاق كردهاند.
ظاهراً اقوام بزرگي كه در قرنششم ميلادي همة قبايل ساكن
چين تا بحر اسود را بهصورت امپراتوري واحدي از صحرا نشينان
در آوردند بدين نامخوانده ميشدند.
گروهي از آنان در سدة پنجم پس از ميلاد به سوي غرب رانده
شدند و در شرق و جنوب شرقي درياچة آرال مسكن گزيدند.
در زمان حاكميت اعراب بر ايران (خلافت بنيعباس) كه آرزويي
جز گسترش سلطة خود بر تمامي ماوراءالنهر نداشتند و از آنان
ماليات و خراج فراوان ميگرفتند شورش تركمنها و جنگ با اعراب
سبب شد كه بسياري از تركمنها در اين درگيري كشته شدند.
در ايام سلطنت سلطان محمود غزنوي، تركمانان غُز در بيابانهاي
بخارا زندگي ميكردند و در حوالي مرزهاي خراسان نيز به دامداري
مشغول بودند. سلطان محمود مانع از ورود آنها به مرزهاي ايران
شد و در عوض با دادن چراگاههاي خراسان به اين قوم ساليانه
مبلغي خراج و مقداري زيادي گوسفند ميطلبيد. مرگ محمود و
روي كار آمدن مسعود و ناآراميهاي داخل مملكت غزنويها به
تركمنها اين فرصت را داد كه بهتدريج به داخل ايران نفوذ
كنند و از بينظمي و ضعف حكومت غزنوي استفاده كرده، طي جنگهاي
شديد مسعود را شكست داده خود حكومت سلجوقي را در ايران بر
پا كنند.
علت جنگ تركمنها با دستگاه غزنوي را بايد در مظالمي كه
دولتمردان غزنوي بر اين مردم روا ميداشتند جستوجو كرد. آنها
هر ساله 24000 گوسفند بهعنوان ماليات از تركمنها ميگرفتند
و به علاوه رهبران آنها را نيز در گروگان داشتند.
تركمنها در به قدرت رسيدن سلجوقيان نقش مهمي را بازي كردند
آنان در تمامي جنگهاي سلجوقيان در آذربايجان، ري، آسياي
صغير و سوريه شركت داشتند. طوايف مختلف تركمنها تا اسپانيا
پيش رفتند. اين مهاجرتها در پراكنده شدن تركمنها تأثير
داشت.
هجوم مغول موجب تسخير ماوراءالنهر و خراسان شد. تركمنها
بعد از جنگهاي زياد با مغولان متواري شدند. عدهاي هم تابعيت
مغولها را پذيرفتند. تحميل خراج زياد بر تركمنها موجب قيام
و شورش آنها عليه مغولان شد. اين درگيري موجب كشته شدن عدة
زيادي از تركمنها و همچنين مهاجرت آنها شد.
تركمنها در قرن هشتم هجري تحت تسلط تيمور در آمدند. بعد
از مرگ تيمور، تركمنها از جنگ خانها استفاده كرده شورش
بر پا كردند و بعدها ريشسفيدان تركمنها نزد شاهرخ تيموري
آمده و از روي اختيار سرزمين خود را بهدست آوردند.
پديد آمدن دولت تركمانان در غرب ايران تأثير بسزايي در فروپاشي
دولت تيموري داشت. درگيري امراي تيموري با تركمانان سبب
تجزية قلمرو وسيع تيموريان گرديد. تركمانان پس از دولت ايلخاني
با استفاده از خلاء قدرت سياسي به تكاپوهاي فراواني براي
تشكيل دولتهاي محلي دست زدند. آنان همزمان با فرمانروايي
تيمور توانستند در شمال غربي ايران و بينالنهرين قدرت يابند.
اينان كه به قراقويونلو و آققويونلو معروفاند بهعنوان نيرومندترين
گروههاي تركمان در باختر و شمال باختري ايران ظهور يافتند.
تركهاي قراقويونلو از لحاظ مذهبي در تاريخ ايران اهميت دارند.
آنان شيعه بودند و قدرت آنها به گسترش فعاليتهاي شيعيان
ياري رساند. همچنين برآمدن قراقويونلوها سبب انحطاط حكومت
تيموريان در عراق ايران شد.
در دوران صفويه و در نواحي جنوب اترك شاهان صفوي از تركمنها
باج ميگرفتند و خان خيوه نيز از تركمنهاي شمال اترك باج
ميگرفت. تركمنها در موقعيت بسيار بدي قرار گرفته بودند،
زيرا علاوه بر خراج سنگيني كه ميپرداختند، از نظر سياسي
نيز رهبران تركمن بعد از ازبكها در مقام دوم قرار داشتند.
ظلم شاهان صفوي عليه تركمنها موجب قيامهاي زياد تركمنها
در اين دوران شد. در زمان حكومت افشاريه، نادرشاه براي تهية
مخارج لشكركشي به هند، از طوايف مختلف ايران خراجهاي سنگين
ميگرفت و از تركمنها علاوه بر خراج، سواركار جنگي نيز ميگرفت.
در مقابل اين رفتار، شورشهاي متعددي عليه حكومت نادر شكل
گرفت. طي جنگهايي كه تركمنها با نادر داشتند جنبشهايي در
تركمنصحرا شكل گرفت كه از جمله جنبش يموتهاي گرگان و اترك
بود كه با دشمنان نادر يعني سران قاجار و مازندرانيها متحد
گرديدند. نادر توانست اين اتحادية سهگانه را شكست دهد.
در عهد زنديه تركمنها در جنبش محمدخان قاجار شركت داشته
و در به قدرت رسيدن آغامحمدخان كمك زيادي كردند. آنها در
اوايل سلطنت او نقش عمدهاي در امور حكومتي داشتند. در ادوار
بعدي حكام محلي رابطة بين تركمنها و حكومت مركزي را به
هم زدند و از آنها ماليات زياد طلب كردند كه اين عمل موجب
شورش تركمنها و نا امني شده كه تا انقراض قاجار ادامه داشت
(10/ ص 167).
در اواخر دوران قاجار، تركمنها از دو سو مورد فشار قرار
داشتند. دولت ايران و دولت تزاري روس هر يك سعي در جلب اين
قوم به سمت خويش و مسلح كردن آنها عليه دولت مقابل داشتند.
روسها در سال 1290 هجري قمري جهت سركوبي تركمنها و تأمين
امنيت راههاي تجاري، قوايي به فرماندهي «كافمان» به مسكن
ايل يموت اعزام كردند. 8 سال بعد قواي روسيه به فرماندهي
اسكوبلف در سال 1298 هجري قمري با شكست دادن تركمنها خود
را به ناحية گوگتپه رساند. از آن تاريخ بهبعد مساكن تركمنها
و بقية نواحي شمال خراسان از درياي خزر تا رود تجن بهعنوان
ايالت ماوراي بحر خزر جزء امپراتوري روسيه گرديد و بين ايران
و روسيه قرار داد آخال در سال 1881 ميلادي منعقد شد.
2ـ از سال 1881 تا 1979 ( سال پيروزي انقلاب اسلامي)
شكست تركمنها از يك طرف تا اندازهاي دولت ايران را از حملات
تركمنهاي مهاجم نجات داد و از سوي ديگر بستن قرارداد آخال
و كشيدن خط مرزي به بهاي گراني براي ايران تمام شد. مرز
موجب جدايي تركمنها در دو سوي آن گشت كه كنترل آنها بهخصوص
براي دولت ايران خيلي مشكل بود و تركمنها هر موقع ميخواستند
از مرز عبور ميكردند.
بعد از امضاي اين معاهده تركمنها حالت مردمي را يافتند
كه به دو دولت ماليات ميدادند و دو خانه داشتند. دولت روسيه
آنها را دايماً زير فشار قرار ميداد كه ماليات بدهند و آنها
به ايران كوچ ميكردند. در اين كوچ تركمنها در ايران هم
آزاد نبودند و مورد آزار قرار ميگرفتند.
در جريان انقلاب مشروطه در تركمنصحرا وضع نگرانكنندهاي پيش
آمده بود. عمال شاه مخلوع (محمدعلي شاه) در استرآباد و دشت،
تركمنها را براي باز گرداندن تخت و تاج وادار به شورش عليه
حكومت انقلابي ميكردند.
پنج هزار سوار تركمن توانستند مراكز انقلابي و روستاها را
به آتش بكشند. خانها از تلاش محمدعليشاه براي تصاحب تاج
و تخت حمايت ميكردند و توانستند استرآباد را تصاحب كنند.
ولي بالاخره افراد مسلح تركمن شكست خوردند و محمدعليشاه
بعد از شكست به روسيه گريخت.
اقدام حكومت در به اطاعت در آوردن تركمنهاي يموت و گوگلان
شدت يافت. دستههاي بزرگ از سربازان براي خلع سلاح و جمعآوري
ماليات به سوي دشت تركمن روانه شدند. تركمنها هم سر به
شورش برداشتند و خواستار اتحاد عمومي شدند و براي آشتي عمومي
بين همة قبايل جلسة مشاورهاي تشكيل دادند و تصميم گرفتند
به هرگونه نفاق بين تركمنها پايان داده و در امور داخلي
استقلال بهدست آورند (5/ ص 651).
عثمانآخوند يكي از رهبران تركمنها از ضعف حكومت مركزي استفاده
كرده و با توجه به نفوذ مذهبي و اقتصاديي كه در ميان تركمنها
داشت توانست براي مدتي خود را حاكم و سلطان تركستان بنامد.
براي اين منظور شورايي تشكيل شد كه ششنفر عضو داشت. در جلسات
مشاوره تصميم گرفته شد كه بهزودي كنگرة نمايندگان در همة
طايفهها و قبيلهها به رهبري عثمانآخوند تشكيل شود و در آنجا
مسألة مرزهاي جمهوري تركمن مورد بررسي قرار گيرد.
حكومت ايران كه از وحدت قبايل تركمن نگران شده بود تلاش
ميكرد تا وحدت بين قبايل را به هم بزند. براي اين كار به
عثمانآخوند پيشنهاد شد كه در صورت بر هم زدن اين اتحاد مبلغ
زيادي دريافت خواهد كرد. اما اين كار به نتيجه نرسيد. بعد
از اين مذاكرات، حكومت مركزي نيروهاي تقويتي را براي شكست
تركمنها اعزام كرد كه با مقاومت تركمنها روبهرو گرديد.
سرانجام جنبش تركمن بهدليل كمبود مهمات، محاصرة اقتصادي
تركمنصحرا، تطميع برخي سران تركمن از سوي حكومت و كشتار
آنها شكست خورد.
پس از تغيير دولت قاجار به پهلوي در سال 1304 هجري شمسي
رضاشاه تلاشهاي فراواني بهمنظور خلع سلاح و مطيع ساختن عشاير
در مناطق مختلف ايران بهعمل آورد. او براي تحقق اهداف و
برنامههاي خود در تركمنصحرا نيروهاي نظامي را به نواحي مركزي
تركمننشين اعزام كرد كه وظيفة عمدة آنها كمك به مأموران
حكومت در جمعآوري اطلاعات، ماليات، خلع سلاح عشاير تركمن
و تحكيم قدرت پهلوي در دشت گرگان بود. اگرچه مقاومت اندكي
از طرف برخي تركمنها براي ايستادگي در مقابل نيروهاي نظامي
رضاشاه صورت گرفت ولي همانها نيز مانند ديگران حاكميت دولت
را پذيرفتند. زيرا رضاشاه با سياست تختقاپو كردن تركمنها
آنها را يكجانشين نموده و توانست بسياري از آنها را كه بهطور
عمده مسلح بودند و از حكومت مركزي تبعيت نميكردند سركوب
نموده، وادار به اطاعت از حكومت مركزي نمايد (21/ ص 221).
با آغاز جنگ جهاني دوم و بهدنبال آن سقوط رضاشاه تركمنها
نيز فرصت را براي بازگشتن به زندگي كوچنشيني مغتنم شمردند
و به زندگي قبلي خود بازگشتند. اين رجعت چندان دوام نيافت
و دامنة گستردهاي نداشت و بلافاصله بعد از پايان جنگ عقبنشيني
ارتش شوروي، حكومت ايران بر اين نواحي مسلط شد. پس از جنگ
جهاني دوم دولت در برنامة اسكان خود به تشويق مردم از طريق
سياستهاي اقتصادي و فرهنگي پرداخت. از سوي ديگر رشد اقتصادي
در ايران پس از جنگ جهاني دوم نيز فرصتي مناسب براي گسترش
آموزش و ايجاد فرصتهاي شغلي فراهم آورد، از اينرو بستر تحقق
اهداف حكومت پهلوي در آن منطقه بيشتر فراهم شد (21/ ص 217).
3ـ از سال 1979 تا 1991 (فروپاشي نظام دو قطبي و تأسيس دولت
مستقل تركمنستان)
در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي تشديد برخوردهاي اجتماعي
و قومي بهوسيلة عوامل متنفذ به همراه شيطنت و مداخلة گروههاي
چپ ماركسيستي معارض با نظام جمهوري اسلامي ايران و اقدامات
تحريكآميز شوروي سابق در منطقة گرگان و گنبد شرايط بحراني
مانند آتش زير خاكستر را فراهم آورد و حكومت جديد ايران
را كه هنوز پايههاي آن از ثبات و انسجام برخوردار نشده بود،
در سال 1358 درگير منازعه در گنبد ساخت. اما بلافاصله با
دخالت دولت و نيروهاي انقلاب، آرامش نسبي در منطقه دوباره
حكمفرما شد. در سال 1359 هيأتهاي هفتنفرة واگذاري زمين تشكيل
و مأمور تقسيم اراضي و حل اختلافات مربوط به مالكيت و تقسيم
زمينها در منطقه گرديد. اطلاعات مربوط به سالهاي 1359 نشان
ميدهد كه 8887 هكتار زمين در دشت گرگان از طريق اين هيأت
به روستاييان اعم از تركمن و غيره واگذار شد (21/ ص 226).
تركمنها در جريان جنگ تحميلي همانند ديگر اقوام ايراني
نقش مهمي در دفاع از اين مرز و بوم داشته و بسياري از جوانان
تركمن در اين راه به شهادت رسيدند كه خود نشاندهندة علاقة
تركمنها به سرزمين ايران و حراست و نگهداري از مرزهاي آن
ميباشد.
4ـ از فروپاشي شوروي تاكنون
تركمنها تا قبل از قرارداد آخال در سال 1881 بهصورت قبايل
پراكندهاي در منطقة صحراي تركمن و صحراي قرهقوم زندگي ميكردند
و از سه ايل بزرگ يعني تكه، يموت و گوگلان تشكيل ميشدند.
هر چند آنها اختلافات قومي و قبيلهاي بين همديگر داشتند
اما در مجموع اتحاد و اتفاق آنها با همديگر و تحمل يكديگر
براي زندگي در اين مناطق، خيلي بيشتر از اقوام و مليتهاي
غيرتركمن اطراف بود. قرارداد آخال عملاً بين آنها جدايي
انداخت و به دو قسمت تركمننشين داخل روسيه و داخل ايران
تقسيم شدند. فروپاشي شوروي و استقلال تركمنستان در سال 1371
هـ .ش اين فرصت را براي اتحاد دوبارة قبايل تركمن بهوجود
آورد. روابط حسنة جمهوري اسلامي با كشور تركمنستان موجب
شد تا در سال 1373 هـ.ش طبق قراردادهاي مرزي بين دوطرف اتباع
دو كشور بتوانند تا 45 كيلومتري داخل مرزهاي همديگر رفتوآمد
كنند. در اوايل كار استقبال زيادي از جانب تركمنهاي ايران
براي بازديد از كشور تركمنستان انجام شد، ليكن بعداً اين
روند سير نزولي پيدا كرد.
طبق تحقيقات انجام شده دليل اصلي اين علاقه را تركمنها
در دو چيز ميدانستهاند:
1ـ ديد و بازديد از اقوام و بستگان خود كه چندين سال زير
حاكميت كمونيستها قرار داشتند.
2ـ مسائل اقتصادي از جمله تجارت و بازرگاني با تركمنهاي
آن سوي مرز.
تعداد كل ورودي و خروجي در گمرك مرزي اينچهبرون از 34578
نفر در سال 1375 به 135935 نفر در سال 1379 رسيد (واحد آمار
گمرك اينچهبرون، 1380) جالب آنكه تعداد خروجيها از كشور
ايران در طي سالهاي 75، 76، 77، 78، 79، هميشه بيشتر از
تعداد وروديها ميباشد، كه تعدادي از اين افراد به علت مسائل
سياسي و اجتماعي از كشور خارج شده و از طريق كشور تركمنستان
كه با اكثر كشورهاي جهان رابطة دوستانه دارد به كشورهاي
مورد نظر مهاجرت كردهاند.
همسايگي كشور تركمنستان با منطقة تركمننشين ايران به دليل
اينكه دنبالة قومي تركمنهاي ايران ميباشد ميتواند موجب
بروز مشكلاتي براي ايران باشد به دلايل زير:
1ـ گرايش برونمرزي تركمنهاي ايران بهعلت وجود اشتراك مذهبي،
نژادي، زباني.
2ـ وجود مرز مشترك طولاني حدود 1700 كيلومتري كه محافظت
از آن مشكل است.
3ـ ارتباط و مراودة رئيسجمهور تركمنستان صفر مرادنيازف با
اكثر نخبگان و رهبران مذهبي تركمنهاي ايران و دعوت از آنها
در مراسم ملي، مذهبي، علمي و فرهنگي.
4ـ پوشش كامل شبكهاي راديويي و تلويزيوني تركمنستان در مناطق
تركمننشين ايران و جلب تركمنها به دليل زبان مشترك تركمن.
5ـ رابطة مناسب تركيه با تركمنستان و همچنين با آذربايجان
كه ميتواند يك اتحاد سهگانة ترك را در مرزهاي شمال ايجاد
كند.
6ـ حضور اسرائيل و آمريكا در خاك تركمنستان و تهديد امنيت
كشور.
7ـ نفوذ تركيه بهعلت اشتراكات زباني و مذهبي و نيز گسترش
ايدة پانتركيسم و پانتورانيسم در كشور تركمنستان.
از سويي در رايگيري استان گلستان در انتخابات رياست جمهوري
سال 1380 آمار مربوط به مناطق تركمننشين بسيار جالب توجه
است. شهر بندر تركمن با 94/8 درصد، آققلا با 92 درصد، كلاله
با 88/4 درصد و گنبد با 84/1 درصد به آقاي خاتمي رأي دادند
(ادارة كل انتخابات وزارت كشور). آمار بالاي رأيدهندگان
در منطقه مؤيد اين موضوع است كه تركمنها نه تنها خود را
ايراني ميدانند بلكه نسبت به سرنوشت كشور خود حساس هستند.
آنها با رأي دادن به آقاي خاتمي خواهان شايستهسالاري، عدالت
اجتماعي، عدم تبعيض بين اقوام كه جزء شعارهاي تبليغاتي آقاي
خاتمي بوده است، ميباشند. آمار انتخابات در سه شهرستان كردكوي
و گنبد و مينودشت گوياي اين موضوع است كه تركمنها خواستار
وحدت ملي و يكپارچگي كشور هستند.