پخش
دفاعيات خسرو گلسرخي از صدا و سيما
همراه با فيلم و متن سخنان سانسور شده

شب گذشته شبكه 3 سيما دفاعيات خسرو گلسرخي را با سانسور
بخشهايي در برنامه «فوقالعاده» (با يك مجري فوقِ لوده!)
براي اولين بار پس از 33 سال پخش نمود. به عنوان آخرين پست
اين وبلاگ در امسال ديدم شايد براي علاقمندان و پژوهشگران
و كساني كه اين فيلم را نديده يا ندارند جالب باشد. قطعه
ويديويي ضبط شده را ميتوانيد در YouTube
مستقيماً ببينيد يا از بخش فايل ضميمه پايين اين پست دانلود
كنيد كه 19 مگابايت و حدود ۸ دقيقه و براي كساني كه اينترنت
پرسرعت دارند مناسب است. پس از آن بلافاصله سخنراني دكتر
رحيم پورازغندي پخش شد كه ميگفت اينها به هر حال جاهل بودند
و فكرشان به خاطر جهل و ناداني بود اما با رژيم شاه مبارزه
ميكردند و چند بار روي ناداني و جهالت آنها تاكيد كرد و
گفت با اين كه امام علي و امام حسين را قبول داشتند ولي
نادان بودند. بعد معلوم شد با كلي ترس و احتياط و مصلحت
و سبك سنگين كردن و با فتواي آقاي ضرغامي مجوز پخش گرفته
است. احتمالاْ پشت صحنه پخش آن خيلي هيجانانگيزتر از پخش
خود فيلم بوده باشد!
جالب اينجاست كه برخي گروههاي چپ متن سخنان اسلامي و ديني
گلسرخي را سانسور ميكنند و گروههاي مذهبي هم سخنان ماركسيستي
او را! خلاصه هر كس سعي در مثله كردن تاريخ به نفع خود دارد
و آنچه به جا ميماند حقيقتي تكه پاره شده است كه امكان
شناخت و قضاوت و نقد درست را از ميان ميبرد.
به هر حال «انكار تاريخ» و آنچه كه - هر چه بوده- بخشي از
وقايع تاريخي سرزمين ما بوده منجر به اين نخواهد شد كه «حقيقت»
براي هميشه از ميان برود. فرض شخص من شايد با بخشي يا حتي
تمام اين انديشه و ديدگاه موافق نباشم اما به عنوان يك پژوهشگر
و روزنامهنگار هرگز و نبايد «بودن» و وجود داشتن آن را
انكار كنم وگرنه در قضاوت خود نسبت به «اكنون» و يا نقد
آن دچار خطا خواهم شد. در مستندنگاري و تاريخنگاري واقعي،
جاي هيچ گونه اعمال سليقه و قضاوتي وجود ندارد و يك وقايعنگار
نميتواند نظرش را در آن دخيل كند كه از چه چيزي خوشش ميآيد
يا نميآيد. اينجا شنونده است كه بايد چنين سخناني را طبق
عقل و انصاف خود مقايسه كند. با وضعيت امروزه و حتي مبارزنمايان
آبكي امروزه.
■
قسمتهاي سانسور شده دفاعيات دادگاه خسرو گلسرخي و كرامت
دانشيان:
«... اتهام سياسي
در ايران، اين است. زندانهاي ايران پر است از جوانان و
نوجوانهايي كه به اتهام انديشيدن و فكر كردن و كتاب خواندن،
توقيف و شكنجه و زنداني ميشوند.
آقاي رييس دادگاه!
همين دادگاههاي شما آنها را محكوم به زندان ميكند. آنان
وقتي كه به زندان ميروند و برميگردند ديگر كتاب را كنار
ميگذارند و مسلسل به دست ميگيرند.
بايد به دنبال علل
اساسي گشت. معلولها ما را فقط وادار به گلايه ميكنند.
چنين است كه آنچه ما در اطراف خود ميبينيم فقط گلايه است.
در ايران انسان را
به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه ميكنند. چنانكه گفتم
من از خلقم جدا نيستم، ولي نمونه صادق آن هستم. اين نوع
برخورد با يك جوان، كسي كه انديشه ميكند، يادآور انكيزيسيون
و تفتيش عقايد قرون وسطايي است.
يك سازمان عريض و
طويل تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن
فعال است، و آن بخش سانسور است كه به نام اداره نگارش خوانده
ميشود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده ميشود.
در حالي كه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست، و بدين گونه
است كه فرهنگ موميايي شده كه برخاسته از روابط توليدي بورژوا
كمپرادور در ايران است، در جامعه مستقر گرديده است و كتاب
و انديشه مترقي و پويا را با سانسور شديد خود خفه ميكند.
ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت ميگيرد، با تمام خفقان،
ميتوان جلوي انديشه را گرفت؟
آيا در تاريخ، شما
چنين نموداري داريد؟ خلق قهرمان ويتنام نمونه صادق آن است.
پيكار ميكند و ميجنگد و پوزه تمدن ب-52ي آمريكا را بر
زمين ميمالد!
در ايران ما با ترور
افكار و عقايد رو به رو هستيم. در ايران حتي به زبانهاي
بالنده خلقهاي ما مثل خلقهاي بلوچ، ترك، كرد اجازه انتشار
به زبان اصلي را نميدهند. چرا كه واضح است آن چه بايد به
خلقهاي ايران تحميل گردد، همانا فرهنگ سوغاتي امپرياليسم
آمريكاست كه در دستگاه حاكمه ايران بستهبندي ميشود. توطئههاي
امپرياليسم هر روز به گونهاي ظاهر ميشوند. اگر شما در
زماني كه نيروهاي آزاديبخش الجزاير مبارزه ميكردند آن
زمان را در نظر بگيريد، خلق الجزاير با دشمن خود رو در رو
بود. يعني سرباز، افسر و گشتيهاي فرانسوي را ميديد و ميدانست
دشمن اين است. ولي در كشورهايي نظير ايران، دشمن مرئي نيست
بلكه فيالمثل در لباس احمد آژان، دشمن را فرو ميكنند كه
خلق نداند دشمنش كيست!».
«...امپرياليسم در
جوامعي مثل ايران، براي آن كه جلودار انقلابات تودهاي بشود،
ناگزير است كه به رفرمهايي دست بزند. آقاي رييس دادگاه!
كدام شرافتمند است كه در گوشه و كنار تهران مثل نظام آباد،
مثل پل امامزاده معصوم، مثل ميدان شوش، مثل دروازه غار،
برود و با كساني كه يك دستمال زير دارند صحبت كند و بپرسد:
شما از كجا آمدهايد، چه ميكنيد؟ ميگويند: ما فرار كردهايم!
از چه؟ از قرضي كه داشتهايم و نميتوانستيم بپردازيم.
اصلاحات ارضي، درست
است كه قشر خرده مالك را به وجود ميآورد ولي در سير حركت
طبقاتي است، اين ماندني نيست. خرده مالكي كه با ماموران
دولتي ميسازد نزديكتر است. ثروتمندتر است، آرام آرام مالكهاي
ديگر را ميخورد در نتيجه ما نميتوانيم بگوييم كه فئوداليسم
در ايران از بين رفته. درست است شيوه توليد دگرگون شده مقداري،
ولي از بين نرفته. مگر همان فئودالها نيستند كه الان دارند
بر ما حكومت ميكنند، بورژوا كمپرادور، شركتهاي زراعتي
و شركتهاي تعاوني كه بيشتر به خاطر ميليتاريزه كردن ايران
به كار گرفته شده تا كدخداها!».
منبع:
وبلاگ نقطه ته خط
