جعفر
عطايي
افــغــانــستـــان
و رويای وحــــدت ملـــــی
وحدت ملی در افغانستان
اصطلاحی نسبتا نو می باشد . اصطلاح وحدت ملی در دنيای معاصر
با به وجود آمدن و تشکيل دولت و ملت در ميان جامعه ای معنی
و مفهوم می يابد . در افغانستان همانطور که روند دولت سازی
و ملت شدن دچار بحران و مشکل است و تا هنوز تکميل نشده است
. به تبع آن ٬ وحدت ملی مبتنی بر دولت و ملت افغانستان نيز
چهرهء روشنی ندارد . از ملت افغانستان ٬ با آب و تاب سخن
گفته می شود ٬ اما وقتی خصوصيات آن ملت تشريح می شود ٬ نظر
واحد و روشنی وجود ندارد . تاريخ ٬ زبان ٬ دين ٬ مذهب و
... اين ملت در هاله ای از پراکنده گويی های متناقض ٬ گم
و پيچيده است . سرود ملی اين ملت ٬ در طول تاريخ ٬ به چهار
بيتی های چوپانان ساده دل قبايل بدوی بيشتر شبيه است ٬ تا
اينکه بيانگر اشتراکات و پيوند های اعضای يک ملت متنوع دنيای
معاصر باشد . زبان ٬ مذهب و تاريخ اين ملت ترسيم شده ٬ برگرفته
شده از هويت يک قوم از چند قوم همجوار می باشد که هويت آن
يک قوم ٬ با زور و ستم بر ديگر اقوام همجوار تحميل شده است
.
مبحث زبان و مذهب
در قوانين اساسی کشور تا به امروز مشخص نيست . گويا تا هنوز
٬ شيعه ها بايد در برابر قانون ٬ سنی باشند و ازبيگ ها ٬
ترکمن ها و پشه ای ها در برابر قانون ٬ پشتو و دری سخن بگويند
. يعنی هزاره ها ٬ ازبيگ ها ٬ ترکمن ها ٬ پشه ای ها و ...
در روند شکل گيری دولت - ملت در کشور ٬ بايد هويت اقوام
همجوار خويش را بپذيرند و از هويت قومی و تاريخی خود چشم
بپوشند .
تاريخ رسمی و دولتی
ساخته شده برای ملت افغانستان ٬ تاريخ موهوم و جعلی ای می
باشد که بيانگر تاريخ يک و يا چند قوم از مجموعهء بزرگی
از اقوام کشور است . تاکنون ٬ آريا و آرياناگری ٬ محور تاريخ
و تاريخ نويسی در کشور بوده است . تاريخی که بيش از نصفی
از ساکنان افغانستان را بی تاريخ می سازد . و يا به عبارت
روشنتر ٬ تاريخ نصف مردمان افغانستان ٬ با سکوت و بی اعتنايی
به فراموشی سپرده می شود .
در گذشتهء کشور ٬
هميشه چنين پنداشته می شده است که يک قوم ٬ اصل و صاحب همه
چيز است و ديگر اقوام ٬ در سايهء قوم محور و اصل ٬ بايد
هويت و بودن خويش را تعريف و ترسيم نمايند . هويت قوم حاکم
و مسلح ٬ به اجبار هويت قوم محکوم و بدل ٬ هم پنداشته می
شد . هزاره با اصالت نژادی مغولی خويش ٬ حق نداشت که کلمه
ای از تاريخش را به زبان بياورد و از قوميت و تاريخش ٬ سخنی
بگويد . تا مبادا ٬ افتخارات رسمی و قانونی قوم حاکم و اصل
که از نژاد سازنده و پرافتخار آريايی پنداشته می شد ٬ خدشه
دار و جريحه مند گردد . اگر ازبيگی از هويت تاريخی و زبانی
اش سخنی می گفت ٬ جدايی طلب بود و خاين به ملت و دولت محسوب
می گشت . اما يک هموطن پشتون ولو کوچی به عنوان صاحب همه
تمدن و مدنيت معمر گوشه و کنار کشور ٬ درج اذهان عمومی می
شد . اما اينکه رنساس هنری شرق در عهد سلسله تيموری اتفاق
افتاده است و از بلخ تا قندهار و از غزنه تا کابل ٬ آثار
بجا مانده از مردمان و شاهان ترک تبار و ازبيگ تبار مملو
است ٬ به اندازه ٬ پشيزی اهميت داده نمی شد . آثار بازمانده
از اقوام محکوم و بدل ٬ نابود می گشت و در عوض ٬ برای قوم
حاکم و اصل ٬ آثار تاريخی و پيشينهء درخشان تاريخی ٬ جعل
می شد تا هويت های رسمی ٬ دولتی و قانونی شده ٬ مفهوم يابند
.
اکنون نيز ٬ روند
گذشته با تمام نابرابری ها و ستم هايش ادامه دارد . تا هنوز
٬ قوم حاکم ٬ مسلح و اصل ٬ همه چيز کشور را از خود و ملک
يگانهء خويش می دانند . دولت موقت حاکم بر کابل ٬ بر اساس
باور های گذشتهء تاريخ کشور ٬ قهرمان درهء خويش را قهرمان
ملی می خوانند . زبان و مذهب خود را زبان و مذهب رسمی و
قانونی همه می دانند . تاريخشان را تنها تاريخ بازمانده
از گذشته می شمارند . و بی هيچ تاملی ٬ کشور را در سرود
ملی ٬ خاک پاک آريا خطاب می کنند . گفته و برنامه های بسياری
از اين سران دولت موقت فعلی و وزرای آن ٬ برای شهروندان
جمهوری تاجيکستان و جمهوری اسلامی ايران ٬ بيشتر قابل قبول
و فهم است ٬ تا برای ازبيگ ها ٬ پشتون ها ٬ هزاره ها ٬ بلوچ
ها ٬ پشه ای ها و ترکمن های کشور خود ما افغانستان .
انحصارجويی هويتی
٬ در همه زمينه ها ديده می شود . به طور مثال اگر حکمتيار
از پاکستان سلاح گرفت و با آن شهروندان کابل را کشت ٬ عامل
آی اس آی است و مزدور بيگانه می باشد . اما اگر مسعود برای
سرکوب و قتل عام اتباع کشور در غرب کابل ٬ باميان ٬ يکه
اولنگ و ... از روسيه ٬ ايران و هند پول و سلاح گرفت ٬ در
راستای منافع ملی تلقی می شود و او قهرمان ملی لقب می گيرد
. وقتی انحصارجويی از پشتون ها باشد ٬ بد و مردود است ٬
اما انحصاجويی پنچشيری ها ٬ بی عيب و بی اشکال . اگر حزب
وحدت از ايران کمک بگيرد ٬ خيانت و خفت و مزدوری می باشد
٬ اما اگر شورای نظار از ايرانی ها پول و اسلحه بگيرد و
صد رقم طنازی و عاشقی با فقهای ايرانی کند ٬ عين خدمت و
عزت می باشد . اگر فردی از جنبش به ازبکستان سفر کند ٬ جدايی
طلبی و خيانت محسوب می شود ٬ اما عاشقی و طنازی رنگارنگ
شورای نظار با سران جمهوری تاجيکستان ٬ بايد به حسن همجواری
تعبير شود . ويران کردن کشور با پول و سلاح روسی ٬ توسط
نجيب مردود است ٬ اما اگر مسعود با معاملهء خون يک و نيم
مليون شهيد کشور ٬ از روسيه ٬ برای به آتش کشيدن کشور پول
و سلاح بگيرد ٬ مقاومت بر ضد بيگانه لقب داده می شود . در
چنين فضايی ٬ فرياد وحدت ملی سردادن ٬ جز هياهو ٬ فريب ٬
تزوير و بازی با واژگان ٬ آيا ثمره ای هم دارد ؟! تا در
عمل زمينهء وحدت ملی فراهم نشود ٬ آيا با هياهو ٬ شعار و
تبليغات بی اساس می توان به وحدت ملی رسيد ؟! با عملکرد
های انحصارجويانه و قومی تحت عنوان ملی ٬ آيا می توان به
وحدت ملی رسيد ؟!
تحکيم وحدت ملی و
دولت ـ ملت در افغانستان ٬ بدون اصلاحات حقوقی ٬ سياسی ٬
فرهنگی و اداری در کشور امکان ندارد . ديموکراسی ٬ پلوراليسم
سياسی و جامعه مدنی که بر تکثر و کثرت گرايی استوار است
٬ در قالب نظام های قانونی ٬ حقوقی و سياسی به ارث مانده
از گذشته ٬ امکان تحقق ندارد . تنوع های قومی ٬ زبانی ٬
مذهبی و فرهنگی در کشور ٬ بايد در چوکاتی قانونی رسميت يابند
. تا زمينه وحدت ملی با پيوند يافتن تمام اجزاء ملت تحقق
يابد .
وحدت ملی بر خلاف
تصور ٬ با سرکوب ٬ حذف و نابودی هويت های چندگانهء درون
کشور به دست نمی آيد . بلکه احترام و کمک به بالندگی و پيوند
هويت های چندگانهء درون ملت ٬ آغاز شکل گيری وحدت ملی می
باشد . سرکوب ٬ حذف و نابودی را به نام وحدت ٬ انجام دادن
٬ نه تنها دردی را دوا نمی کند که به نفاق و جدايی بيشتر
هم منجر می شود . در عملکرد های شاهان گذشته ٬ مسعود و طالبان
به وضوح می توان مشاهده نمود که سرکوب و عدم تحمل چندگانگی
٬ کشور را به جايی نمی رساند . وحدت ملی ٬ زادهء پيوند دادن
چندگانگی به يکديگر است و نه نابود کردن چندگانگی و کثرت
٬ به منظور رسيدن به سراب چهره ای واحد .
هزاره را نمی توان
پشتون ساخت و ازبيگ را تاجيک . اما می توان در قالبی واحد
٬ آنان را با تمام چندگانگی ها بر اساس اشتراکات پيوند داد
. سيستم اداری فدرالی ٬ می تواند قالبی برای پيوند دادن
چندگانگی درونی ملت افغانستان باشد . ديموکراسی و حاکميت
سیاسی در قالب فدرالی ٬ از رايج ترين شکل های اداری جوامع
چند چهرهء دنيای معاصر می باشد . جمهوری فدرال آلمان ٬ آمريکا
٬ کانادا ٬ روسيه ٬ هند ٬ پاکستان ٬ امارات متحده عربی و
... نمونه های روشنی از اداره مشترک ملل چند چهره ای می
باشند . وحدت ملی و قالب اداری کشور ٬ رابطه ای مستقيم دارند
. وقتی ملتی در درون خود ٬ به خاطر تفاوت های زبانی ٬ مذهبی
٬ قومی و ... دچار بحران و نفاق می باشند ٬ يا بايد به فکر
جدايی و تجزيه آنان بود و يا بايد قالبی را برگزيد که آن
تنوع های زبانی ٬ قومی و مذهبی را قانونی و رسمی در درونش
هضم نمايد .
در افغانستان واقعيتی
است که قالب های سياسی تنگ گذشته و قالب های انحصارجويانه
مسعود و طالبان نتوانسته اند ٬ بحران های تاريخی وحدت ملی
٬ اقوام و دولت - ملت افغانستان را حل نمايند . امروز بعد
از چند قرن جدال ٬ افغانستان در آغاز راه ساختن دولت ملی
می باشد . خوب است که اين راه با واقع بينی بيشتری ادامه
يابد ٬ تا باز با فاجعهء ديگری دچار نشويم . دسترسی به وحدت
ملی ٬ بدون نظر داشت و رسميت تنوع و چندگانگی درونی ملت
افغانستان ٬ سرابی بيش نخواهد بود .
ديموکراسی و فدراليسم
در بسياری از کشور های کثيرالقوميت ٬ لازم و ملزوم هم می
باشند . به طور روشن ٬ در هند و روسيه ٬ ديموکراسی بدون
فدراليسم امکان پياده شدن ندارد . ديموکراسی نيم بند و بهتر
بگوييم نظام نيم بند پاکستان در قالب فدراليسم ايالتی ٬
قابل اداره می باشد ٬ وگرنه سال ها قبل ٬ افغانستان دوم
جور شده بود . در افغانستان نيز ٬ واقعيت های انکار ناپذير
٬ چنين وانمود می کند که ديموکمراسی و فدراليسم ٬ لازم و
ملزوم هم هستند و وحدت ملی در قالب نظام فدرالی ٬ بخت بيشتری
برای تحقق و تجسم می يابد .
منبع:
سايت نيما