تورکمن صحرا مدیا
www.turkmensahramedia.com
info@turkmensahramedia.com
|

جعفر عطايي

افــغــانــستـــان و رويای وحــــدت ملـــــی

وحدت ملی در افغانستان اصطلاحی نسبتا نو می باشد . اصطلاح وحدت ملی در دنيای معاصر با به وجود آمدن و تشکيل دولت و ملت در ميان جامعه ای معنی و مفهوم می يابد . در افغانستان همانطور که روند دولت سازی و ملت شدن دچار بحران و مشکل است و تا هنوز تکميل نشده است . به تبع آن ٬ وحدت ملی مبتنی بر دولت و ملت افغانستان نيز چهرهء روشنی ندارد . از ملت افغانستان ٬ با آب و تاب سخن گفته می شود ٬ اما وقتی خصوصيات آن ملت تشريح می شود ٬ نظر واحد و روشنی وجود ندارد . تاريخ ٬ زبان ٬ دين ٬ مذهب و ... اين ملت در هاله ای از پراکنده گويی های متناقض ٬ گم و پيچيده است . سرود ملی اين ملت ٬ در طول تاريخ ٬ به چهار بيتی های چوپانان ساده دل قبايل بدوی بيشتر شبيه است ٬ تا اينکه بيانگر اشتراکات و پيوند های اعضای يک ملت متنوع دنيای معاصر باشد . زبان ٬ مذهب و تاريخ اين ملت ترسيم شده ٬ برگرفته شده از هويت يک قوم از چند قوم همجوار می باشد که هويت آن يک قوم ٬ با زور و ستم بر ديگر اقوام همجوار تحميل شده است .

مبحث زبان و مذهب در قوانين اساسی کشور تا به امروز مشخص نيست . گويا تا هنوز ٬ شيعه ها بايد در برابر قانون ٬ سنی باشند و ازبيگ ها ٬ ترکمن ها و پشه ای ها در برابر قانون ٬ پشتو و دری سخن بگويند . يعنی هزاره ها ٬ ازبيگ ها ٬ ترکمن ها ٬ پشه ای ها و ... در روند شکل گيری دولت - ملت در کشور ٬ بايد هويت اقوام همجوار خويش را بپذيرند و از هويت قومی و تاريخی خود چشم بپوشند .

تاريخ رسمی و دولتی ساخته شده برای ملت افغانستان ٬ تاريخ موهوم و جعلی ای می باشد که بيانگر تاريخ يک و يا چند قوم از مجموعهء بزرگی از اقوام کشور است . تاکنون ٬ آريا و آرياناگری ٬ محور تاريخ و تاريخ نويسی در کشور بوده است . تاريخی که بيش از نصفی از ساکنان افغانستان را بی تاريخ می سازد . و يا به عبارت روشنتر ٬ تاريخ نصف مردمان افغانستان ٬ با سکوت و بی اعتنايی به فراموشی سپرده می شود .

در گذشتهء کشور ٬ هميشه چنين پنداشته می شده است که يک قوم ٬ اصل و صاحب همه چيز است و ديگر اقوام ٬ در سايهء قوم محور و اصل ٬ بايد هويت و بودن خويش را تعريف و ترسيم نمايند . هويت قوم حاکم و مسلح ٬ به اجبار هويت قوم محکوم و بدل ٬ هم پنداشته می شد . هزاره با اصالت نژادی مغولی خويش ٬ حق نداشت که کلمه ای از تاريخش را به زبان بياورد و از قوميت و تاريخش ٬ سخنی بگويد . تا مبادا ٬ افتخارات رسمی و قانونی قوم حاکم و اصل که از نژاد سازنده و پرافتخار آريايی پنداشته می شد ٬ خدشه دار و جريحه مند گردد . اگر ازبيگی از هويت تاريخی و زبانی اش سخنی می گفت ٬ جدايی طلب بود و خاين به ملت و دولت محسوب می گشت . اما يک هموطن پشتون ولو کوچی به عنوان صاحب همه تمدن و مدنيت معمر گوشه و کنار کشور ٬ درج اذهان عمومی می شد . اما اينکه رنساس هنری شرق در عهد سلسله تيموری اتفاق افتاده است و از بلخ تا قندهار و از غزنه تا کابل ٬ آثار بجا مانده از مردمان و شاهان ترک تبار و ازبيگ تبار مملو است ٬ به اندازه ٬ پشيزی اهميت داده نمی شد . آثار بازمانده از اقوام محکوم و بدل ٬ نابود می گشت و در عوض ٬ برای قوم حاکم و اصل ٬ آثار تاريخی و پيشينهء درخشان تاريخی ٬ جعل می شد تا هويت های رسمی ٬ دولتی و قانونی شده ٬ مفهوم يابند .

اکنون نيز ٬ روند گذشته با تمام نابرابری ها و ستم هايش ادامه دارد . تا هنوز ٬ قوم حاکم ٬ مسلح و اصل ٬ همه چيز کشور را از خود و ملک يگانهء خويش می دانند . دولت موقت حاکم بر کابل ٬ بر اساس باور های گذشتهء تاريخ کشور ٬ قهرمان درهء خويش را قهرمان ملی می خوانند . زبان و مذهب خود را زبان و مذهب رسمی و قانونی همه می دانند . تاريخشان را تنها تاريخ بازمانده از گذشته می شمارند . و بی هيچ تاملی ٬ کشور را در سرود ملی ٬ خاک پاک آريا خطاب می کنند . گفته و برنامه های بسياری از اين سران دولت موقت فعلی و وزرای آن ٬ برای شهروندان جمهوری تاجيکستان و جمهوری اسلامی ايران ٬ بيشتر قابل قبول و فهم است ٬ تا برای ازبيگ ها ٬ پشتون ها ٬ هزاره ها ٬ بلوچ ها ٬ پشه ای ها و ترکمن های کشور خود ما افغانستان .

انحصارجويی هويتی ٬ در همه زمينه ها ديده می شود . به طور مثال اگر حکمتيار از پاکستان سلاح گرفت و با آن شهروندان کابل را کشت ٬ عامل آی اس آی است و مزدور بيگانه می باشد . اما اگر مسعود برای سرکوب و قتل عام اتباع کشور در غرب کابل ٬ باميان ٬ يکه اولنگ و ... از روسيه ٬ ايران و هند پول و سلاح گرفت ٬ در راستای منافع ملی تلقی می شود و او قهرمان ملی لقب می گيرد . وقتی انحصارجويی از پشتون ها باشد ٬ بد و مردود است ٬ اما انحصاجويی پنچشيری ها ٬ بی عيب و بی اشکال . اگر حزب وحدت از ايران کمک بگيرد ٬ خيانت و خفت و مزدوری می باشد ٬ اما اگر شورای نظار از ايرانی ها پول و اسلحه بگيرد و صد رقم طنازی و عاشقی با فقهای ايرانی کند ٬ عين خدمت و عزت می باشد . اگر فردی از جنبش به ازبکستان سفر کند ٬ جدايی طلبی و خيانت محسوب می شود ٬ اما عاشقی و طنازی رنگارنگ شورای نظار با سران جمهوری تاجيکستان ٬ بايد به حسن همجواری تعبير شود . ويران کردن کشور با پول و سلاح روسی ٬ توسط نجيب مردود است ٬ اما اگر مسعود با معاملهء خون يک و نيم مليون شهيد کشور ٬ از روسيه ٬ برای به آتش کشيدن کشور پول و سلاح بگيرد ٬ مقاومت بر ضد بيگانه لقب داده می شود . در چنين فضايی ٬ فرياد وحدت ملی سردادن ٬ جز هياهو ٬ فريب ٬ تزوير و بازی با واژگان ٬ آيا ثمره ای هم دارد ؟! تا در عمل زمينهء وحدت ملی فراهم نشود ٬ آيا با هياهو ٬ شعار و تبليغات بی اساس می توان به وحدت ملی رسيد ؟! با عملکرد های انحصارجويانه و قومی تحت عنوان ملی ٬ آيا می توان به وحدت ملی رسيد ؟!

تحکيم وحدت ملی و دولت ـ ملت در افغانستان ٬ بدون اصلاحات حقوقی ٬ سياسی ٬ فرهنگی و اداری در کشور امکان ندارد . ديموکراسی ٬ پلوراليسم سياسی و جامعه مدنی که بر تکثر و کثرت گرايی استوار است ٬ در قالب نظام های قانونی ٬ حقوقی و سياسی به ارث مانده از گذشته ٬ امکان تحقق ندارد . تنوع های قومی ٬ زبانی ٬ مذهبی و فرهنگی در کشور ٬ بايد در چوکاتی قانونی رسميت يابند . تا زمينه وحدت ملی با پيوند يافتن تمام اجزاء ملت تحقق يابد .

وحدت ملی بر خلاف تصور ٬ با سرکوب ٬ حذف و نابودی هويت های چندگانهء درون کشور به دست نمی آيد . بلکه احترام و کمک به بالندگی و پيوند هويت های چندگانهء درون ملت ٬ آغاز شکل گيری وحدت ملی می باشد . سرکوب ٬ حذف و نابودی را به نام وحدت ٬ انجام دادن ٬ نه تنها دردی را دوا نمی کند که به نفاق و جدايی بيشتر هم منجر می شود . در عملکرد های شاهان گذشته ٬ مسعود و طالبان به وضوح می توان مشاهده نمود که سرکوب و عدم تحمل چندگانگی ٬ کشور را به جايی نمی رساند . وحدت ملی ٬ زادهء پيوند دادن چندگانگی به يکديگر است و نه نابود کردن چندگانگی و کثرت ٬ به منظور رسيدن به سراب چهره ای واحد .

هزاره را نمی توان پشتون ساخت و ازبيگ را تاجيک . اما می توان در قالبی واحد ٬ آنان را با تمام چندگانگی ها بر اساس اشتراکات پيوند داد . سيستم اداری فدرالی ٬ می تواند قالبی برای پيوند دادن چندگانگی درونی ملت افغانستان باشد . ديموکراسی و حاکميت سیاسی در قالب فدرالی ٬ از رايج ترين شکل های اداری جوامع چند چهرهء دنيای معاصر می باشد . جمهوری فدرال آلمان ٬ آمريکا ٬ کانادا ٬ روسيه ٬ هند ٬ پاکستان ٬ امارات متحده عربی و ... نمونه های روشنی از اداره مشترک ملل چند چهره ای می باشند . وحدت ملی و قالب اداری کشور ٬ رابطه ای مستقيم دارند . وقتی ملتی در درون خود ٬ به خاطر تفاوت های زبانی ٬ مذهبی ٬ قومی و ... دچار بحران و نفاق می باشند ٬ يا بايد به فکر جدايی و تجزيه آنان بود و يا بايد قالبی را برگزيد که آن تنوع های زبانی ٬ قومی و مذهبی را قانونی و رسمی در درونش هضم نمايد .

در افغانستان واقعيتی است که قالب های سياسی تنگ گذشته و قالب های انحصارجويانه مسعود و طالبان نتوانسته اند ٬ بحران های تاريخی وحدت ملی ٬ اقوام و دولت - ملت افغانستان را حل نمايند . امروز بعد از چند قرن جدال ٬ افغانستان در آغاز راه ساختن دولت ملی می باشد . خوب است که اين راه با واقع بينی بيشتری ادامه يابد ٬ تا باز با فاجعهء ديگری دچار نشويم . دسترسی به وحدت ملی ٬ بدون نظر داشت و رسميت تنوع و چندگانگی درونی ملت افغانستان ٬ سرابی بيش نخواهد بود .

ديموکراسی و فدراليسم در بسياری از کشور های کثيرالقوميت ٬ لازم و ملزوم هم می باشند . به طور روشن ٬ در هند و روسيه ٬ ديموکراسی بدون فدراليسم امکان پياده شدن ندارد . ديموکراسی نيم بند و بهتر بگوييم نظام نيم بند پاکستان در قالب فدراليسم ايالتی ٬ قابل اداره می باشد ٬ وگرنه سال ها قبل ٬ افغانستان دوم جور شده بود . در افغانستان نيز ٬ واقعيت های انکار ناپذير ٬ چنين وانمود می کند که ديموکمراسی و فدراليسم ٬ لازم و ملزوم هم هستند و وحدت ملی در قالب نظام فدرالی ٬ بخت بيشتری برای تحقق و تجسم می يابد .

منبع: سايت نيما

 


استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع آزاد است