18
شهريور 1386
عبدالرحمن
ديه جي/ براي يک ايران
تركمنها
و درد مشترك اقوام ايراني
مختصري از كيستي تركمن:
تركمنها از
نژاد ترك و از فرزندان "اوغوز خان" هستند و بنا
بر روايتي پرطرفدار، آن دسته از تركهايي هستند كه پيش از
تركان ديگر به اسلام ايمان آورده بودند و از اينرو ابتدا
به آنها "ترك ايمان" گفته ميشده است؛ سپس مخفف
آن كلمه "تركمان" شده است (قرن سوم هجري) چنانچه
در متون تاريخي نيز همواره بهجاي نام "تركمن"
واژهي تركمان را مشاهده ميكنيم.
در تذكره الاوليا
بخش مناقب سلطانالعارفين "بايزيد بسطامي" از
زبان آن سلطان عرفا ميخوانيم: "تركماني ام هفتاد ساله،
موي در گبري سفيد كرده، از بيابان اكنون بر ميآيم و تانگري
- تانگري در تركمني يعني : خدا خدا - ميگويم و ..."
در حقيقت بسياري از دانشمندان و فرزانگان و عرفاي بزرگ ايراني
كه در طول تاريخ، نامشان زينتبخش تاريخ پرشكوه "ايران
زمين" بوده، تركمن بودهاند. شايد شاخصترين آنها
"ابونصر فارابي" باشد كه باني موسيقي مدون ايران
و از حكماي جهاني شناخته ميشود. بنا به روايت كتب تاريخي،
ايشان با لباسهاي محلي تركمني و كلاههاي پشمي در محافل
حاضر ميشده و به چندين زبان نيز مسلط بوده است.1
بررسيهاي
علمي و تاريخي نشان ميدهد كه عكس تبليغات شومي كه عليه
اين قوم براي منتسب ساختن آنان به مغولها ميشود، تركمنها
ريشهاي بس ديرينه در اين سرزمين دارند.
بدين ترتيب تركمن خود را همانقدر ايراني ميشناسد كه برادر
فارس و لر و كرد و بلوچ و آذربايجانياش.
تركمنِ تركمنصحرايي
خود را ايراني ميشناسد، درحاليكه بر هويت تركمني خود نيز
اصرار دارد. در حقيقت، اين نژاد و مذهب نيست كه مرز بين
ايراني و غيرايراني را مشخص ميكند. ما در جغرافيايي معيّن
با تاريخي واضح و قانوني مشخص كه براي تمام افراد بايد برابر
باشد، زندگي ميكنيم و همين اصول است كه تابعيت و وطن ما
را آشكار ميسازد. عوامل ديگر چون زبان، فرهنگ و نژاد عناصر
درجه دومي هستند كه در يك كشور نمايانگر تنوع و گوناگونيهاي
طبيعي آن است و قرآن كريم نيز بر اين نكته تأكيد دارد كه
ما شما را قوم آفريدهايم كه يكديگر را بهتر بشناسيد.
آمار دقيقي
از تركمنهاي ايران بهطور رسمي اعلام نشده است. اما ما
تركمنها جمعيت خود را چيزي بين يكونيم تا دو ميليون نفر
تخمين ميزنيم. بخش عمدهي تركمنها در استان گلستان (سمت
شرقي درياي خزر و هم مرز تركمنستان) زندگي ميكنند و سپس
در خراسان شمالي كه بيشتر نواحي شمال و روستاهاي آنرا
شكل ميدهند و نيز استان خراسان رضوي در نواحي تربتجام
و سرخس و ...
زندگي
پر فراز و نشيب تركمن:
تركمنها تاريخ
پر فرازونشيب و پر پيچوخمي در اين سرزمين دارند. در دورهي
خاندان پهلوي كه تركمنها كوچنشيني را رهاكرده و به اسكان
روي آورده بودند، بسياري از زمينهاي كشاورزي آنها توسط
افراد دربار و نظاميان بلندپايه چون سرهنگ مزين غصب و حقوق
فرهنگي و زبان و هويت تركمن زير پاي شوونيسم حكومتي لگدمال
شد. با شكلگيري انقلاب اسلامي در سال 57، مردم فرصتي براي
بيان خواستههاي خود مييابند. پس از جنگِ ناخواستهي گنبد
كه در نحوهي شكلگيري آن مناقشات بسياري وجود دارد، بسياري
از جوانان بيگناه تنها بهخاطر تركمن بودن از استخدام باز
ميمانند و جوّ امنيتي كاملاً بر تركمنصحرا مستولي ميشود
و متحجران بهانهي خوبي براي محدود ساختن قوم تركمن و به
حاشيه راندن آنان و عدم استفاده از آنها در مسؤوليتها
و ... مييابند، درحاليكه نظام بهتر از همه ميداند كه
عوامل اصلي ايجاد كنندهي جنگ فوق، تركمنها نبودند و تركمنها
مردمان ساده و صادق و صلحجويي هستند.
دورهي
اميد:
حماسهي دوم
خرداد بارقهي اميد تازهاي بهميان مردم آورد. "خاتمي"
كه با شعار شايستهسالاري و شهروند درجه اولي براي تمام
ملت ايران پا ميدان گذاشت، روحي تازه در مردم تركمن دميد.
چنان كه بالاتر از %90 آراي تركمنصحرا به خاتمي اختصاص
يافت. |
دورهي حكومت
هشت سالهي خاتمي با اينكه ضعفها و كاستيهاي بيشماري
دارد كه منكرش نميتوان شد، در مجموع براي مردم تركمنصحرا
دورهي اميد را شكل ميدهد. مردمي كه سالها در انزوا بودند
و حتي بخشدار و شهردار يك شهر كوچك نيز از ميان آنها انتصاب
نميشد، براي اولين بار پس از انقلاب شاهد يك معاون استاندار
تركمن اهل سنت (ياغمير قليزاده) و سپس چند فرماندار و بخشدار
بودند. تركمنهايي كه در انتخابات مجلس با نتايج آراي غيرواقعي
مواجه بودند، در اين دوره شاهد شمارش دقيق آرا شدند و 3-2
نماينده به مجلس فرستادند كه متأسفانه با سقوط هواپيماي
ياك 40 نمايندگان آنان بههمراه نمايندههاي استاني ديگر،
مردم ديار خود را ترك كردند. |
در دورهي
اصلاحات، مطبوعات تركمن نيز جاني تازه يافت. اولين نشريهي
تركمنصحرايي با نام "صحرا" در اسفند 76 منتشر
شد و سپس فصلنامهي ياپراق و فراغي و...
در كل، تركمنها
در دورهي اصلاحات شاهد تحولاتي اساسي بودند كه اميد مشاركت
در حد شهروند درجه اولي را به آنان ميداد. در اين دوره
تركمنها شور و نشاط خاصي پيدا كردند و به جرات ميتوان
گفت كه در طول تاريخ ايران پس از دورهي پهلوي، اولين بار
بود كه احساس كردند آنها نيز در اين مملكت ميتوانند جايگاه
والاي سياسي - اجتماعي كسب كنند و اين مملكت متعلق به خود
آنهاست و بايد در مسؤوليتهاي آن مشاركت كرد و براي شكوفايياش
از جان مايه گذاشت. در يك كلام، خاتمي در دل تركمنها عشق
به ايران را زنده كرد. البته برخي از مسؤوليني كه در دورهي
دوم رياست جمهوري خاتمي روي كار آمدند آن روحيهي مردمياي
كه تركمنها انتظارش را داشتند، نداشتند و حضورشان در ميان
تركمنها كم رنگ بود. اما بههرحال پروسهي اصلاحات آغاز
شده بود و تازه به ميدان رسيدهها نيز بايستي هرچند نسبي
در جريان آب اصلاحات شنا ميكردند. تركمنها در اواخر دورهي
خاتمي چندان دلِ خوشي از مسؤولان اصلاحطلب استاني نداشتند
و انتقادات بسياري را بر آنان وارد ميدانستند؛ اما در كل،
نميتوانستند تحولات ايجاد شده، فضاي نسبي باز سياسي، توسعهي
فرهنگ و مطبوعات بومي و... را ناديده بگيرند و از اينرو
در انتخابات رياست جمهوري 1384 از كانديداي اصلاحطلبان
پيشرو استقبال كردند. البته روشنفكرانِ اصلاحطلب تركمن
هرچند كه اكثراً هيچ پست و منصب سياسي و دولتي هم نداشتند،
تلاش زيادي براي تفهيم مردم كردند و اين ايده را بين مردم
ترويج كردند كه اصلاحات يك پروسه است كه بايد در درازمدت
ثمرهي واقعي آنرا ديد و همچنين توضيح ميدادند كه اگرچه
امروز اصلاحطلبان مخصوصاً اصلاحطلبان محلي كه بعضي بيشتر
در پي منافع شخصي خود بودند داراي ضعفهايي هستند، بههر
تقدير به مرور زمان چهرههاي جديد روي كار خواهند آمد و
در گام دوم اصلاحات گامهاي مصممتري برداشته خواهد شد.
تركمنصحرا
در واقع به دو قسمت مجزا شده كه بخشي در گلستان و بخشي ديگر
در خراسان شمالي قرار دارد و از اينرو است كه گرچه ميشد
محل سكونت اين مردم با نام استان تركمنصحرا شناخته شود،
اما در عمل چنين نشده است و احساس ميكنيم كه تركمنها در
اين زمينه نسبت به ساير اقوام گامي عقبتر هستند كه البته
اين موضوع نتايج سويي نيز براي مردم تركمن در بر دارد.
تركمنها و كانديداي اصلاحطلبان پيشرو :
واقعيت اين
است كه در ميان اقوام مختلف، اهرمها و طيفهاي متفاوتي
روي مردم تاثيرگذار هستند. بهطور مثال در سيستان و بلوچستان
روحانيان علاوه بر مسايل مذهبي و اجتماعي در امور سياسي
نيز دخيل هستند و شخصيتي چون "مولوي عبدالحميد"
در عرصهي سياسي - اجتماعي كاملاً روي مردم تأثيرگذار است.
اما در تركمنصحرا قضيه فرق ميكند و روحانيان مشهور و بنام
اين منطقه بهطور محسوس وارد ميدان سياست نميشوند و اين
مسؤوليت را بيشتر به جوانان و تحصيلكردگان محول كردهاند.
از اينرو در مسايل انتخاباتي و سياسي تحصيلكردگان و روشنفكران
تركمن نقش محوري را دارند و در انتخابات رياست جمهوري گذشته
نيز اين طيف نقش بسيار مؤثري در تركمنصحرا داشتند. |
اصلاحطلبان
تركمن با جلسات مكرري كه در شهرهاي مختلف برگزار كردند و
با استفاده از تريبون هفتهنامهي صحرا كه تنها نشريهي
قومي تركمنها محسوب ميشود، در ميان كمبود امكانات و تنها
با اتكا به عشق و ايمان خود، حركت نويني در ميان مردم تركمن
ايجاد كرده و تبليغات گستردهي ساير كانديداها را در تركمنصحرا
كه با اتكا به منابع مالي هنگفت و تمام ناشدني آغاز كرده
بودند، تا حدود زيادي خنثي كردند. اصلاحطلبان تركمن نشستهاي
مستقيمي با "دكتر معين" داشتند و به بيان مطالبات
خود پرداختند كه اين از لحاظ رواني تأثير بهسزايي در ميان
تركمنهايي داشت كه بزرگترين شكايتشان اين بود كه ما از
مركز بريدهايم و دوستان غيرتركمن استاني ما آنطور كه بايد
صداي نيازها و خواستههايمان را به گوش پايتختنشينها نميرسانند.
در نتيجهي اين فعاليتها معين بيشترين راي را از تركمن
صحرا گرفت. يعني بدون استثنا از تمام شهرهاي تركمننشين
از بندرتركمن گرفته تا مرواه تپه و جرگلان (در خراسان شمالي)
دكتر معين اولين راي تركمنها را از آن خود كرد و بيشتر
از پنجاه درصد آرا به اين كانديداي اصلاحطلبان پيشرو اختصاص
يافت2. نميدانيم كه اصلاحطلبان پايتختنشين از اين موضوع
اطلاع دارند يا نه! چون راي تركمنصحرا هرگز جداگانه احتساب
نميگردد. بهعنوان نمونه راي شهرهاي تركمننشين گلستان
را با ديگر شهرهاي اين استان بهصورت كلي حساب ميكنند و
ميگويند معين در گلستان دومين راي را آورده است. درحاليكه
كانديداي اصلاحطلبان پيشرو در تركمنصحرا اولين راي را
با فاصلهي بسيار آورده است.
| اما دوستان
اصلاحطلب شهرهاي ديگر موفق به جذب آراي بيشتر نشدهاند
و اينجاست كه يك تركمن آروز ميكند كه ايكاش استاني بنام
تركمنصحرا وجود داشت كه آراي ما را دقيقاً نشان ميداد
و در قبال آن ميتوانستيم خواستههاي خود را نيز بهطور
رسمي و صريح نزد دولت منتخب اعلام كنيم. جالب اينجاست كه
خود اصلاحطلبان پيشرو از مركز استان يعني گرگان نتوانستند
آراي خوبي براي معين جذب نمايند. در گرگان "كروبي"
با حدود 45000 راي رتبهي اول را بهدست آورد، "رفسنجاني"
با حدود 40000 راي رتبهي دوم و "معين" با تعداد
تقريبي 20000 راي رتبهي سوم؛ حال شهرهاي ديگر بماند. البته
كسر راي معين در مركز گلستان دلايل بسياري دارد كه در اين
مبحث پرداختن به آنها اطالهي سخن خواهد بود؛ اما با توجه
به توضيحات بالا، دور از عدالت خواهد بود اگر به اين موضوع
اشاره نشود كه رييس ستاد انتخابات معين در گلستان خالصانه
و دلسوزانه در اين مسير از جان خود مايه گذاشتند و با اصلاحطلبان
تركمن نيز ميانهاي بسيار خوب و رابطهاي صميمانه داشتند
و اگر ضعفي بوده، بايد آنرا نزد ديگران و در عناصري ديگر
جست.
تركمنصحرا
منطقهاي دور از انظار:
وقتي در ايران
به محلهاي سكونت اقوام نگاه ميكنيم، استانهايي را ميبينيم
كه بهنام آن اقوام تسميه شدهاند. مثل استان كردستان، استانهاي
آذربايجان غربي و شرقي، استان سيستان و بلوچستان و ... اما
هيچ استاني بهنام تركمنها تسميه نشده است و هرچند كه اين
منطقه بهنام تركمنصحرا شناخته ميشود كه خود شامل چندين
شهر چون آققلا، بندر تركمن، گميشان، گنبد، سيمين شهر، نگين
شهر، كلاله، مراوه تپه، جرگلان و ... است.
تركمنصحرا
در واقع به دو قسمت مجزا شده كه بخشي در گلستان و بخشي ديگر
در خراسان شمالي قرار دارد و از اينرو است كه گرچه ميشد
محل سكونت اين مردم با نام استان تركمنصحرا شناخته شود،
اما در عمل چنين نشده است و احساس ميكنيم كه تركمنها در
اين زمينه نسبت به ساير اقوام گامي عقبتر هستند كه البته
اين موضوع نتايج سويي نيز براي مردم تركمن در بر دارد. تركمنها
در مرزهاي شمالي متصل به تركمنستان زندگي ميكنند، از جنوب
به شهرهاي غيرتركمن چون كردكوي، گرگان، عليآباد، مينودشت
و... منتهي ميشوند و بههمراه آنها استان گلستان را تشكيل
ميدهند. استان گلستان قبل از خرداد 1376 بخش شرقي استان
مازندران محسوب ميشد. پس از آنكه بخش شرقي از غرب مازندران
جدا شد و در آن هنگام كه استاني تازه در حال شكلگيري بود،
بحث بر سر اين بود كه آيا گرگان مركز استان خواهد شد يا
گنبد؟ گنبد شهري تركمننشين محسوب ميشد و گرگان مركز غيرتركمنها.
دغدغهي ديگر مردم تركمن اين بود كه آيا در نامگذاري استان
جديدالتاسيس نامي از تركمنها به ميان خواهد آمد؟ تركمنها
به نامهايي چون "گرگان و تركمنصحرا" "گلستان
و تركمنصحرا" " گرگان و گنبد" يعني نامي
كه موجوديت آنها را در اين استان نشان دهد علاقهمند بودند.
اما در عمل هيچيك از خواستههاي آنان تحقق نيافت. با اينكه
گنبد از نظر جغرافيايي مركز استان تازه تأسيس را شكل ميداد
و از نظر وسعت و جمعيت و امكانات نيز كمتر از گرگان نبود،
با اصرار گرگانيها، گرگان مركز استان گلستان تعيين شد.
از ديگر سو در نامگذاري استان نيز هيچ نشاني از تركمنها
كه نيمي از جمعيت استان را تشكيل ميدادند، وجود نداشت؛
درحاليكه نام استان سيستان و بلوچستان نشانگر زيست دو
قوم شاخص ايراني در آن استان است؛ اين مزيت از تركمنها
دريغ شد كه اين موضوع عواقب سوء ديگري نيز در پي دارد، از
آنجا كه در گرگان جمعيت تركمنها كم است، از وجود آنها
در پستهاي كليدي استفاده نميشود و مسؤولان ادارات كل حتماً
بايد از غيرتركمنها منصوب شوند. صدا و سيماي استان گلستان
برنامههاي فارسي اجرا ميكند اما كمترين اهميت را به بخش
تركمني ميدهد و زماني بسيار محدود حدود 3-2 ساعت در هفته
به برنامهي تركمني اختصاص مييابد. يعني با مركز استان
قرار گرفتن گرگان، تركمنها عملاً در حاشيه قرار گرفتند.
|
آيا واقعاً
اگر استاني بهنام تركمنصحرا وجود داشت باز هم برنامههاي
استاني را برنامههاي فارسي شكل ميدادند؟ البته بر زبان
آوردن عبارت استان تركمنصحرا در اين برهه بهخوديخود موجب
بدبيني و حساسيتهاي شديد ميشود. در تبليغات انتخابات رياست
جمهوري "دكتر جلال جلاليزاده" عضو شوراي مركزي
جبههي مشاركت طي يك سخنراني به نفع آقاي معين در "آق
قلا" و در بخشي از سخنان خود در جواب به يكي از حضار
گفت: "
.اميدواريم كه در آينده يك استان تركمننشين داشته باشيم."
اين سخن تا
چند روز حرف بسياري از محافل شده بود و حساسيت بسياري از
افراد متحجر و حتي برخي از ارگانها را بر انگيخته بود.
چرا كه امروز ظرفيتها آنقدر كم است كه عدهاي چنين سخناني
را بهراحتي به حساب تجزيهطلبي ميگذارند. درحاليكه همانطور
كه در اول سخن گفتهايم، بسياري از استانهاي كشور بهنام
اقوام تسميه شدهاند؛ اما نميدانيم چرا وقتي نوبت به تركمنصحرا
ميرسد، سريعاً در اذهان عدهاي از غيرتركمنها، بينش منفي
تجزيهطلبي شكل ميگيرد. |
اصليترين
مطالبات تركمنها:
وقتي به خواستههاي
اقوام نگاه ميكنيم، نوعي درد مشترك را ميان آنها ميبينيم.
آنها اكثراً بر مطالبات واحدي انگشت ميگذارند و آنگاه
درمييابيم كه تبعيضهايي كه بر ما روا ميشود صرفاً بهخاطر
تركمن بودن ما نيست. يك بلوچستاني هم همان درد را دارد و
يك كردستاني و آذربايجاني نيز. اگر در تركمنصحرا در دو
دهه قبل، در دورهي بيثباتي سياسي، درگيريهايي فيزيكي
صورت گرفته، حداقل در بلوچستان و در ميان قشقاييها و عربها
چنين اتفاقي نيافتاده است. پس اين چه نوع رفتاري است كه
تر و خشك را با هم سوزانده است. اينجاست كه در مييابيم
كه درگيريهاي اوليهي انقلاب در تركمنصحرا، تنها دستآويزي
براي قدرت مطلقهاي بوده كه از اول بنا را بر تحديد اقوام
و به حاشيه راندن آنها گذاشته است. وقتيكه در قانون اساسي
نوشته ميشود كه تنها اهل تشيع ميتوانند كانديداي انتخابات
رياست جمهوري بشوند، از همان اول فاصلهي بين تشيع و تسنن
ايجاد ميشود و همين نوع نگرش بر تمام روابط سياسي و اجتماعي
تسنن و تشيع سايه مياندازد و به مرور زمان مشاهده ميشود
كه اهل تسنن نهتنها براي شركت در انتخابات رياست جمهوري
كه براي احراز مسؤوليت در ادارات شهرهاي كوچك نيز دچار مشكل
و مانع ميشوند و آن نوع نگاه بسته به مرور زمان به نوعي
فرهنگ عمومي تبديل ميشود كه در بينش عوام نيز ريشه ميدواند.
|
اصليترين
مطالبات تركمنها و تمام اقوام چيزي جز قايل شدن
حق شهروندي
درجه اول براي آنان نيست. اقوام خواستار مشاركت فعال در
تمام امو كشوري در حد توان و قابليتها و شايستگي خود هستند،
بيآنكه زبان، فرهنگ، تاريخ و ... بهعنوان عوامل بازدارنده
قلمداد شود. يك تركمن ميخواهد در عين حال كه زبان و فرهنگ
وي حفظ ميشود، آنرا بخشي از فرهنگ ايراني بداند. ايمان
به دين اسلام با احترام به تمام مذاهب آن، حب وطن با حراست
از يكپارچگي و وحدت ارضي آن، همراه با حفظ هويت خويش و ميراث
فرهنگياي كه از نياكان خود بر جاي مانده آرزوي اكثر تركمنها
است. در واقع در يك كشور مجموعه فرهنگهاي قومي است كه فرهنگ
ملي را ميسازد. در دنيا كشورهايي كه داراي چند ملت و قوميت
هستند، كم نيستند. بايد ديد كه آنها با حفظ وحدت ارضي و
امنيت ملي چگونه بر مشكلات خود فايق آمدهاند." از
كشور سوييس بهعنوان نمونهي همزيستي قومي نام برده ميشود.
در اين كشور قوميتهاي مختلف بهمدت 150 سال با يكديگر كشمكشهاي
خونين داشتند و حدود 100 سال پيش به كنفدراسيون سوييس رسيدند.
در بقيهي مناطق اروپا و آمريكا، مسايل قوميتها را از طريق
همان جامعهي مدني و بر اساس دموكراسي و حقوق شهروندي حل
كردهاند."
در قانون اساسي
هند دو زبان رسمي هندي و انگليسي و 18 زبان اصلي وجود دارد.
تمام راديوهاي هند به 24 زبان برنامه پخش ميكنند و روزنامهها
حداقل به 34 زبان منتشر ميشوند. 67 زبان در مدارس تدريس
ميشود و به هشتاد زبان آثار ادبي وجود دارد. در افغانستان
كه بهتازگي بويي از دموكراسي به مشامشان خورده پنج زبان
رسمي اعلام شده است و با توجه به اين كه دو تا سه ميليون
تركمن در آن كشور زندگي ميكنند، يكي از آن پنج زبان تركمني
است. درحاليكه ما هنوز در كشور خود در اجراي اصل 15 قانون
اساسي كه از حقوق مصرح اقوام است، ماندهايم. در افغانستان
حداقل يك وزير از تركمنها گماشته شده (وزير معارف) در عراق
يك كُرد رييس جمهور آن ميشود؛ اما ما در ايران يعني كشوري
با تاريخي عظيم و باشكوه و فرهنگ و تمدني ديرينه، براي
گماشتن يك استاندار تركمن و حتي معاون آن مشكل داريم. البته
اين تنها مشكل ما تركمنها نيست، محدوديتي است كه براي تمام
اقوام وجود دارد و در واقع نتيجهي سياستي است كه همواره
در عالم توهم توطئه و نگاه امنيتي سير ميكند، غافل از اينكه
اين نوع بينش منجر به عقدهها و بغضهاي فرو بسته در بين
اقوام ميشود كه بيگانگان با انگشت گذاشتن بر آنها بهراحتي
ميتوانند از احساسات زخمخوردهي آنها، در جهت اهداف نفوذي
و سلطهجويانهي خود استفاده كنند.
جا دارد كه
در اينجا نقل قول زيبايي از "عباس عبدي" بياورم:
"اين از رسوبات يك نظام بسته است كه فكر ميكند اگر
به فرهنگي اجازه داد غني و مستقل شود، باعث جدايي ميشود.
البته اين انديشه ميتواند با قياسهايي درست باشد، ولي
عكس اين هم درست است. اگر از گسترش يك زبان و يك فرهنگ جلوگيري
شود، آن هم ميتواند موجب اختلال و جدايي شود و اين مسأله
بايستي يك روند طبيعي را طي كند."
| متأسفانه
حكومتهاي توتاليتر و تك بُعدي در نمييابند كه اين دشمنان
خارجي نيستند كه ضربهي اصلي را به آنان ميزنند؛ بلكه ضربهي
اوليه را با عملكرد خود بر خود ميزنند. بهعنوان مثال اگر
صدام به بهانههاي كوچك، شيعيان عراق را قتلعام نميكرد
و فجايع دردناك و ضد انساني را در حلبچهي كردستان عراق
بهوجود نميآورد و تركمنهاي عراق را از شهرهاي خود بيرون
نميراند تا مانع شورشهاي احتمالي شود، در روز حادثه و
جنگ، آنها صدام را در مقابل آمريكا تنها نميگذاشتند يا
دست همكاري بهسوي آمريكا دراز نميكردند. البته در كشور
ما ايران، دموكراسي نسبي وجود دارد و مخصوصاً در دورهي
اصلاحات همچنان كه در بالا نيز اشاره شد، گامهاي جديدي
در جهت مشاركت تركمنها در مسؤوليتهاي استاني برداشته شد؛
اما امروز صلاح مملكت اين است كه اين پروسه ادامه يابد و
اميدها به نااميدي تبديل نشود؛ مردم منتظر گامهاي بهتر
و روشنتري هستند. روحيات اقوام بايد تقويت شود تا تعلق
خاطر به سرزمين خويش را بيش از پيش احساس كنند و نظام جمهوري
اسلامي با تجربهي 27 ساله و رييس جمهور و مجلس مستقل بايد
اين واقعيات را بپذيرند كه ايران متعلق به تمام ايرانيان
است، از هر نژاد و مذهب و آييني كه باشند.
_
پينوشتها:
1) ابن خلكان؛ وفات الاعيان، جلد دوم، "مبحث ملاقات
فارابي و سيفالدوله حمداني."
2) رجوع كنيد به: هفته نامهي صحرا، شمارهي 145، شنبه 28
خرداد 84، http://www.iranturkmen.ir|
3) نشريهي اويرنجي، شمارهي 8، مهرماه 1380، "مصاحبه
با يوسف عزيزي بنيطرف"
4) روزنامهي نوروز، 16 تير 1380، ديدگاه عباس عبدي دربارهي
قوميتها