تورکمن صحرا مدیا
www.turkmensahramedia.com
info@turkmensahramedia.com
|

قایلی

یادی از دوران شکل گیری جنبش تاریخی ترکمنها تحت رهبری " کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن "

سال های 57 و 58 شمسی که در وا قع طومار چند دهه حاکمیت ظالمانه رژیم پهلوی را برای همیشه در هم پیچید برای ترکمنها نیز خود نقطه عطفی بود از برای خیزش و حق طلبی. خیزش و حرکت ترکمنها در انروزها در بعد از نوسانات و پیچیدگیهای خاص خود سر انجام بدنبال تولد کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن که توسط نیروهای سیاسی جوان ترکمن پایه ریزی گردید توانست در کوتاه مدتی پتانسیل بالقوه جنبش ملی و دمکراتیک ترکمنها را در مسیری رادیکال و حق طلبانه کانالیزه بنماید.

در ان دوران و در استانه روی کار امدن رژیم اخوندی موجود توده های ترکمن و بویژه سالمندان و بزرگ سالها و بخش قابل توجهی از روحانیون و ریش سفیدان ترکمن هنوز مردد بودند که در مقابل رویدادهایی که برق اسا تحقق می پذیرفت و بساط خاندان پهلوی را شدیدا مورد تهدید قرار می داد چکار می بایستی بکنند! ایا از شاه حمایت بکنند! و یا اینکه به موج توفنده ای که میرفت تا رژیم شاه را سرنگون بکند بپیوندند؟ انتخاب نیز بسیار دشوار بود و بی عملی و پاسیویسم نیز اصلا طرفداری نداشت. منزل اناقلیچ اخون نیز مرکزی شده بود برای تبادل نظر ها و گفتگو ها و در واقع اتخاذ تصامیم. به این مکان از روستاهای دور و نزدیک و حتی از نوارهای مرزی نیز امده بودند و اخون را برای مقابله با انچه که نظم قدیم و سنتی را مورد مخاطره قرار می داد می طلبیدند. توده های روستایی و بخش بزرگتری از اخوندهای اهل سنت ترکمن که در سالیان اختناق و سرکوب هرگز نتوانسته بودند با سیاست و تحولات سیاسی کوچکترین اشنایی پیدا نمایند نمی توانستند ماهیت تحولات نوین را درک نمایند و اصلا قادر نبودند که به طور جمعی و متشکل حرکت بنمایند و تنها چیزی که متوسل می شدند اویختن به دامان اناقلیچ اخون بود.
در ان لحظات حساس این اخوند برای انان هم مجتهد بود و هم راهبر! ایشان هر فتوایی می دادند در واقع انها انجام میدادند. تنها بخش جوانتری از روحانیون ترکمن به رهبری اقای ارزانش و بخشی از روحانیون اهل سنت شهرهای ترکمنصحرا در رکاب اناقلیچ اخون نبودند. در سالهای 31 و 32 نیز چنین شده بود ولی هرگز به حدت و شدت اینروزها! نبوده و در ان ایام نیز این اناقلیچ اخون و طلبه هایش بوده اند که با ترتیب دادن راهپیمایی و مقابله با توده ای ها و مصدق از تاج و تخت شاه حمایت کرده بودند و....

در ترکمنصحرا هنوز سازمان امنیت و رکن 2 ارتش شاهنشاهی بسیار فعال بودند و تو گویی همین ساواکی ها و برخی از گماشتگان نظامی شاه بودند که دقیقا روحیات حاکم بر ترکمنهای اهل سنت را انالیز نموده و دائم بر توهمات و ترس انان از حاکمیت روحانیون شیعه مذهب و بویژه خمینی دامن می زدند!! انان برای اینکه اعتبار بیشتری بر ترفندهای مکارانه خود بدهند نقش فدائیان و حظور نیروهای چپ در میان ترکمنان را نیز خطر و شبح کمونیسم! معرفی نموده و جهاد و شورش بر علیه خمینی و کمونیست ها! را می خواستند.
در چنین روزی یعنی درست در 20 بهمن 57 بود که هزاران روستایی نا اگاه به دام ساواک و شاهپرستان افتاده و بدون اینکه بدانند که دشمن کیست؟ و در کجاست؟ به سوی شهر گنبد سرازیر می گردند و............

توده های شهری و فرهنگیان و دانشجویان و دانش اموزان ترکمن در اکثریت خود با تحولات جاری انروز همگام میگردیدند و فعالانه در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می کردند هرچند که از همان ابتدا معلوم بود که انان تنها نابودی رژیم شاه را نمی خواستند و بلکه می خواستند که ملت سرکوب شده ترکمن بپا خاسته و در تمامی عرصه های ملی و طبقاتی نیز به حق خود رسیده و در سرنوشت و اینده خود سهیم باشند.
بنا بر واقعیت فوق بود که باز پس گیری زمینها و مراتع ترکمن ها از دست غاصبان به شکل گسترده ای صورت می پذیرد و بخشی از روستائیان که نااگاهانه به دام ترفندهای ساواک افتاده بودند به سرعت خود را با واقعیات و رویدادها نوین وفق می دهند و به جای روحانیت سنتی! همراهی با روشنفکران و نیروهای جوان سیاسی ترکمن را مورد توجه و حمایت قرار می دهند.
نیروهای سیاسی ترکمن که انموقع در اکثریت خود از سازمان چریکهای فدایی هواداری می کردند با تشکیل دادن کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن نخستین نهاد سیاسی و فرهنگی را در شهر گنبد بنیانگزاری می نمایند. نهادی که به سرعت توانست در دیگر شهرهای ترکمنصحرا نیز شاخه زده و چون درخت تنومندی میوه دهد.
کانون فرهنگی و سیاسی و اندکی بعد ستاد مرکزی شوراها به نهادهای رهبری کننده تبدیل گردیده وصرف نظر از اینکه رهبری ان در کوتاه زمانی به دست سازمانی سراسری فدائیان خلق می افتد خود در تاریخ مبارزاتی نوین خلق ترکمن به عنوان نخستین نهاد خودجوش و مردمی تثبیت می گردد.

در سالهای 57/58 یعنی در همان دوران فعالیت این نهادهای خودجوش و خلقی برای اولین بار جمع وسیعی از فرهنگیان ترکمن خط و الفابت به زبان ترکمنی را ترویج می نمایند که حتی چندین کتاب و داستان و رمانهای کوتاهی نیز در ان دوران به خط و زبان ترکمنی چاپ می شود. تحت تاثیر این شرایط حاصله کارت های عروسی که بنا بر سیاستهای فرهنگ زدایی رژیم شاه به فارسی چاپ میشدند برای نخستین بار همه به زبان ترکمنی چاپ می شوند! اهنگها و سازها و مقام های ترکمنی و دیگر گنجینه های هنری و فرهنگی ترکمنها که دهها سال و در دوره ستم نشاهی مورد بی توجهی و تضییق بودند ناگهان زنده گشته و مجددا احیا می گردند. بسیاری از نوجوانان و دانش اموزان ترکمن با دوق و شوق بی نظیر چون گمشده ای ان را باز یافته و به اموختن ساز و دوتار ترکمنی می پردازند. درجه استقبال و اشتیاق به این گنجینه معنوی ان چنان بالا بوده است که در اندک زمانی هنرمندان و بخشی های نوپایی با خلق سازها و اوازها و اشعار حماسی ترکمنی زبانزد عام می شوند. برخی از انان نیز انچنان ماهر می گردند که در زیبایی خواندن و سرودن با هنرمندان برادران و خواهران خود در ترکمنستان شوروی، رقابت می نمایند.
در جشن های ملی کانون فرهنگی و بویژه در جریان برگزاری جشن های گندم و غیره، اهنگ های زیبایی متولد می شود و حتی برخی از بخشی ها و هنرمندان شهیر ترکمن که در تمام دوران اختناق رژیم پهلوی سرخورده و یا فراموش گردیده بودند، دوباره به زندگی هنری خود بازگشته و با شادابی بی نظیر اظهار وجود می نمایند و.....
در این دوره تعدادی از شاعران ترکمن با سرودن اشعاری مترقی و ازادی طلبانه با حرکت خلق خود همگام گردیده و جایگاه فرازمندی برای خود ایجاد می نمایند. هنرپیشگان و هنرمندانی که هرگز فرصتی برای عرض اندام نیافته بودند با تهیه فیلم و نوشتن پیس تئاتر و .....به زندگی مردم مان روح و مفهوم تازه ای می بخشند.
کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن که با کانونهای فرهنگی و هنری و کانون زنان و کانون فرهنگیان و مهندسین و تکنسینها و...به فعالیتهای فرهنگی و ملی خود مفهوم می داد این واقعیت را اثبات نمود که به محض اینکه شرایط دمکراتیکی ایجاد گردد این توده ها هستند که انچه را که متعلق و از ان خود باشد ولو اینکه در گردونه تاریخ به فراموشی نیز سپرده شده باشد انرا دوباره بازیافته و به تکامل و تکثیر ان خواهند پرداخت.
در عرصه های مدنی و حقوقی نیز تمایل مردم ترکمن برای حل اختلافات و رفع مناقشات فی ما بین خود تنها نهادهای خود جوشی مثل کانون و ستاد را مورد توجه داشته اند. بسیاری از این تود ه ها به جای مراجعت به دادسراها و دادگاههای رژیم اسلامی تنها از ستاد و کانون تبعیت می کردند.

فعالیتهای فرهنگی و سیاسی نهادهای خودجوش مذکور به مرحله ای رسیده بود که عملا ماهیت سرکوبگرانه ارگانهای تحمیلی حاکم را زیر سوال می برد. بدین منظور نیز دستگاه دیکتاتوری حاکم مترصد ان بود تا به هر شکلی به ازادی نیم بند و نسبی حاصله در این دوران خاتمه داده و نابود سازد . چنین نیز شد و درست یکسال بعد یعنی در 20 بهمن سال 58 بود که کانون و ستاد مورد تهاجم ویورش پاسداران و ارتش احیا شده اسلامی قرار می گیرد و تحت جنگی تحمیلی و خونین به حیات یکساله ان نیز خاتمه داده مشود

منبع: وبلاگ ياغتي

 


استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع آزاد است