تورکمن صحرا مدیا
www.turkmensahramedia.com
info@turkmensahramedia.com
|

عبدالرحيم قاضي
فصلنامه ياپراق

تركمانان درعصرمشروطه

تركمن ها از لحاظ موضع گيري شان نسبت به مشروطيت استرآباد دوگروه بودند؛ گروهي بااميدبه اين كه حكومت مشروطه باشعار عدالت، آنها را ازوضعي كه روس ها وشاهان قاجار برايشان به وجودآورده بودندنجات خواهدداد،به مشروطه باشعارعدالت متمايل شدند. اماگروهي ديگركه ناباورانه به اين شعارهاي ايده آلي نگاه مي كردند، خودرابي تفاوت به مشروطه نشان مي دادند وگويي منتظر بودند ببينند كه عدالت وآسايش مشروطه چگونه بر سرآنها سايه مي افكند . با توجه به اين كه تركمانان بخش قابل ملاحظه اي ازجمعيت ايالت استرآباد راتشكيل مي دادند، گروه مشروطه طلبان ايالت نمي توانستند نسبت به آنان بي تفاوت باشند، لذا سران مشروطه خواه استرآباد چون:« حاج رحيم خان سرخنكلايي»،« شيخ محمدحسين » و...ازتركمانان طرفدار مشروطه استقبال وحمايت مي كردندودربرابر تركماناني كه نسبت به اين موضوع، بي تفاوت بودند به گونه اي رفتارمي كردند كه نظرواعتماد آنها رابه مشروطه جلب كنند.

وضعيت تركمانان ايالت استرآباد درزمان مشروطيت:

گروه تركمانان استرآباد بر دو خيل هستند؛يموت وگوكلان وهر دو خيل مركبند از دو فرقه ي «چاروا» و «چمور». فرقه ي چاروا كه همان چهارپاداران هستند، مال وشتروحشم دارندو فرقه ي چمور آن فرقه هستند كه شتر ندارند.

طايفه ي يموت مركب ازدوتيره است:«شرف» و«چوني». خيل يموت مركب از دوازده طايفه است وهر طايفه مركب ازچندين تيره ، طايفه و اوبه. «جعفرباي»، «آتاباي»، «يلقي»، «داز»، «دوجي»، «بدراق»، «سلاخ»، «ايمر»، «كوچــك»، «ايگدر»، «قوجق» و «قان يخمز». اينها طوايف يموت هستند كه در كنار رود گرگان در صحرا ميان آلاچيق زندگاني مي كنند.

هرطايفه مركب است ازچندين اوبه . درهراوبه شاخصي است كه آن شاخص دريورت شخصي ياموروثي خود سكني مي گيرد واقوام وبستگانش هم در اطراف اوجمع مي شوند.آن اوبه يا مجموع رابه اسم بزرگ آن سلسله مي نامند. درميان هرطايفه يك شاخص نيست كه همه ي آن طايفه اطاعت وانقيادكامل ازآن يك نفر داشته باشند. در هر اوبه زيردستان وجوانان ازبزرگ اوبه ي خود تااندازه اي اطاعت دارند. اماهروقت اتفاقي ومسئله اي براي طايفه پيش آيد، بزرگان اوبه ها، مشايخين وپيرمردان جمع شده، مشورت مي كنندوهرقسم كه تمام رؤسا وپيرمردان و حتي زيردستان آن طايفه صلاح دانستند اقدام خواهند كردودرآن موقع سخت متفق ويك جهت ويك قول هستند.[1]

تركمن هاي يموت كه درتابعيت دولت ايران هستند مركب از همان دوازده طايفه اند و همگي صحرانشينند و درآلاچيق زندگي مي كنند. سرشماري و خانه شماري صحيح نشده اند ولي تقريبا بيش از ده هزار خانوارهستند. آنها در طول رودخانه ي گرگان مستقرند . نقطه ي مقابل هرطايفه، ولايت است كه كم تر ازيموت نيستند وباكمال شجاعت ودليري هميشه طرف زدوخورد هستند . روي هم رفته تقريبا در هر خانه پنج نفر زن ومرد وبچه زندگي مي كنند كه جمعا پنجاه هزارنفرمي شوندوتقريبا درهجده فرسخ طول رود گرگان مستقرهستند . درانتهاي گرگانرود كه به درياي خزر مي ريزد،در«باشوسقه» ،«خواجه نفس»و«گمش تپه» ،طايفه ي جعفرباي سكني دارند ودرآخر، طايفه ي يموت .ازطرف استرآباد هم طايفه ي قان يخمز مستقرهستند كه درفصل زمستان به جنگل «خاندوز» ،«راميان» و«فندرسك» نزديك مي شوند.[2]

تمام مردم يموت سواركارندوهرخانه اگراسب سواري نداشته باشد،مجبورند يك يابو براي حمل هيزم وآذوقه ي خود داشته باشند.آنها ازاول عمر به سواري واسب تازي عادت كرده اند ومي توان گفت به هيچ وجه ازسواري احساس خستگي نمي كنند. وامااسلحه؛هيچ خانه اي را نمي توان بي تفنگ فرض كرد. ممكن است تصور نمودكه هردوخانه يك تفنگ داشته باشند و بااين حساب نمي توان كم ترازشش هزار تفنگ براي آنهافرض كرد.

گوكلان ها نيز از طوايف بزرگ تركمان هستند . منطقه ي گوكلان نشين ازطرف مشرق محدود است به دهنه ودامنه ي كوه هاي بجنورد وازطرف مغرب به گنبد كاووس وصحراي يموت،ازطرف شمال به رودخانه ي اترك و كويرصحراي روس وازطرف جنوب به «نردين« و«كوهسار» و«حاجي لر» .آب وهواي محل سكونت گوكلان ها نسبت به يموت ها بهتر و به عبارتي ييلاقي است . زمين هايش حاصل خيز است واغلب نقاط آن ازآب هاي كوهسارو حاجي لر مشروب مي شود . زراعتش برنج ،ماش،كنجد،گندم وجو است. اگر برنجش بهتر از برنج صدري نباشد كم تر هم نيست . اغلب زمين هايش ني زاراست،زيرابه جنگل هاي كوهسارنزديك است . همچنين جنگل هاي كوچك داخلي در دامنه ها و نيز چشمه سارهاي فراوان دارد .پنبه وهندوانه هم خوب درآن به عمل مي آيد.

جماعت گوكلان مركب ازدوگروه و دوازده طايفه اند: «داغلوها» عبارتند از: «قايي» ،«قره بل خان»،«اركك لو»،«چيق لق»،«قارنوا»،«بايندر»،«قرق».

قايي، مركب ازسه طايفه وهرطايفه مركب از چندتيره است :«تمك قايي» ،«قارناس قايي»،«دالي بوق قجه قايي». قره بل خان يك خان دارد ويازده طايفه واوبه که شامل:«آجي بيك»، «پاشي»، «قاپان»، «پچ»، «قارا»، «خوردايماق»، «قير»، «كروك»، «عرب»، «سقر»، «سيكي چتر» هستند.

دودورغه مركب ازشش طايفه هستند: «يانقاق» ،«سنگريك»،«چاغر»،«بيگدلي»،«آي درويش»،«اجن قانجق».(يانقاق شامل چهارطايفه ي :«ساري جد»،«قول لي» ،«دايزاكري»،«كتي» است).[3]

مشايخ تركمان عبارتنداز: «حاجي ملاقليچ» كه امام جماعت است ورياست تامه دارد و مردم به وي اعتقادي كامل دارند و نذورات زيادي به او مي دهند. مدرسه اي از آجر، درنهايت استحكام براي طلاب درنزديك اوبه ي خودش كه موسوم است به «ساري سو» ساخته كه باغچه وآب رواني هم دارد.

«كلو شيخ»،«سيدموغوشيخ»،«ممي شيخ » ،«حاتم ملاشيخ»،«صحت الدين خوجه»،«عالم ملا»،«قلندرملا»،«كريك ملا»،«ارنفس ملا»،«حسن قاضي»،«قربانگلدي آخوند»،«نوري ايشان»،«خلبل اتلله» پسرجناي امام جمعه.

خوانين واشراف واعيان گوكلان هم« مهدي خان قرق» ،«ندرخان تمك»،«حسن خان قرق»و«خوشه خان»،«ولدسبحان» ،«قلي خان»،«محمدحسن خان» ،«نوربردي خان»،«قرابل خان»،«مشهدقلي خان اركك لو»،«ولي خان چاغري»،«نورمحمدمرداق خان سنگريك»،«خجندبردي خان»، «خداي بردي خان ينقاق»،«امانش خان قايي»،«رمضان خان آي درويش»،«آنه محمدبيگدلي»،«چغورملاخان» رييس طايفه ي اجن قانجق و«نورمحمدخان قربانلو».[4]

عوامل اصلي انقلاب مشروطه:

نهضت مشروطيت دربستر شرايط تاريخي ويژه اي برمبناي چندعامل بيروني ودروني شكل گرفت . ازشاخص ترين عوامل بيروني بايدازانقلاب 1905درروسيه ،شكست روس ها ازژاپني ها درجنگ همين سال ، تغييروتحول درفورماسين اقتصادي –اجتماعي اروپا كه به تبع ازآن هيئت هاي مختلف فرانسوي،انگليسي،بلژيكي وروسي اززمان فتحعلي شاه واردايران شدند وتاثيرات مهمي برجامعه ي ايران آن عصر بر جاي نهادند، ياد كرد.

ازعوامل دروني نيزبايد ازچند موردبسيارمؤثرنام برد، همچون: ارتباط يافتن بخشي از طبقات واقشارايراني باجامعه ي اروپا،تغيير درساختاراقتصادي بويژه درامرتجارت ودادوستد،پيدايش وافتتاح مدارس جديد درپايتخت وسپس درشهرها وايالات،نوآوري هاي زندگي شهرنشيني كه خودتابع چندعامل اقتصادي وسياسي بود،همچون :تلگراف ،تلفن وپست كه تاثير بسيارمثبتي درنقش ارتباطات گروهي وفردي ،تنويرفكري وبيداري افكارعمومي داشتند، توسعه وگسترش امرنشر (نشريات وكتب، بويژه ترجمه)،شكل گيري يك قشر تحصيل كرده ونخبه درفرآيند تغيير وتحولات اقتصادي واجتماعي وورودآنها به عرصه ي اجتماع كه حامل وناقل مطالب جديد بودند،شكست هاي بزرگ نظامي كه باعث تحقير افكارعمومي ،كسر شأن هويت اجتماعي و ايجادتنش هاي بزرگ سياسي بوده اند، مانند شكست قشون فتحعلي شاه ازروس ها كه منجربه قراردادهاي گلستان وتركمان چاي وشكست ازتركمانان تكه منجر به قرارداد آخال ودادن امتيازهاي مكرر به استعمارگران ، بويژه روس وانگليس شد، مانند: «تالبوت »و«رويتر»،استقراض ازبانك هاي روسي وانگليسي ، انسدادسياسي وگسترش روزافزون ديكتاتوري واستبداد، بويژه دربرابرنخبگان وفرهيختگان ، ازبين رفتن مشروعيت نظام سياسي قاجار ، گسترش فقروافزايش ماليات ها(به خاطرفروش حكومت ايالت ها) وبه تبع آن مسئله ي «نوزبلژيكي» ،حادثه ي بانك،به چوب بستن تجار قند و...رامي توان ازعلل وعوامل وقوع انقلاب مشروطه برشمرد.[5]

تركمانان درانقلاب مشروطه ي ايران:

فعاليت عوامل مستقيم روس وانگليس،تحركات شاهزاده ها ،حكام ،خان ها و فئودال ها درايالات وولايات ،اقدامات طيف وسيع ضدانقلاب مشروطه ،دامن زدن به اغتشاشات وبهره گيري از فرصت پيش آمده توسط نيروهاي مسلح ايلات وعشاير ازجمله تركمانان و... همه وهمه فضاي فوق العاده نابساماني رادرايران به وجودآورده، موجب نگراني شده بود؛مانند اخباري كه ازكشتار اروميه،ماكو،سلماس وخوي رسيد و همه را عزاداركرد وناامني سرحدات كردستان و خراسان که مشروطه خواهان راآشفته وحيران كرده بود.[6] همچنين خبرمي رسيدكه تركمان ها بناي قتل وغارت رادراسترآباد گذارده ودامنه ي تعديات وچپاول را تاحدودخراسان توسعه داده اند وآن منطقه ي بزرگ سرحدي راميدان تاخت وتاز وكشتارويغماگري ساخته اند. در شب سيزدهم رمضان تركمان ها به قريه ي «هاشم آباد» درحوالي شهراسترآباد ريخته، عده اي راكشتند وجمعي را اسير كردند و قريه راغارت نمودند. سپس به طرف قريه ها ي «معصوم آباد»،«اصفهان كلاته»،قلعه وقريه ي «تورنگ تپه» وچند ده كه سرراهشان بودهجوم برده، عده ي زيادي راكشتند وجمعي رااسير كردند وآنچه گاووگوسفند درآن دهات بودبا اثاثيه ي مردم به غارت بردند. سپس چند ده راآتش زدند وچون ازطرف دولت ازهجوم آنها جلوگيري نشد به طرف شهراسترآباد حمله برده، خانه ها ي بسياري راغارت كردند ومردمان زيادي را كشتند و مجروح نمودند واگر مردم شهر ايستادگي مسلحانه نكرده بودند تمام شهر خراب مي شد وهستي همه به يغما مي رفت.تلگراف هايي هم كه ازخراسان مي رسيد همه حاكي از تجاوز تركمانان به حدود آن ايالات بودوتقاضاي فرستادن قشون واسلحه از دولت. [7]

اين گروه ازتراكمه ازچند ماه قبل برشدت حملات خود به خراسان،استرآباد وگاه مازندران افزوده بودند وكارتاخت وتاز را بدان جا رساندند كه ديگركاروان هاي تجاري ،زوار وكاروان هاي زيارتي بندرت به سوي مشهد حركت مي نمودند.

ازبين اين شبكه وراه بزرگ آن عصر ، راه ميان مشهد-شاهرود ناامن ترازبقيه ي نقاط شده بود،زيرامستقيما درحيطه ي مانور وحملات تراكمه قرارداشت. چپاول كاروان ها واسير كردن كاروانيان ،به علاوه ي گسترش نهضت مشروطيت دربين اهالي شهروروستاي ايالت استرآباد سبب گشت تاسرانجام روس ها آب گل آلود و شرايط مناسب موردنظر خود را بيابند ،آنها براي ابراز وجود وبهانه ي حضورخود،بتدريج ازطريق گمرك اترك ،فشنگ،اسلحه،وسپس 200قزاق به قنسول خانه هاي خود درشمال ازجمله استرآباد واردكردند.[8]

درسند تاريخي ومكتوب «مسيونراتف» به «مستر اسپرن» به اين موضوع اين گونه اشاره شده است:سن پطرزبورغ-12نوامبر1911(ذي قعده ي 1329هجري قمري)
«...نظربه غارتي كه تراكمه بعدازغلبه ي محمدعلي شاه بريك دسته ازاردوي دولت ايران،درحوالي استرآبادنمودند وجان ومال اتباع روس درآن نواحي درخطراست وخوداهالي استرآباد وهمه دروحشت ازآنها هستند،ما200نفرقزاق به عده ي مستحفظين قنسولگري استرآباد به همراه 2توپ مسلسل افزوده ايم».[9]

اين حملات وتهاجمات باعزل محمدعلي شاه مخلوع شدت بيشتري گرفته بود وسرانجام هم كاررابه جايي رساندكه بخشي ازتركمانان ، آشكارا به دفاع ازوي پرداختند ودرمقابل انقلاب مشروطه ومشروطه طلبان قرارگرفتند.شاه مخلوع پس ازعزل ورفتن به روسيه ،اندكي بعد تصميم به بازگشت به ايران گرفت تا اساس مشروطه ومشروطه طلبان را برچيند وتاج وتخت ازدست رفته رادريابد. به همين دليل تبليغات بين خان هاي تيره ها وطوايف مختلف تركمان آغاز شد . دراين ميان ازهمان آغاز چندنامه براي «آدينه محمدخان» وكيل تركمانان (اولين نماينده ي تركمانان ايران درمجلس دوم عهدمشروطه )فرستاده شد كه درآن تاكيدشده بود عده اي درميان طوايف تركمان ناحيه ي شمال غرب استرآباد به تبليغات شديد براي پذيرفتن شاه مخلوع توسط تراكمه دست زده اند. همچنين درطي چند نامه به «نيرالسلطان» وكيل مازندران هم اطلاع داده بودند كه تركمانان درگميش تپه مشغول ساختن عمارت براي شاه مخلوع هستند.ولي توجهي به ماجرانشدوتقريبا اصلا آن راجدي نگرفتند.[10]درصورتي كه درهمين زمان، عوامل وجاسوسان انگليس درايران ودر منطقه ي استرآباد به طوركامل ازاين واقعه ي مهم آگاهي يافته بودند؛ دراين باره به يكي ازاسنادوزارت امورخارجه ي بريتانيا اشاره مي گردد. دراين نامه كه از «ويس قنسول رابينو» به «سرجرج باركلي»به تاريخ اوت 1911ميلادي (ششم شعبان 1329هجري)ازرشت نوشته شده چنين آمده است:«...محمدعلي ميرزا هفدهم ژوئيه به گميش تپه بين تركمانان واردشده،او غفلتا از وينه به پطروسك بااسم جعلي حركت كرده ويك كشتي مخصوص خودكرايه نموده وبا 12همراه، مستقيما به گميش تپه كه بندر استرآباداست آورده،70لنگه بار هم كه اكثرآنها محتوي اسلحه ومهمات جنگي بوده دراين كشتي حمل شده...».[11]

اما مخبرانگليسي ها دراسترآباد گزارش جامع تر ودقيق تري درباره ي اين حوادث مي دهد ومي نويسد:«...شب هفدهم ماه جولاي (1911ميلادي)معاضدالملك سرحددار بندر جز(گز)تلگرافا به ساعد لشكر(نايب الحكومه ي استرآباد)راپورت دادكه محمدعلي شاه مخلوع مقارن غروب واردبرتركمانان گميش تپه شده ،ساعد لشكر واعضاي انجمن (مشروطه طلبان استرآباد)متوحش شده، سرباز وپليس ها راتاصبح به اطراف شهرفرستاده،كشيك مي كشيدند...بسياري ازتجار وكسبه هم ازجمله «نويدالممالك» رييس تلگرافخانه به قنسولگري روس ها دراسترآباد پناه بردند. كثيري ازمشروطه طلبان نيز به روس ها(قنسولگري)پناه برده ياگريختند...».

بيست و يکم جولاي، شاه باسواران تركمان ازگميش تپه حركت كرده يك شب در«امچلي» (بناور-سيمين شهرفعلي)مانده،سپس به «محمدآباد» آمد. سردار ارشد با «شجاع السلطنه» و100سواريموت تركمان دوساعت مانده به غروب وارد استرآباد شدند. بيست وسوم هم خودشان باقضات تركمان جعفرباي و1000سواريموت از محمدآباد حركت كرده، ازطريق دروازه ي بسطام (كه درجاي فلكه ي كاخ شهرگرگان فعلي واقع بود)وارد ديوانخانه ي شهراسترآباد شدند. سپس 13تير توپ شليك كردند. اردو راپشت بدنه ي شهرانداختند.[12]

درجاي ديگرآمده است:«...مامشغول تنظيمات ماليه بوديم كه خبر ورود محمدعلي شاه دربين تركمانان به گميش تپه ي استرآباد شايع گشت واضطراب عجيبي درمردم ايجادنمود ...چندي بعدهم خبرآمدبرادرش «ارشدالدوله» باقواي تركمان وچريك خويش به سمت دامغان وشاهرود وسمنان مي آيد.»[13]

گروهي ازتراكمه درفعاليت هاي جناح ديگر ضدمشروطه، يعني قواي ارشدالدوله هم شركت داشتند. اين گروه درآخرين نبردهاي ارشدالدوله درروز سه شنبه يازدهم رمضان سال 1329 حضوريافتند. درنبردسختي كه دراين روز درنزديكي تهران وبراي فتح پايتخت اتفاق افتاد سرانجام آتش سنگين توپخانه ي نيروهاي مشروطه طلب يك باره تركمانان سپاه ارشدالدوله رادچار توهم ووحشت وشكست كرد. دراين نبرد، فقط تركمانان 70كشته (ازجمله سردار«ارازخان» )، 400زخمي و200اسير برجاي گذاشتند،به علاوه درزمان تعاقب آنان گروهي هم درحين فرار به قتل رسيدند. درپايان، ارشدالدوله هم دستگير وبه تهران انتقال داده شد. او را بلادرنگ محكوم به اعدام كردند و در ملأ عام به دارمجازات آويختند.[14]

ازآن سو محمدعلي شاه مخلوع هم بدون توجه به شكست يك جناح بزرگ ضدمشروطه ،دررأس نيروهاي جمع آوري شده ازاسترآبادبه سوي اشرف (بهشهرفعلي)،ساري وفيروزكوه به حركت درآمد تاازاين سو واردتهران شود.[15]
امااين گروه هم درنهايت درحوالي فيروزكوه ازپيش روي بازايستادند ودرجنگي سخت ازمشروطه طلبان شكست خوردند. تركمانان همراه اين قشون نيز بسياري كشته شدند وباقي مانده هم ازطرق مختلف ،خود رابه استرآباد ودشت گرگان وبه ميان ايلات خودرساندند.[16]

ازقضادرهمين گير ودار، خبرشكست اوليه ي سپاه ارشدالدوله هم به منطقه ي استرآباد وپايتخت رسيد واميد به فتح تهران رادرميان نيروهاي ضدمشروطه ازبين برد .بدين سبب شاه مخلوع به استرآباد وسپس به ميان تركمانان بازگشت ومنتظر حمايت جدي تروصريح ترروس ها ماند.[17]

از بين توده ي عامه وقشر متوسط تراكمه بويژه آنهايي كه پيوند بيشتري بازندگي شهري استرآباد،تجارت ومخصوصا دوستان مشروطه طلب خود دراسترآباد داشتند،عده اي طرفدار جنبش بودند. براي اثبات اين موضوع مي توان به اين گزارشات اشاره كرد:

از گزارشات مخبرانگليسي ها دراسترآباد آمده است:«در ذي حجه ي 1326هجري قمري (دسامبر1909ميلادي) رحيم خان مقصودلو (يكي ازرهبران مشروطه طلبان استرآباد واز خان هاي روستاي سرخنكلاته) 150نفر ازتركمانان يلقي وآتاباي رابراي كمك به مجلس مشروطه به تهران فرستاد».ويا درجاي ديگر مي نويسد:«كميسرروس با50 سوار چكت (نظاميان روس) به گميش تپه آمده، چندنفرتراكمه ي جعفرباي راكه مشروطه خواه بودند درغل وزنجير به خدمت محمدعلي شاه بردند،تعدادي هم فراركردند. چندنفر قفقازي هم به گميش تپه رفته و5نفر تركمان مشروطه طلب راگرفته به شهراسترآبادآورده ودرقنسولخانه حبس كرده اند». اما برازنده ترين شخصيت مشروطه طلب تركمان، «رجب آخوند»بود كه آشکارا بامحمدعلي شاه وتراكمه ي طرفدار وي درگميش تپه به مخالفت برخاست. اودرزمان رضاشاه به نمايندگي تراكمه درمجلس نيزانتخاب شد. رجب آخوند به همراه «تويجان حاجي» ،«صفرآخوند» و«عبداله» (پدرعبداله زاده ها) به طرفداري ازمشروطه طلبان نشست هايي داشتند. اين عبداله كه به عبداله مجلس معروف شده بود،رابط تراكمه ي مشروطه طلب بامشروطه خواهان استرآباد محسوب مي شد.[18]

درانقلاب سال هاي 1905-1911ميلادي ،بسياري از قبيله ها وخلق ها فعالانه شركت كردند . دوري ونزديكي به كانون هاي جنبش انقلابي آداب عشيرتي بودكه چگونگي اقدامات قبيله ها وخلق ها رادردوران انقلاب معين مي كرد. نيز قبيله ها از اين رو به مبارزه ي فعال سياسي كشانيده شده بودند كه ازيك سو،نيروهاي ارتجاعي درسيماي دربارشاه ودولت هاي امپرياليستي وازديگرسو،مشروطه خواهان درجست و جوي ياري ازآنان بودند.[19]

نتيجه گيري:

ضرورت دارد حساب توده ي مردم تركمان راازخان ها ولايه ي اشرافي ايلات و طوايف تركمان كه نيروهاي مسلح سواره رادراختيارداشتند،جدانمود. درتحريك وبه كارگيري اين رؤسا وسركردگان تركمان عليه جنبش مشروطيت ومشروطه طلبان چندعامل به طور مستقيم دخيل بودند:

1-تماس شاه،درباريان واشرافيت ضربه خورده يادر وحشت فرورفته ازترس نهضت مشروطيت باسران تركمان وتطميع آنها.
2-تحريكات موسمي ومقطعي روس هابويژه قنسول روس دراسترآباد؛زيراسياست عام آنها درجهت تضعيف وسپس سركوب جنبش مشروطيت بود.
3-فرصت يافتن براي غارت وچپاول شهرها وروستاها كه عامل مهمي محسوب مي شد.
4- مصوبات مجلس مشروطه ازجمله حذف بخشي ازتيول وزمين داري ،همه ي فئودال ها،خان ها وملاكين بزرگ ايلات وعشايررا ترسانده بودوچون منافع طبقاتي آنهادرخطر و رو به اضمحلال بود،درتحريك مداوم تراكمه بي تاثير نبودند. مانند اين سند كه«...اوايل ماه اوت «سالار معزز» حاكم كتول (علي آباد فعلي)ازمردم مطالبه ي ماليات كرده ، ولي مردم نداده اند .سالار معزز هم به اوقوزها(اغوزها-تركمانان)ملحق شده وعده اي ازتراكمه ي دي(داز)رابه كتول فرستاد.آنها هم چندين ده را آتش زدندومقدار زيادي گاو و گوسفند را به غارت بردند .اهالي به هيجان آمده دهات سالار را چاپيدند .سالار اكنون به همراه همسرش فرار كرده وبه ميان تراكمه پناه برده است.».[20]

يا اين كه« خوانين تركمان يموت همه به كتول آمده اند وتلگرافي به محمد علي شاه كرده كه براي امنيت استرآباد حكومت(حاكم)بفرستد...دوخان كتول (سالارمعزز و سالارمقتدر فندرسكي)چندي بعد به ميان طايفه ي داز ويموت رفته به تحريكات ادامه دادند...».[21]

*[22]

2- معطوفي ،اسداله . انقلاب مشروطه دراسترآباد(گرگان)..تهران .انتشارات حروفيه . چاپ اول 1384 .جلداول .ص121.
[2]- همان.ص123.
[3]- همان.صص123و122.
[4]- قورخانچي(صولت نظام)،محمدعلي.نخبه سيفيه.به كوشش منصوره اتحاديه و سيروس سعدونديان.تهران.نشرتاريخ ايران.1360.صص 61-22.
[5] - معطوفي،اسدالله.انقلاب مشروطه دراسترآباد(گرگان).صص152-151و328-327.
[6] -معطوفي، اسدالله.تاريخ فرهنگ وهنرتركمان.جلددوم.تهران.انجمن آثارومفاخرفرهنگي.1383.صص1239و1240.
[7] -كسروي ،احمد.تاريخ انقلاب مشروطه ی ايران.جلد اول.تهران.انتشارت اميركبير.چاپ چهاردهم.ص615.
[8] - همان.ص575وجلد دوم صص1019و1018.
[9]- بشيري،احمد.كتاب آبي(گزارشات محرمانه ی وزارت امورخارجه ی انگليس درباره ي انقلاب مشروطه).تهران.نشرنو.1363. جلد ششم . ص1329.
[10]- معطوفي،اسدالله.تاريخچه ی چهارشهرتركمن نشين.گرگان.مؤسسه ی فرهنگي وانتشاراتي مختومقلي فراغي. چاپ اول بهار1384. صص207-206.
[11]- بشيري ،احمد.کتاب آبي.جلدپنجم .ص1200
سايكس،ژنرال سرپرسي.تاريخ ايران.ترجمه ی سيدمحمدتقي فخرداعي گيلاني .تهران.دنياي كتاب.1377.جلد دوم.ص597.
لوگاشوا،بي بي رابعه.تركمن هاي ايران.ترجمه ی سيروس ايزدي وحسين تحويلي.تهران.انتشارات شباهنگ1359.صص9-128.
[12] - معطوفي،اسدالله.تاريخچه ی چهارشهرتركمن نشين.ص207.
[13] - مستوفي،عبدالله.شرح زندگاني من(تاريخ اجتماعي واداري دوره ی قاجار).جلد دوم.تهران.كتاب فروشي زوار.چاپ دوم1360. صص352و355.
[14]- كسروي،احمد.تاريخ هجده ساله ی آذربايجان.تهران.انتشارات اميركبير.چاپ هشتم2536.صص173،183و186.
[15]- آوري،پيتر.تاريخ معاصرايران.ترجمه ی محمدرفيعي مهرآبادي.جلداول.تهران .انتشارات عطايي.چاپ سوم وچهارم .1377صص 130،229و299.
[16] - دولت آبادي،سيدعلي محمد.خاطرات سيد محمددولت آبادي.تهران.انتشارات فردوسي.1362.ص172.
[17] -كسروي،احمد.تاريخ انقلاب مشروطه ی ايران.جلد سوم.كتاب6،صص1421،1423و1433.
[18] -افشار،ايرج ومحمدرسول ،درياگشت. مخابرات استرآباد(گزارشات حسينقلي مقصودلو وكيل الدوله ).جلداول.تهران.نشرتاريخ ايران.تيرماه1363.صص284-282.
[19]- لوگاشوا،بي بي رابعه.تركمنهاي ايران.ص132.
[20]- بشيري،احمد.كتاب آبي.ج4.ص729.
[21]- مخابرات استرآباد.ج1.ص163.
[22] -تصاوير برگرفته از:
،معطوفي،اسدالله. تاريخ فرهنگ وهنرتركمان .صص1239-1245-1246-1253-1256.

 


استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع آزاد است