تورکمن صحرا مدیا
www.turkmensahramedia.com
info@turkmensahramedia.com
|

آتيلا عمادي/ 1 آبان 1386


ایران از آن همه ایرانیان است!

ضرب المثلی است که میگوید "گیرم که پدرت فاضل بود ، از فضل پدر ترا چه حاصل". این ضرب المثل مصداق بسیاری از دوستان روشنفکر فارس ما است.
روشنفکر را بصورتهای گوناگون تعریف کرده اند. شاید ساده ترین آنها این باشد که روشنفکر کسی است دارای سطح معینی از آگاهی های علمی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و غیره که در قبال مردم و جامعه خود احساس مسئولیت نموده و خواستار عدالت اجتماعی و بهبود جامعه می باشد. افراد دارای سطح علم و تجربه بالا را که در خدمت دستگاه ظلم و ستم بر مردم قرار دارند نمیتوان روشنفکر نامید. البته تعاریف فوق در این باره بسیار گوناگون و در عین حال قابل تفسیر هستند.
در رابطه با مسئله ملی ، ناسیونالیسم و فرهنگهای متفاوت در ایران، از جانب روشنفکران فارس مطالب و اظهار نظرهای بسیار متفاوتی طرح میگردد. قصد من جوابگویی به این مطالب نیست. در این رابطه مطالب بسیاری نوشته شده و پاسخ داده شده اند. سئوال من این است که روشنفکران ما بخصوص روشنفکران فارس در قبال مسئله ملی در ایران از چه موضعی برخورداربوده و چه وظیفه ای در این بین برای خود قائل می باشند؟
طی هشتاد در واندی سال اخیر، از زمان بقدرت رسیدن رضاخان در راستای سیاست به اصطلاح ملت سازی ایرانی ( تو بخوان فاسیزه کردن جامعه) با سرکوب و با سیاست نابودی فرهنگ و زبان و کلا آسیمیلاسیون ملیتهای غیرفارس، جامعه ایران با مسئله ای بنام ستم ملی روبرو گردید. در طی این مدت بخصوص در دوره پهلوی داستانسرایی ها و تاریخسازی های جعلی در راستای این سیاست صورت پذیرفته است. سردمداران و طراحان سیاست آسیمیلاسیونی میدانستند که از کجا شروع کنند که به مغزشویی کل جامعه منجر گردد. آنها علاوه بر تبلیغات خود و برگزاری جشنهایی همچون جشن 2500 ساله، بویژه سیاست آموزشی کشور را مورد هجوم قرار دادند. آنها سیستم آموزشی در ایران را بر این پایه ناعادلانه بنا نهادند.
سیستم آموزشی در هر جامعه ای در شکل گیری سیستم فکری و اعتقادات و آگاهی ها و هستی افراد سازنده آن جامعه نقش بسیار پر اهمیتی ایفا می کند. افکار و ذهنیت کودکان بر اساس آن سیستم شکل میگیرد و رشد می یابد. در این سیستم فکری، ایران مساوی فارسها و زبان فارسی همان زبان ایرانی قلمداد شده و بزعم آنان تاریخ ایران چیزی غیر از تاریخ هخامنشیان، داریوش و کوروش و ساسانیان و انوشیروان عادل و....... نبوده است. آنها از حکومت های ترک غزنویان و یا سلجوقیان که در سایه حمایت آنان، بزرگترین دانشمندان، شاعران و فیلسوفان مشرق زمین مورد مباهات ایران به عالی ترین سطح رشد و ترقی دست یافتند، سخنی بمیان نمی آورند . در زمان حکمرانی پادشاهان ترکی همچون سلطان محمود و یا ملکشاه بزرگترین آثار علمی پدید آمدند که نمونه چنین درجه رشدی تا این حد در دوران حکومت دیگر سلسله ها دیده نشده است که اگر لازم باشد میتوان به جزئیات آن نیز پرداخت.
این سیاست آموزشی هدفمند و تبلیغات گسترده حکومت پهلوی طبیعتا در ذهنیت جوانان فارس تأثیر بسیاری داشته است و ذهنیت آنها بر این اساس شکل پذیرفته است. بسیاری از روشنفکران فارس نیز علیرغم مطالعات زیاد و آگاهی های سیاسی و اجتماعی نتوانستند بر این ذهنیت شکل یافته ضد ملی پهلوی غلبه نموده و انرا در دیدگاه های خود اصلاح نمایند.
برخی دوستان فارس ما علیرغم ادعاهایشان اصلا نمیدانستند که در ایران ترکمن ها نیز زندگی می کنند و بسیاری نیز هنوز نمیدانند که ترکمنها در کدام نقطه از ایران زندگی می کنند. بسیاری از دوستان فارس ما شناخت واقعی از جامعه ایران ندارند. حکومت های شوونیستی مانع شناخت واقعی آنها از جامعه ایران بوده اند. برخی روشنفکران مدعی زبان شناسی وقتی از زبانهای ایرانی صحبت می کنند سخنی و یادی از زبان ترکمنی بعنوان زبان بخشی از مردم همین جامعه ایران نمی کنند.
واقعیت جامعه ایران چند ملیتی بودن آن است. آنچه را که هست نمیتوان انکار کرد. انکار کردن خود گول زدن است. اگر این تفکر بخواهد جامه عمل بپوشد چیزی جز ویرانگری، ستم و سرکوب حاصلی نخواهد داشت.
نمی خواهم روی آن بحث کنم که ایرانی اصیل کیست،چون گره گشای هیچ مشکل جامعه ما نیست و صحبت من روی آن نیست که بخواهم ثابت کنم که بقول آقای مرتضی ثابت فر (مقاله ناسیونالیسم ایرانی ومسئله ملیتها در ایران ـ سایت برای یک ایران) "اعراب با دست غذا میخوردند" (انگار که مردم در دوره ساسانیان و یا هخامنشیان با قاشق و چنگال غذا میخوردند) ، صحبت من همچنین بر روی آن نیست که بنا به ادعاهایی زمانی زبان مردم آذربایجان زبانی به اسم ارانی بوده است. صحبت من بر روی ایران واقعی و کنونی و مردمی است که در محدوده جغرافیای ایران کنونی زندگی می کنند، ایرانی که در آن غالب مردم آذربایجان به زبان ترکی آذری، مردم کرد آن به کردی، بلوچ به بلوچی، عرب به عربی ، ترکمن آن به ترکمنی و فارس آن به فارسی صحبت می کنند ولی همه آنها ایرانی هستند و سرزمین خود، ایران را هم دوست دارند.
روشنفکر ایرانی بایستی که واقعیتهای موجود جامعه ایران را بپذیرد و بر اساس ان تفکر و عمل نماید. کسانیکه خواهان حفظ تمامیت ارضی، یکپارچگی و وحدت ایران هستند بایستی بپذیرند که این یکپارچگی و با هم بودن به بهای زور و سرکوب و انکار ملیتهای غیر فارس ممکن نبوده، بلکه با عشق و علاقه بیکدیگر میتوان وحدت و یکپارچگی را تحقق بخشید.
روشنفکر فارس نیز همانند روشنفکران دیگر ملیتهای ایرانی خود را طرفدار حقوق بشر، دمکراسی و عدالت اجتماعی می دانند. اما همه این ها تنها در رابطه با انسانها واقعیت می پذیرند، نه در رابطه با خاک. با تحقیر، سرکوب و انکار حق و حقوق ملیتهای غیرفارس در ایران نمیتوان خود را طرفدار حقوق انسانها دانست.
جمهوری اسلامی با تمام انحصارطلبی های خود، وجود ملیتهای دیگر در ایران را تحت اقوام و بخشی از حقوق آنها را در اصول 15 و 19 قانون اساسی پذیرفته است. ولی متاسفانه برخی از روشنفکران مدعی در این زمینه بمراتب عقب مانده تر از جمهوری اسلامی بوده و نمی خواهند واقعیت وجودی ملیتهای غیرفارس وحق و حقوق آنها را بپذیرند و در این راستا داستان سیاوش و داریوش و کوروش و هجوم مغولها و ... را پیش کشیده و در نهایت خود را تنها وارث و صاحب ایران می دانند.
متاسفانه حکومت جمهوری اسلامی نیز همانند رژیم شاهنشاهی، سیاست سرکوب و آسیمیلاسیون و بی اعتمادی نسبت به ملل دیگر در ایران را پیش می برد و از این طریق ضربات جدی به وحدت همه ایرانیان وارد می کند (بطور نمونه مسئولین قریب به اتفاق مسئولین اداره جات مناطق ترکمن نشین حتی در روستاهای نسبتا بزرگ که شعب ادارات دولتی همانند پست و مخابرات وجود دارند غیر ترکمن هستند و این در حالی است که در میان ترکمن ها نیروهای متخصص وکاردان و تحصیلکرده و مدیر فراوانی وجود دارند). این گونه سیاست جمهوری اسلامی می تواند به شیوه دیگری از سوی روشنفکران اپوزیسیون مورد تفسیر قرار گیرد .
روشنفکر فارس در راستای ایجاد زمینه های سیاست وحدت داوطلبانه و آگاهانه و اعتماد متقابل میان همه ایرانیان میتواند نقش و اهمیت بسزایی ایفا نماید. زیرا حاکمیت در در طی هشتاد و اندی سال اخیر تحت سیطره فارسها بوده و در طی این سالها ستمهای بسیاری به ملیتهای غیرفارس روا گشته و میگردد. روشنفکر فارس بایستی در گفتار وکردار خود به سایرین نشان دهد که خارج از ایده برتری طلبی و سلطه طلبی حاکمانی است که اعمال کنندگان ستم ملی هستند.
هرگونه انکار وجود ستم ملی و انکار این اصل مسلم که برملیتهای غیرفارس در ایران ، کردها، بلوچها، ترکها، عربها و ترکمنها، ستم ملی و بخشا ستم مذهبی و حتی ستم اقتصادی بیشتری نسبت به مناطق فارس نشین اعمال میگردد، خود بخود به رشد تفکر تفرقه دامن می زند، چون همسویی اینگونه اندیشه با اعمال کنندگان این سیاست، یعنی قدرت سیاسی حاکم را تقویت میکند .
انکار واقعیت وجودی ملیتها و ستم هایی که بر آنها اعمال میگردد ، در کنار ادعای اینکه حتی فارسها نیزمورد ستم ملی واقع شده اند بسیار مضحک و غیرعقلانی بوده و آن نمیتواند معنایی جز وجود یک دیدگاه راسیستی و برتری طلبی داشته باشد.
جمهوری اسلامی بوضوح دریافته است که مسئله ملی یکی از معضلات بزرگ جامعه ایران است. متاسفانه راه حل حاکمیت تا به امروز، سرکوب،پیشبرد سیاست آسیمیلاسیون و تحت فشار قرار دادن ملیتهای غیر فارس بوده است. اما وظیفه روشنفکران ایرانی این است که این مشکل جامعه را دریافته وحول آن خلاقانه اندیشیده و راه حلی که شایسته زمان متمدن امروزی و منطبق با موازین حقوق بشر و آزادی وعدالت اجتماعی باشد بیابد. نباید اجازه داد که اندیشه ها و اعمال برتری طلبانه و راسیتسی تحت تأثیر معادلات بین المللی، ایران را به یک یوگسلاوی دیگری تبدیل نماید.
شعارهایی همانند اینکه کردها و بلوچها ایرانی های اصیل هستند و آذریها هم که ترک نیستند ،مشکلی از جامعه ما را حل نمی کند. همانطور که گفتم شناخت واقعی از مشکلات جامعه از وظایف مهم روشنفکران مسئول و متعهد است که بر آن اساس نیز باید آنان راه حلی واقعی که در خدمت یگانگی و وحدت همه ایرانیان و ایران باشد ارائه دهند.
همه روشنفکران جامعه ایران در قبال این مسئله مسئول هستند و از آن میان نیز نقش روشنفکران فارس بنا به موقعیت اجتماعی و سیاسی ایران میتواند بارزتر باشد. روشنفکر فارس که همانند تیرداد بنکدار با مقاله اش با عنوان "زمینه های پیدایش بحران قومی در ایران" که در سایت برای یک ایران آمده است ، برخلاف ادعایش دقیقا در جهت ایجاد تفرقه و دشمنی میان ایرانیان عمل می کند. زمانی که جنبش ترکمنصحرا همانند ادعاهای حکومت پهلوی و یا جمهوری اسلامی "بلوا" نامیده میشود و رهبران آن " به علت بی ریشگی ... توسط دولت سرکوب شدند" بیان میگردد، این گفتمان بسیار زهرآگین است که در بطن آن حمایت از جلادی های افرادی همچون خلخالیها نهفته است. زمانی که سرکوب جنبش ملی در کردستان و ترکمن صحرا "تسلط کامل انقلابیون اسلامی بر کشور" و زمانی که هر حرکت حق طلبانه ملیتهای تحت ستم را تجزیه طلبانه مینامند و تحت عنوان "ایران نیز حق برخورد قاطعانه و قهرآمیز با هر عمل تجزیه طلبانه برخوردار است" آنها را مورد تهدید و سرکوب قرار میدهند، اینگونه گفتارها چه تفاوتی با گفتارهای انحصارطلب ترین جناح های حکومتی دارند؟ این تفکر چگونه میتواند در خدمت ایران و ایرانیان باشد؟ این گونه ایده ها نه در جهت همبستگی و وحدت بلکه دقیقا در جهت پراکندگی، تفرقه و دشمنی است. این تفکر سازنده نبوده و بسیار مخرب است.
لازمه ساختن ایرانی آزاد و آباد و دمکراتیک ، همبستگی ملی همه ایرانیان و روشنفکران متعلق به آن است و آن نیز مشروط به زدودن افکار هژمونی طلبی و برتری طلبی حاصل ده ها سال سیاست های شوونیستی و برابر دانستن همه ایرانیان در همه شئون زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است. بایستی باور کنیم که ایران متعلق به همه ایرانیان است.

منبع: ايل گون

atilatkmn@yahoo.de

 


استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع آزاد است