رحیم
کاکایی
دربارهی
شاعر مختومقلی
پیگذار
ادبیات کلاسیک ترکمن
بالندگی پروسه تکامل
اجتماعی در بود و ساختار اجتماعی رو به زوال چادرنشینان
صحرای ترکمن وآسیای مرکزی که با گوهری از نامهربانی طبیعت
نیز به همراه است، آغاز میشود. فرجام و آغاز پرنگارترین
آمیزهی تضادهای تاریخی در کالبد صحرا به هم نزدیک میشوند.
گذشته، حال و آینده دریک گره سخت تضاد اجتماعی، تاریخی و
روان شناختی درهم میتنند و جهان ِ روان انسانی باز، عرصه
ستیز نو و کهنه میشود. هنگامه خیزش دردآگین دهقانان بر
حاکمان مستبد وفاسد است، عصر خودکامی شاهی و وارهیدن از
استبداد، روزگاری سخت و سخن تلخ، که هرآنکه را خردی بود،
جان برتباه بود. دراین دوران ادبیات کلاسیک ترکمن، به لحاظ
شرایط تاریخی و فرارویش ناهمگون اجتماعی خود، هستی دشوار
و گاه ویرانگرانهای را از سرمیگذارند. ازدل چنین شرایط
اقتصادی و سیاسی است که شاعران ترکمن پدیدارمیشوند و جانی
نو در کالبد بیجان فرهنگ میدمند.
اندیشهها و آرزوهای
بیشتر شاعران ادبیات ترکمن، اندیشهای انسانگرایانه و علیه
بیدادگری است. روح شاعرانه و منطق خرد آنان ترسیمگر شناخت
زندگی با زیباترین انگارههای انسانی است. درونمایه این
آرزوها، زندگی نو به همراه عدالت برای مردم نگونبخت زمانه
شاعران و رهایی از بند استبداد بود. گوهر اشعار شاعران ترکمن
پاسخ و داوری تاریخی دربرابر بیدادگری اجتماعی ستمپیشهگان
تاریخ بود.
شاعران ترکمن خود شاهد
زنده قیامها ونبرد دهقانان علیه شاهان خودکامه و فئودالها
در همه عرصههای اجتماعی- افتصادی زمان خود و شاهد دوران
گسترش اندیشههای رهاییبخش در میان ترکمنها بودند. در
چنین هولگاهی است که مختومقلی خالق ادبیات منظوم ترکمن درشمال
شرقی گنبدکاووس درمنطقه رود اترک در ایران زاده میشود.
وی برای تحصیل به خیوه میرود و در مدرسه شیرغازی به تحصیل
خود ادامه میدهد و همانند همکیشان اندیشمند خود به روند
شناخت واقعیت نزدیک میشود. مختومقلی با تخلص « فراغی »
نخستین شاعری است که به زبان ترکمنی (نه به جغتایی) نگاشته
وآثار او بمثابه پیگذار ادبیات کلاسیک ترکمن دارای ساخت
کامل شعری این زبان ارزش دارد.
مختومقلی، ادبیات و
فولکلورِ خاور نزدیک و اعراب را میشناخت. وی در جنبشهای
سیاسی، قبایل ترکمن را همواره به اتحاد فرامیخواند و خانها،
روسای قبایل و روحانینمایان وابسته به آنها را سرزنش میکرد.
مختومقلی درآن دوران در حقیقت شاعر همه آسیای مرکزی تا پیش
از انقلاب اکتبر روسیه بود. دراشعار او گوهری غمناک وجود
دارد، که متاثر از اوضاع زمانه اوست. مختومقلی بمثابه نخستین
در شعر ترکمنی و پایه گذار ساختارغوشغی (جغتایی و ازبکی:
قوشوق: «شعر») و برای همه ترکها شکل شعر ملی مشترک به وجود
آورد.
خلاقیت دربیان واقعیت
جامعه برای شاعر همسان هر شناخت هنری بایسته تجربه بود و
او این آزمون را از محیط خویش و از زمینه باور فلسفی خویش
میاندوزد. شاعر خود پیکری از جامعه و ناگزیر وابسته به
آن است و شناخت وی بدون شناخت هستی آن خاستگاه، تضادمند
میبود. شناخت مختومقلی از جامعه خویش برمیراث فرهنگ فیلسوفان
پیشرویی مانند: الکندی،ابن باشان، ابن رشد، ابونصرفارابی
و ابوعلی سینا استوار است. وی که خود مسلمان است، با مذهب
خانها، فئودالها و ریاورزان در ستیز است. مذهب شاعر مذهبی
برای تودههای رنج و در خدمت آنان است.
مختومقلی بیدادگری فئودالها
و تاریکاندیشی روحانی نمایان را درآثار خود مانند : « فراخوان
»،
« پرنده نیک بختی »،« کهن سالان مقدس » و « سرنوشت دهشتناک
» محکومکرده است. از این رو است که اشعار شاعر درمیان تودههای
مردم رنجدیده و بختخفته رخنه میکند وجایگاه سپسین را
پس از قرآن بدست میآورد. شاعر با آموختن زبانهای عربی،
فارسی و جُغتایی با ادبیات خاور آشنا میشود و این آشنایی
زایایی اندیشهی شاعر را ژرفتر میکند. او به آثار نظامی،
سعدی، فردوسی، فضولی، نوایی و نسیمی توجه بی پایانی داشت.
سخن مختومقلی همواره بمثابه سخن انسان، جامعه و سخن اندیشهها
و سرانجام سخن از فهمش جامعه است. سرشت اجتماعی، گوهر اندیشه
های شاعر و ساختار اجتماعی آثار او بیانگر سخن از هستی اجتماعی
آن زمان و در هستی اجتماعی درک پذیراست. چنانچه رویدادها
درآن اجتماعی هستند. ازاین رو آثار وی را نمی توان تهی از
زیباییشناسی و جامعهشناختی هنر دانست. چکامه های این سخنسرای
توده، دارای روح پرشگرف و سترگی است که هیچگاه دربرابر بیداد
امیران و خانها سر خم نکرد.
شاعر درآثار خود در
پی عامل بیستمی در جامعه است. رهیافت او برای بازیافت انگارهای
نو و جامعهای نو از خصمی کهن است که برتار و پود هستی ملتی
تنیده است وآنرا می فرساید. او به این خصم کهن اعتراض می
کند و خواستار سرشت اجتماعی نوین از درون همین جهان کهن
است. انتقاد او از جامعه، انتقادی جامعه شناختی است و سخن
اجتماعی وی از بودِ اجتماعی او است. سخن از گروه اجتماعیی
است که وی بدان تعلق دارد و در پویهی تاریخ با کنشها و
واکنشهای آن زمانه درگیراست. سخن از ایستادگی در برابر
بیداد و بیدادگری است.
شاعر به این گزینش تا
واپسین خویش وفادار میماند.آثار مختومقلی از این رو جامعهشناسانه
و استتیک است که دگرسازی و نوآرایی جامعه را به دست عامل
اجتماعی که خود نیز از آن است، هدف قرار میدهد. سخن او
نفرت از پِلشتی و مهرورزی به زیبایی است. در چکامههای شاعر
تنوعی شگرف در شکل بازآفرینی پندار و آفرینش آن در نگارههای
گوناگون دیده میشود. اشعار مختومقلی، اشعاری جانبدار است.
برونمایه و درونمایه سرودههای او پیوندی دوسویه دارند و
فراسوی زمان و مکان نیست. نه برونمایه را مطلق می کند ونه
درونمایه را. مکان او زمانمند و محرک او محرک اجتماعی است.
وی با چشمانی انسانی به انسان و پیرامون زندگی او می نگرد
و به درستی که پیوند عین و ذهن را بیانگر بود. سخنان شاعر
توانایی پاسخهای دوران خود او است، نه درفراسوی آن ، بلکه
آزمون خود او و دیگرانی همسان او بوده است. نبوغ هنری و
آفرینگر او روشمند و واقعگرایانه است، چون بازتاب هنری
درستی از واقعیت بیرون است، یعنی زندگی و طبیعت و به ویژه
پیوند میان انسانها را با ساختها و تصاویر خاصی مینگارد.
زبانی که مختومقلی به کار میگیرد تماما اجتماعی و گویای
آن است که عاملی بنام تودهها را مخاطب قرار می دهد. همین
عامل سرشتی جامعه شناسانه دارد، زیرا گونهای زبان واکنش
اجتماعی برای طبقه اجتماعی، برای نابهنجاریهای اجتماعی،
برای گام گذاشتن به تاریخ، هستی نو و برای ضرورتی نو است.
زبان شاعر زبان خودآگاهی است. این پدیدهها را میتوان
در شعرهایی مانند : « زمانه را نشد » ، « شگفت روزگاری نیامد»
، « ای دنیا » ، « تو نیز بگذری » ، « تو خواهی شد » و.
. . که گوهری اجتماعی دارند، دید.
مختومقلی شاعرِ اتحاد،
آزادگی، برابری اجتماعی و میهندوستی است. او شاعر توده
ها بود، نه شاعر دربار، امیران و خانها. شاعر بیدادگری
و بیرحمی خانها و امیران، چه ترکمن و چه غیرترکمن را در
شعرهای :
« آغازید » ، « نماند
چیزی » ، « صوفیان » ، « زمانه را ز پلشتی دگر شد » ، «
دانسته نخواهد شد » و . . . به تصویر کشیده است. بی جهت
نیست که اِ – برتلس به وی کنیه « جام جمشید » میدهد و شاعر
را در رده بزرگانی چون پوشکین، روستاولی، جامی و نوایی قرار
می دهد. مختومقلی به وجود اخلاق طبقاتی درجامعه پی برده
است. اگرچه به فلسفه تضاد طبقاتی درجامعه نرسیده بود، اما
به این جامعه اعتراض میکند و درستیز با آن است. در آثار
شاعر حس میهندوستی و خوشبینی تاریخی را میتوان دید.
فرهنگ و مدنیت ایران
نیز بر مختومقلی تاثیر خود را گذاشته بود. پیشتر این فرهنگ
به نوبه خود روی گوگلانهای اسکانیافته از طریق استرآباد
و اترک نفوذ کرده بود.
فراگیری زبانهای عربی
و فارسی راهِ دستیابی به ادبیات، هنر وعلوم خاور را برای
شاعر میگشاید. پاولو موچان، شاعر اوکراینی، آثار ِ مختومقلی
را دارای مفاهیم و فرایافتهای فلسفی عمیق میداند. وی در
عبارت « باران بباران، ای سلطان من » نوعی خلاقیت جهان گرایی
در اندیشه شاعر میبیند. « ندانستن » شاعر یا پینبردن شاعر
به رموز هستی را با « ندانستن » سقراط یکی میداند. برای
شناساندن مختومقلی به جامعه ادبی آن زمان غرب، برای نخستین
بار در سال ۱۸۴۲، آلکساندر خودزکو- بورتکُن، شاعر و خاورشناس،
اشعار مختومقلی را درغرب به چاپ می رساند. درآن دوران سه
شعر مختومقلی نیز در یکی از روزنامههای لندن با تفسیری
از مختومقلی بمثابه سراینده این سه شعر به چاپ می رسد.
بدین گونه آلکساندر خودزکو سهم خود را برای شناساندن مختومقلی
به جامعه ادبی آن زمان در غرب ادا میکند. اظهار نظرهای
کلاسیکهای مشهور ادبیات نیمه دوم سده گذشته روس و نویسنده
نامدار میخاییل یوگرافوویچ سالتیکف شچدرین درمورد مختومقلی
بسیار جالب است وی درنامهای به دوستش آلکساندر ایوانویچ
آرتهمیف ( ۱۸۷۴- ۱۸۲۰ ) تاریخ نگار، نژادشناس و آمارشناس
نامی زمان خود مینویسد:«... از قرار معلوم این شاعر با
قریحه، مختومقلی فراغی شیلر مشرق زمین است. من پروایی ندارم،
که او را همطراز آلکساندر سرگییویچ ( پوشکین) بدانم. قطعههای
کوچک ترجمه از زبان عربی توسط نیکلای ایوانویچ (ایلمینسکی)
بسیار ناکافی است، چون داوری درباره آثار او دشوار است.
اما نبوغ فوقالعاده مختومقلی برای من تردید ناپذیر است.
»
ای. بلیایف درباره مختومقلی
مینویسد: « درنواحی ماورا کاسپین، نزدیک منطقه قاریقلا
درمیان ترکمنها، نسخ خطی بزرگ شاعر نامدار سده هیجده ترکمن
نگهداری میشود، که به خط خود شاعر نوشته شده است. دراین
اثر ادبی جالب، نمودگار عالی اشعار ساده ملی ترکمنی یافت
میشوند.آثار مختومقلی بسیار محبوب است و نه تنها دربین
ترکمنها در مناطق ماورا کاسپین، بلکه همچنین در کرانههای
دریای آرال در بین غارا قالپاقها نیز رواج مییابند. پارهای
از آثار این شاعر که توسط دانشمند معروف آ. وامبری، آ. ان.
سامویلویچ و دیگر پژوهشگران ادبیات ترکمن گردآوری شدند ،
نمایانگر نبوغ بزرگ وهمهجانبه مختومقلی است.»
در فرهنگ دانشنامه
گرانات، در بند مربوط به ترکمنها، آکادامیک آ. ای. کریمسکی،
اهمیت مختومقلی را در عبارات زیر معرفی میکند: « مختومقلی
گوگلان نیمه دوم سده هیجده ، معروفترین آنها بود وبرای
همه قبایل پراکنده و نامقید از لحاظ سیاسی ترکمن به یکسان
گرامی است و شاعر عموم ملت به شمار میرود. مختومقلی فرزند
ملای متدین و شاعر دولتمحمدِ آزادی است. دیگر اقوام ترک
فاقد چنین شاعر ملی واحدی است. شخصیت مختومقلی دیگر حماسه
شده است.
در سال ۱۹۲۸ در مسکو کتاب و. اوسپنسکی بنام « موسیقی ترکمن
» منتشر شد. مولف ضمن اشاره به مختومقلی مینویسد: « از
جمله آثار دیگری ، که من در خیوه تماشا کردم ، مدرسه معروف
شیرغازی است، جایی که براساس روایت ، شاعر تمامی ترکمنها،
مختومقلی تحصیل کرده است . هم از همان بنای مدرسه و هم از
دری که گویا به اتاقی که مختومقلی زندگی میکرده، راه میبرد،
عکس برداشتم». به گفته ادبیات شناس، پرفسور ا. برتلس، «
اشعار ترکمنی مختومقلی، یکی از آن گوهرهای گرانبهایی است،
که در روزگار ما در چارچوبی نوین با روشنایی شگفتانگیز
میدرخشد». به گفته ا. برتلس، مختومقلی را میتوان « جام
جمشید » و « سنتز تمامی خصایص مثبت ملت ترکمن خواند.».)
و. و. بارتولد، خاورشناس مشهور، درباره مختومقلی مینویسد،
که وی «شاعرملیترکمنها، منجمله ترکمنهای استاوروپل شد.»
ازمیان شاعران فارسی زبان ایران تنها شاعری که مختومقلی
را میشناخت و برای او شعر سروده، احمد شاملو است.
منبع:
سايت ادبيات و فرهنگ