تورکمن صحرا مدیا
www.turkmensahramedia.com
info@turkmensahramedia.com
|

وبلاگ صداي ترکمن

سرزمين موعود

متاسفانه ترکمنصحرا با دو معضل بزرگ دست به گریبان است از یک طرف بی مهری های مستمر و تاریخی دولتها و از طرف دیگر هجوم گسترده و هدفمند اقوام دیگر بویژه سیستانیها به آن.

همانگونه که گفته شد افراد بسیاری صحرای ترکمن را محل مناسبی برای زندگی تشخیص داده و در امدهای خوبی را در منطقه کسب کرده اند و ترکمنها هیچگاه مخالفتی با ورود و استقرار ایشان بروز نداده اند لیکن وقتی مهاجرت فردی و حداکثر فامیلی بصورت مهاجرت قومی درآید موضوع مقیاس ودامنهءبحث دیگری میابد، به همین علت است که ما آنچنان که درمورد سیستانیها نگرانی احساس میکنیم در مورد سایر اقوام حساسیتی نداریم.

ایشان که در پی خشکسالیهای مستمر خانه وکاشانهء خویش را ترک گفته برای کار به دیار دیگر میرفتند از طرف ترکمنها پناه داده وبکار گرفته شدند ،روند ورود آنها به ترکمنصحرا تا اوایل انقلاب تقریبا نامحسوس بود لیکن طوفان انقلاب زمینها راشخم زد و مترصدین فرصت بذر هرج و مرج را در آن پراکندندا

شاید نگرش ستاد و سعی کانون در پرولتریزه کردن فضا اولین آجرهای پلکان "همطرازی کارگران سیستانی" را با سایر اقشار جامعهء ترکمنصحرا زیر پاهای ایشان میچید!، آنان که برای کار درکشتزارها به ترکمنصحرا آمده بودند اکنون بیش از هرچیز مورد ملاطفت شعارها و آرمانهای ویرانگر "طبقاتی" جوانان ترکمن که شدیدا از "سچفخا" ملهم بودند قرار میگرفتند!.

ازطرف دیگر با افزایش نگرانی دولت نوین از توسعهء قدرت محلی ترکمنها مورد توجه دولت نیز قرار گرفتند و به عنوان عواملی برای نبرد بیولوژیک با ترکمنها و برهم زنندهء توازن جمعیتی علیه مردم از اهمیت ویژه ای برخوردار شدند، آنها اکنون ازیک طرف شریک دزد بودند واز طرف دیگر رفیق قافله!

با قلع وقمع بساط کانون وستاد وافتادن زمینها ودامهای فئودالها بدست حکومت مرکزی وتشکیل هیئت های هفت نفرهءواگذاری زمین گوئی ستارهءبخت سیستانیها پرفروغتر از پیش طلوع کرده بود!. آنها از یکطرف جای خالی جوانهای ترکمن را درسازمانهای دولتی ونیروهای نظامی -انتظامی وامنیتی پر میکردند ازطرف دیگر با تمهیدات عدیده ای منجمله جمع آوری شناسنامه از شهرهای سیستان از

طریق دولت زمینهای به اصطلاح شورائی را که مثل غنائم جنگی بین سربازان ارتش ظفرمند - قسمت میشد به تصاحب خویش در میآوردند.

سالهای بعد بسیاری از سیستانیها که نمیدانستند بدون اطلاعشان برای آنها زمین گرفته شده و اصلا نمیدانستند کجا واقع شده به یکدیگر میگفتند:" برویم ترکمنصحرا زمین هایمان را بگیریم"!!!،براستی بر مبنای کدامین حق ترکمنصحرا تکه پاره گشته وهرتکه اش جلوی یکی از پاسبانها انداخته شد؟

از اینجا دیگر سیل مهاجرین سیستانی به ترکمنصحرا سرازیر شد،بزعم ایشان این سرزمین حاصلخیز موعود بود!

ما در بازگوئی حقیقتی که سرنوشت مردممان را به سخره گرفته است به هیچ وجه ملاحظه وتعارف را پیشه نمیکنیم،چه این خیانتی است که مارا در پیشگاه تاریخ روسیاه میسازد و نفرین نسلهای آینده را گریبانگیر ما خواهد کرد،آنها که سکوت میکارند هرگز هیچ حقی را درو نخواهند کرد زیرا حق دادنی نیست،گرفتنیست وبرای گرفتنش آنرا باید خواست وبرای خواستنش بایستی مهر سکوت راشکست!.

آری هرچیز قیمتی دارد وآنچه ارزانتر است لاجرم بی ارزش تر است وبی تردید سرزمین ارزشمند ترین چیزهاست پس نگهداشتنش مستلزم

تادیهء بالاترین هزینه هاست ، صحرای ترکمن آنگونه که تئودور هرتزل دربارهء فلسطین انگاشت سرزمینی بی مردم برای مردمی بی سرزمین توصیف نخواهد شد.

ما نه شووینیست هستیم ونه راسیست اما قربانی مستمر هر دوی این مفاهیمیم، ما نه تجزیه طلبیم ونه ضد حکومت اما همواره سایه ئ سنگین این دومفهوم نای حرکت را ازما ربوده وخواب راحت را ازدیدگانمان زدوده است شاید هیچ قومی به اندازهءترکمن در طول وعرض تاریخ سرکوب نشده باشد بی آنکه نیازی به اینکار باشد.ما برادری خود را به سیستانیها ثابت کردیم لیکن آنها فورا میراث پدرانمان را از ما طلب کردند وبدینسان ما فهمیدیم چه خطای فاحشی مرتکب شده ایم وچه بهای سنگینی برای آن میپردازیم.

اکنون اما،سپیده دم خودآگاهی است،چنانکه ابوعمار میگفت ضربه ای که ما را نکشد رشدمان میدهد ،اینک ما هنوز هم زنده ایم وبیش از

پیش رشد کرده ایم ،چشمانمان را میگشائیم و سرهایمان را بلند میکنیم بی هراس از برق خیره کنندهء شمشیرها، یادمان است که حتی شمشیر پسر شمشیر هم نتوانست گزندی به ما برساند زیرا: چراغیرا که ایزد برفروزد، هرآنکس پف کند ریشش بسوزد!

چراغ راستی ودرستی راخداونگار ما در دل مردممان افروخته است ترکمنها ممکن نیست حق را ناحق کنند و دروغ گویند یاخیانت کنند

هرآنکس چنین کند از مانیست وبرای شناختن آنکه ازما نیست باید بدانیم که ما کیستیم؟ این الفبای خودآگاهی است.

اینک صحرای ترکمن بیش از هر عصری طعم تلخ ستم را میچشد، بیست و پنجسال است که حکومت حتی یکبار هم نام ترکمنصحرا را تلفظ نکرده است علیرغم اینکه از دیرباز نام ترکمنصحرا زینت بخش نقشه های ایران است،هیچگاه برزبان دولتمردان کلمهء ترکمنصحرا جاری نشده یا درمکاتبات رسمی واداری از آن ذکری به میان نیامده است-این درحالیست که درجای جای این اقلیم زابل آباد وزابلی محله به چشم میخورد -آنها حتی سعی کردند نام آزادشهر(شاه پسند سابق) را به سیستان نو تغییردهند!.

درحالیکه انگشت شماری از افسران یاکادرهای نیروهای انتظامی ونظامی وقضائی وسیاسی افراد بومی ترکمن هستند،سیستانی ها

هفتاد درصد پرسنل نیروی انتظامی وبسیج وبیش از چهل درصد سپاه واطلاعات در ترکمنصحرا را تشکیل داده اند،این درحالیست که در

شهر کلاله بیش از چهل درصد ساکنانش سیستانی اما بیش ازهفتاد درصد مسئولین اداری وانتظامی اش سیستانی هستند،باگذشت بیسوشش سال از انقلاب هنوز شهرستان گنبد کاووس یک رئیس آموزش پرورش ترکمن به خود ندیده است حال آنکه ریاست آنرا به فرد

زابلی سپرده اند(ابراهیمی)،رئیس ادارهء ارشادش (قائم مقام) سیستانی است،رئیس راهنمائی ورانندگی اش ونیزادارهءآگاهی اش هم سیستانیست (سرهنگ ناروئی)،رئیس گذرنامه اش هم (سرگرد ابراهیمی) سیستانی است!،بخشدار مرکزی کلاله(محمد امید)،معاون فرماندار آق قلا وخیلی جاهای دیگر برادران سیستانی ما هستند که به ما بچشم برادر نمی نگرند!

نمایندهء مجلس مرکز استان(گرگان)در دورهءقبل ناصری بود که اوهم سیستانی است!،اگر تمهیدات حکومتی نبود ممکن بود درهمین دوره هم او بهمراه جهان تیغ ازعلی آباد ویکی دیگر از برادران سیستانی ازآزادشهر که به دور دوم راه یافته بودند راهی مجلس شوند،

آنها همگی تا یک قدمی مجلس رسیدند واگر رقیبشان ترکمن بود بیشک تحت لوای ابزاری وحدت شیعه! رای غیر ترکمنها را ازآن خودکرده وموفق میشدند نصف مجمع نمایندگان استان گلستان را شکل دهند(در دوره های قبل در مقابل هلاکو آزادشهریها با حمایت از اربابی سیستانی ،یک زابلی را به ترکمن ترجیح داده وبه نمایندگی خودشان برگزیدند!).

اکنون آنها به فعالیتهای گستردهء اقتصادی روی آورده اند،تب زمینخواری ایشان را وادار کرده تا با چمدانهای لبریز از اسکاسهای درشت بدنبال زمین فروشی در ترکمنصحرا راه بیفتند -پولهای کلان وهنگفتی که جز راه قاچاق مواد مخدر منشائ دیگری برای تامین آن متصور نمیتوان شد!.

بزرگترین کارخانهء لبنیات استان بانام شرکت صنایع شیر فجر گنبد(پنیر صباح)متعلق به این برادران است که انحصار پخش شیر رادر شرق استان ومدارس دردست دارند ،درآمد سود خالص آن در حال حاضر پنج میلیون تومان در روز است! این کارخانه درشهرک صنعتی آقچلی 0پنج کیلومتری جنوب گنبد )واقع شده وبسرعت ساختمانها وتاسیسات آن زمینهای اطرافش را میبلعند!.

آبادی ها وشهرکهای زابلی نشین مثل قارچ متولد میشوند وبزرگ میشوند،آبادی هائی با اسامی مشابه شهرک بهشتی ،جهانتیغ،شهرکی

وغیره که امکانات وتسهیلات فوری شهری نیز به آنها تعلق میگیرد این درحالیست که آبادیهای قدیمی ترکمن نشین برای توسعه وکسب امکانات مجبور میشوند نامهای تاریخی وترکمنی خودرا دور اندازند!-مانند اومچه لی،قارقی وکوتوک (که به سیمین شهر! اسم دختر استاندار مهیمنی ،موسوم شدند)یا تغییر نامهائی مثل کومیش دفه به گمیشان -بش یوسخه به پنج پیکر!(جالب وبامزه میشود وقتی اسمها را هم معنی میکنند!)یا آی درویش به کلاله،حاجیلی به مینودشت تبدیل میگردد!،اینها بی تردید با انگیزهء ترکمن زدائی ترکمصحرا صورت میگیرد،آیا پروژهء تهی کردن ترکمنصحرا از آثار ونشانه های ترکمنی شمارا نگران نمیکند؟

آیا احساس نمیکنید سرزمین شما را به تدریج باشما بیگانه میکنند؟کمی به اطراف نظری افکنید،حاشیهء جاده های اصلی با تخریب بهترین زمینهای زراعی وتغییر غیرقانونی کاربری بدون هیچ معترضی بصورت آبادی ها وشهرک های سیستانی درآمده است ،پراکندگی واستقرار جمعیتی این برادران درست دور آبادی های ترکمن به مثابه یک کمربند ،بعید بنظر میرسد اتفاقی بوده باشد!

اکنون این برادران که ما بسیار عزیز میداریمشان متوجه مرکز استان شده اند و خرید زمین و مسکن در گرگان را در دستور کاردارند،البته عده ای نیز تحت عنوان کارگری بسوی مازندران تا آمل درتردد اندوگوئی بازخوانی داستان ترکمنصحرا برای آن برادران هم درشرف تکوین است،بهرام گور که روزی گور میگرفت!، دیدی که آخر گور بهرام گرفت؟

بخاطر داریم یکی ازهمین برادران یک مقاله را در سه نشریه استانی (گلشن مهر-گرگان امروز و گلستان نو) در فواصل زمانی به چاپ رسانید با این هدف که توجیه نماید سیستانیها در ترکمنصحرا مهاجر نیستند، (لابد ترکمنها مهاجرند!) ، ولی اگر سیستانیها در صحرای ترکمن صاحب خانه اند، پس جای ترکمنها کجاست؟

براستی آیا اندیشیده اید که سرنوشت با شما و خانواده و نسلها یتان چه میکند؟ زمان بسیار اندک است، حتما در اینمورد تامل کنید!

محمودسليمي

 


استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع آزاد است