آتلان
21بهمن 1385
کمی
بخود آئیم
پديده هاي پر متناقض جامعة تركمنهاي خارج كشور برخلاف نظر
برخي از دوستان كه در لابلاي معلولات در پي علت ميگردند،
ريشه در عدم شناخت گذشته و سردرگمي در تاريخ حيات سياسي
خود دارد كه هر يك از اين نيروها به نسبتي به بيماريهاي
ناشي از عوارض دروني و بيروني آن دچار میباشند.
امروز در اين جامعة زخم خورده و بیمار نميتوان عنصر و يا
نرمي را یافت كه بتوان بر آن اساس كاركرد و بازدهي را با
معيارهاي ارزشي امروز مورد سنجش و ارزیابی قرار داد. اين
امر از يكسو بستري مناسب براي نمایان شدن آشکار ضعفهاي سیاسی-
تاريخي ما بوجود آورده و از سوی دیگر،كلية روابط في مابين
شخصي و اجتماعي و همینطور آرمانهاي ملي را تا حد تحقير و
لوث کردن به تنزل کشانده است. بطوريكه اين پديده در روند
تسلسل وار خود زمينة مناسبي را براي رشد و گسترش روحية گريز
از تعهد پذيري، پناه بردن به روحية پرخاشگري، خودبزرگ بيني
و نفي هرگونه فكر و ايده مخالف را ايجاد نموده است.
بگمان من در جامعة نيروهاي تركمن خارج كشور برخوردهاي ناشایست
اخير امري تازه و نو نيستند كه بخواهيم به اين مناسبت عزاي
عمومي بگيريم، بلكه آن تكرار مكررات و نمادی از بي حجابي
و فرهنگ غیر اخلاقی و ضعف آداب و معاشرت اجتماعي است كه
حكايت از دردي كهنه و آزار دهنده دارد. مراجعه بكنيد به
نوشتجاتي با مضمون معروف به"شبنامه" (نوشتة آقاي
ي. ك.) ، " تحليل علمي يا توهين ملي؟" (نوشتة
آقاي تورانلي) و .... . معهذا چنين امراضي را نميتوان با
خواهش و دعانويسي درمان كرد.
وجه کلی مطالبی که تاکنون در رابطه با موضوع فوق در سایتها
درج گردیده اند، یا شکلی ریش سفید مابانه داشته و یا بجای
پرداخت به علل بروز مکرر چنین پدیده هایی در میان نیروهای
ترکمن، بیشتر معلولها عمده گردیده است. این ضعف امروز ما
نیست و اساسا بررسی صوری و نه ریشه ای و تحلیلی پدیده ها
در میان ما ترکمنها قدمتی طولانی دارد. این ادعا را میتوان
بوضوح در مقالات مختلف پیرامون وقایع گذشته ترکمنها از جریان
عثمان آخون گرفته تا انقلاب بهمن و نقش کانون مشاهده نمود،
بطوریکه در غالب این نوشتجات همواره دو وجه معادله یعنی
حکومت و مردم عمده بوده و کمتر به سیاستی که از جانب نیروهای
مختلف ترکمن در این مقاطع پیش برده شده از زاویه تحلیلی
و بیغرضانه پرداخت گردیده است.
این شیوه برخورد امروز هم نمود دارد و برخورد سطحی به موضوع
مناقشات امروز میان برخی نیروهای ترکمن قطعا راه گشا و حلال
نخواهد بود و تا وقتیکه زمینه های طرح و رشد چنین برخوردهایی
از میان برداشته نشوند ما باز هم در آتیه شاهد اینگونه برخوردها
و تنشهای ناشایست خواهیم بود.
غرض از اشاره اي كوتاه به روش برخورد با مسائل و رويدادهاي
تاريخي جامعة تركمنها اين است كه در بين جامعة ما با كمال
تأسف هنوز به فراگيري از تجربيات و بكارگيري آن در حيات
سياسي كه پاية اولية رشد و تكامل فكر را تشكيل ميدهند توجه
اي جدي نشده و نمي شود.
درست همين فرهنگ گريز از شناخت همه جانبه و تحليلگرانه كه
عدم تجهيز ما به ارزشهاي فكري بنیان آنرا عبارت میسازند،
ما را از شناخت تجربه ها و کاربست درست آموزه های آنان در
زندگی عملی امروز باز داشته است.
اما در رابطه با موضوع مورد مناقشة امروز همانطوريكه همه
شاهد هستيم كانون فرهنگي و سياسي خلق تركمن برحسب شرايط
دوره اي از تاريخ مردم ما شكل گرفت و برآن اساس نيز وظايفي
را عهده دار بود كه بلحاظ تاريخي مربوط به آن دوران ميباشد.
اين رويكرد فرهنگي و سياسي نه تنها در آن دوران که بخصوص
بعد از قدرت گيري ستاد شوراهاي تركمنصحرا از محور قدرت سياسي
و اعتبار توده ای دورتر و دورترشد، بلکه در تداوم بدنبال
حضور عملی فدائیان خلق در منطقه، فعالیتهای آن در حيطة اجرايي
نيز تحت الشعاع فعالیتهای ستادمرکزی شوراهاي تركمنصحرا قرار
گرفت.
شکی نیست که کانون یک حزب و یا یک سازمان سیاسی بنا به تعاریف
کلاسیک نبود، بلکه آن نمادی از تجمع گسترده طیف وسیعی از
نیروها و اقشار عمدتا زحمتکش و متوسط و فقیر مردم ترکمنصحرا،
وافکار روشنفکری چپ و دمکرات و حتی لیبرال جامعه ترکمن بود.این
امراوج موفقیت و نقطه قوت کانون در حیات علنی چند ساله اش
بود. در واقع فعالیت و اقدام و پیام اصلی کانون در آن مقطع
در کنار تلاش برای تحقق حقوق انسانی و ملی مردم ترکمن از
آن عبارت بود که تا حد ممکن طیف وسیعی از جامعه ترکمن با
گرایشات و افکار مختلف را بدور خود گرد آورد.
امروز سئوال اینست که کدامیک از افراد و سازمانهای ریز و
درشت خارج کشوری که امروز ادعای خلافت و وارثیت کانون را
به شمشیر کشانده اند، در راستای رسالت و پیام اصلی کانون
که همانا گردآوری طیف هر چه وسیعتری از ترکمنهای همفکر و
اتحاد و همگرایی آنان بوده است بطور جدی و عملی تلاش ورزیده
و می ورزند؟ سئوال اینست که این حضرات تا چه حد به آرمانهای
کانون که همانا سعادت و خوشبختی و رعایت و تامین حقوق ملی
مردم ترکمن بوده و میباشد همت میورزند؟ سئوال اینست که آیا
اگر کانون در طی فعالیت چند ساله اش، خاطره و سابقه بدی
از خود در میان توده مردم بر جای میگذاشت، آیا امروز باز
یافت میشدند افراد صاحب ادعايي که تلاش ورزند هزینه عزلت
گزینی و اعتبار از دست رفته خود را با نام کانون باز خرید
نمایند؟ سئوال اینست که امروز چه الزامی وجود دارد که اهداف
وآرمانهای کانون تحت همان نام پیشبرده شده و اگر واقعا هدف،
تحقق حقوق ملی و فرهنگی و سیاسی مردم ترکمن باشد، چرا نبایست
و نمیتوان برای تحقق همان آرمانها از پوشش و عنوان دیگری
استفاده نمود؟
درجامعة تركمنهاي خارج كشور از طرف برخي از دوستان بارها
مبني بر اينكه خلاء نيرو و قدرت اجتماعي و عدم وجود توان
بالفعل و توان فكري عاملي بر ترويج و رشد فرهنگ مخرب خصومت
و سياست بازي ميباشد، اشاره و تأكيد شده است. حيطة عملي
اين فرهنگ بدان گونه است كه هر فرد و هر گروه بنا به سليقه
و غرايض شخصي، خود را مظهر برتري از ديگران و حق رهبري را
حقوق مشروع وقانوني خود مي داند.
امروز ما هنوز با فرهنگِ حاكم بر ايده و فكر مدرنيته فرسنگها
دور هستيم و يا در بهترين حالت خود را ملبس به لباس مدرنيته
كرده ايم.
بروز و وجود اختلافات بخودي خود نميتوانند بازتاب دمكراسي
و يا ديناميزم رشد و تعالي در جامعه باشد. زماني كه عامل
و انگيزة اختلافات در خدمت جوابگويي به معضلات جامعه قرار
نگيرند نه تنها نميتوان صحبت از دگرانديشي كرد، بلكه اين
نوع از اختلافات عملاٌ در خدمت دگركشي قرار خواهند گرفت.
زماني كه در بين جامعة تركمنهاي خارج كشور قانون "
هركي هركيه" حاكم ميباشد و زماني كه خان بازي بشكل
مدرن خود حاكم است و زماني كه در بين ما پرنسيبهاي فرهنگ
فئودالي جاري ميباشند، چگونه ميتوانيم در جامعة اپوزيسيون
سياسي ايران براي دفاع از حقوق جامعة تركمنها به نمايندگي
از مردم تركمنهاي ايران برخيزيم.
ما باز هم تكرار ميكنيم كه بحران فراگير حاكم بر جامعة تركمنهاي
خارج تنها و تنها از گذرگاه يك نيروي نسبتاٌ مقتدر فكري
كه از قدرت اجتماع تغذيه شده باشد قابل مهار ميباشد و گامهاي
اولية اين حركت پيشبرد بحثهاي روشنگرانه در جهت سالم سازي
فضاي مسموم شدة جامعه و در نهايت سازماندهي اينگونه بحثها
در تلاش براي شناخت بي غرضانة گذشته و درس آموزي از تجارب
برآمده از آن رويدادها است. بنظر ما تاريخ براي نيروهاي
سياسي تركمنهاي خارج كشور به حد كافي زمان داده است و ميرود
مهلت اين زمان به اتمام برسد. شايد صبر و گذشت مردم تركمن
بسيار بالا باشد ولي تاريخ بي رحم تر از آنست كه بخواهيم
با توجيح خود را تبرئه بكنيم.
در خاتمة اين بخش از نوشته ميخواهم اشاره اي كوتاه به سياست
و نقش سايتهاي اينترنتي تركمنها داشته باشم.
بنظر من سايتهاي اينترنتي درگسترش ابعاد برخوردهاي سازنده
و آموزشي بهمان ميزان نقش دارند كه با پيشبرد سياستي ناسنجيده
ميتوانند به برخوردهاي ناسالم و تفرقه جويانه دامن بزنند.
با كمال تأسف بايد اذعان كرد كه دوستان گردانندة بعضي از
سايتهاي اينترنتي تركمني عليرغم تلاشهاي شبانه روزي شان
نتوانسته اند در پيشآمد برخوردهاي مخرب جاري نقش سازنده
اي را از خود نشان بدهند. چه بسا بهتر ميبود كه اين دوستان
با دقت هرچه بيشتر و با مسئوليت سازندة خود نه تنها به نويسندگان
مطالبي كه در آن حتك حرمت شده و نوشتجات آنان از موازين
اخلاقي و ژورناليستي بدور ميباشند تذكرات لازم را مي داده
اند، همچنين در صورت مبادرت اينگونه نويسندگان از تصحيح
مطالب خود بنا به روش بسياري از سايتهاي معتبر سياسي از
درج مطالب تفرقه اندازانة همچناني خودداري بعمل مي آورده
اند. ولي متأسفانه اين عمل از طرف گردانندگان بعضي ازسايتهاي
تركمني صورت نگرفت، كه اميدواريم در آينده به اين مسئله
هر چه بيشتر دقت لازم بعمل بيآورند.