جليل. گ
نوامبر 2006
نکاتی
در باره "هویت ملی"
پر واضح است كه جهان ما با گلو باليزه شدن در طي بيست سال
اخير ،بسوي همگرا یي هاي اقتصادي ، سياسي و فرهنگي حرکت
کرده است و جهان سرمايه داري با رشد پر شتاب خود تاثيراتش
را در تمامي عرصه هاي اقتصادي و فرهنگي گذاشته است.اروپا
سير انتگراسيون اقتصادي و فرهنگي خود را تقريبا طي نموده
و در این مسیر، مرزهاي خود را به روی يكدیگر باز و تبديل
به "اتحادیه اروپاي واحد" گشته است. در اروپاي
واحد، پول واحد، اقتصاد واحد، فر هنگ واحد ، مرز هاي واحد
را سازمان می دهند. ولي آيا اين بدين معني است كه رشد یا
ویژه گی های "هويت ملي" در آنجا و در دیگر نقاط
دنيا انکار گردد؟
ايدئولوگهاي ِ ناسيو ناليست ِ ملت برتر ، روند جهاني شدن،
بویژه در اروپا و ادغام آنها در یكديگر را بهانه قرار داده
، هر گونه گرايشات ملي گرایانه و طرح شدن ِ خوا ستها و مطا
لبات عادلانه مليتهاي تحت ستم را "مقا ومت هاي ارتجاعي
ِ قبيله اي" در مقابل مدرنيسم و سير ،، جهاني شدن ،،
تلقی نموده و به نفی آن می پردازند. در اغلب نوشته ها و
یا رهنمودهای سياسي این نوع ایدئولوک ها، نوک پیکان حمله
شان بسوی این ملیت ها که در کشورهای خود هدفی غیر از برقراری
عدالت ملی و گسترش آزادی های سیاسی را ندارند، نشانه رفته
است. آنان با این حیله، زمينه هاي تقابل و سركوب ِ اقلیت
های ملی را فراهم مي آورند.
طبيعي است كه روند ِجريان گلو باليزم، بر كل مناطق ملي هم
تاثير خواهد گذاشت و ما می بایستی رشد ِگرایشات ملی گرایانه
و هويت طلبانه ِ مليت ها را، هماهنگ و همراه با رشد سريع
سرمايه داري و تغيير و تحولات ان در نظر داشته باشیم، ولي
اين بدين معني هم نيست كه بالكل منكر آن باشیم. واقعيت اين
است كه رشد گرايشات ملي وهويت طلبی ِ ملي، در دهه هاي اخير
و بخصوص در كشورهاي كثير الملله، در نتيجه تبعيضات و نا
برابري هاي اجتما عي وسعت و گسترش بيشتري پيدا كرده است.
تخولات ِ سالهاي اخير در برخي از كشورها ثابت مي كند كه
نه تنها گرايشات ِ ملي گرایانه ، در روند ،، جهاني شدن ،،
محدود نشده است، بلكه اصرار بر خوا سته ها ومطا لبات عادلانه
و برابر حقوق، بسیار افزايش يافته است.
بطور مثال: در اتحادجماهير شوروي سابق كه با الهام از اندیشه
"ديكتاتوري پرولتاريا " هرنوع هويت طلبی ملي و
مستقلانه ملیت های این جمهوری ها نفی می شد، در جریان فروپاشی
این سیستم، ثابت شد كه احسا سات قومي ِ مليتهاي ِساكن انجا
نه تنها در زير پر چم انتر ناسيوناليسم پرولتري از بین نرفته
است، بلكه مانند آتش زير خاكستر، در فرصتي مناسب، تحت تاثير
تحولات جها ني، دو باره شعله ور گشته و گسترش يافته است.
هويت ملي- مجمو
عه روابط اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي و سياسي ملتي را در
بر می گیرد. عواملي را كه در شكل گيري آن دخیل می باشند
بترتیب در زیر می آورم:
.
الف) بعد جغرافيائي : هويت ملي در درجه اول زائيده محيط
جغرافيائي ويا سرزمين مادري است. بقاء هر ملتي را دلبستگي
به سرزمين مادري يك فرد تشكيل ميدهد. عشق ورزيدن به سرزمين
ملي و زادگاه خود، از اركان هويت ملي است.
بر اثر بيكاري و نبود امكانات كاري مانند كارخانجات صنعتي
و صنايع مادر ، جوانان تركمن براي اشتغال مجبورند به ساير
نقاط كشور مهاجرت كرده ، انجا اسكان نمايند.
ب ) بعد تاريخي: هر ملتي تاريخ و گذشته خود را دارد ، اشنائي
تك تك افراد به تاريخ خود، بمرور زمان دلبستگي و وابستگي
انها را به موطن اصلي خود افزایش داده و به شكل گيري هويت
ملي و به غني تر شدن آن کمک می نماید. دولتهاي مستبد سعي
مي كنند تا جوانان مليتهاي تحت ستم با تاريخ نياكان خود
بيگانه بمانند.
ج ) بعد اقتصادي،:رونق و رشد اقتصاد مناطق ملي، ايجاد كار
خانجات و صنايع و امكانات لازم براي سرمايه گذاري باعث علاقمندي
مردم بخصوص جوانان بومي به زادگاه خود می شود. بيهوده نيست
كه دولتهاي شوونيستي از سرمايه گذاري در مناطق ملي ممانعت
ميورزند. اين تبعيض ها پايه هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي
و در نهايت خود "هويت ملي" را سست مي نماید.
د ) بعد سياسي، نحوه
برخورد حكومت ها با مليتها ي ساكن كشور ، شكل و نحوه مشاركت
دادن انها در اداره مملکت، احترام به اقليتهاي ملي بعنوان
شهروندان برابر حقوق با دیگران، در شكل گيري وشكوفائي هويت
ملي سهم بسزائي دارد.
ه ) زبان ، اساسي
ترين ركن شكل گيري و بقاء هويت ملي مي باشد .زبان، علاوه
بر عامل ارتباط گيري
با سايرين، بعنوان ابزاري است كه: تاريخ، ميراثهاي فرهنگي،
اشعار وقصيده ها،افسانه هاي كهن ، وتجربيات علمي را به نسلهاي
ديگر منتقل مي كند. زنده نگه داشتن زبان ملي در تحكيم هويت
ملي نقش اصلي را بازي مي كند. در يك كلام، زبان يك ملت،
بودن يا نبودن يك ملت را رقم می زند.
و)بعد فرهنگي: مناسبات
فرهنگي بين مليتهاي ساكن در كشور هاي كثير المله، زماني
حاصل و باعث تقويت هويت ملي مي شود كه به ميراث هاي فرهنگي
، سنت ها، اعياد ، مراسم ، فولكولر ، موسيقي وهنر اقليت
هاي ملي، چه از طرف حاکمیت و چه از طرف دیگر ملیت ها، احترام
گذاشته شده و مورد حمايت قرار بگيرد.