تورکمن صحرا مدیا
www.turkmensahramedia.com
info@turkmensahramedia.com
|

آتلان
2 آبان 1386

نظري كوتاه پیرامون درک از منافع ملي

يكي از بحثهايي كه تا به امروز از طرف بسياري از نيروهاي سياسي بخصوص نيروهاي ملي مطرح ميباشد بحث منافع ملي است كه هر يك از اين نيروها بنا به نگرش و برداشتهاي خود از ساخت تاريخي، سياسي و حقوقي آن، تعريف خاص خود را از آن دارند.
ويژ گي در تنوع و تفاوت تعاريف بسته به آنستکه كه اين دسته از نيروها كدام يك از مؤلفه ها را سنك پاية تعريف براي هويت و بهمان نسبت رابطه و نوع تعلقات مردم قرار مي دهند. چرا كه انسانها ميتوانند همزمان و در يك بعد جغرافيايي از هويتهاي گوناگوني برخوردار باشند. بطور مثال تعلقات هويتي به خانواده، مذهب، ايدئولوژي، به طبقات اجتماعي، قوم و قبيله و به ملت و ... غيره. كه هر يك از اين تعلقات در فرايندهاي خود ، احساس وفاداري و تعهد رادر فرد شكل ميدهد.
منافع ملي با هويت ملي رابطه اي ساخت و سوزي دارد، يعني هويت فرد عنصری است كه به فرد توازن و شخصيت مي بخشد و فرد را در جامعه و كل گروههاي انساني بصورتي عيني تعريف ميكند. از آنجا كه جامعه حركتي پويايي دارد بهمان نسبت انسان نيز بعنوان يك عنصر تاريخي و اجتماعي، تمامي خرد و دانش خود را بكار ميگيرد تا در مسير پويايی جامعه بعنوان عنصري فعال قرار بگيرد.
در اين روند است كه انسانها با گزينه هاي آگاهانه و داوطلبانة هويتي به منافع ملي خود پي برده در راه توسعه و گسترش آن تمام نيروي خود را بكار ميگيرند و طبيعي است كه در اين مسير، دايرة تعلقات اين دسته از انسانها، بسته به ميزان رشد و انقباض ابعاد خواسته ها و نيازهاي حقوقي آنها تقليل و يا گسترش مييابد.
البته در اين بحث، سئوال مهم آنجا نهفته است كه كداميك از عناصر هويت بخش كه تنوع و گوناگوني از مشخصه هاي وجودي آن ميباشد، در نزد فرد و يا افراد از الويت خاصي برخوردار بوده، آنرا در رأس سلسه مراتب باورها و وفاداريهاي دروني وی قرار ميدهد.
پيچيدگي اين سئوال آنوقت كه بخواهيم آنرا درچارچوب جوامعي با تركيب گوناگوني هويتها از جمله هويت ملي تعريف بكنيم خود را نشان ميدهد. بطور مثال در كشور خودمان ايران با توجه به تركيب اتنيكي - سياسي و كثيرالملله بودن آن تعلقات ملي و بهمان تناسب منافع ملي در ابعاد گسترده تري مورد تعريف قرار ميگيرند. مثلاٌ فردي در عين حال كه هويتي ملي تركمني دارد، از سوی دیگر از تعلقیت ایرانی بودن نیز برخوردار است. با توجه به اينكه اين تعلقات میتوانند در بعد زماني معيني در تعارض با یکديگر قرار بگيرند، سئوال اینست که كدام منطق و انگيزه در گزينه هاي وفاداري به اين و يا آن ديگري ما را تشويق ميكند.؟
آنچه كه در اين مجموعه، نگرشها را پيرامون منافع ما صيقل داده و تعريف ميكند آن است كه ما به كدامیک از این تعلقات اهميت بيشتري قايل هستيم و برآن انگشت مي گذاريم و يا با روايتي ديگر آنرا دروني كرده ايم.
زماني كه ما بر تعلقات ديني و مذهبي تأكيد و ارزش بگذاريم در آنصورت راستاي نگرشهاي ما ارزشهاي ديني – مذهبي را ارجحيت داده و تمامي حركتها و سياستهاي دفاع از منافع را از اين دريچه خواهيم نگريست. و اما زماني كه بر تعلقات طبقات اجتماعي كه ريشه در امر اقتصادي دارند انگشت بگذاريم بهمان نسبت نيز منافع خودمان را از دريچة منافع طبقاتي خودمان مي نگريم كه در اين نوع نگرشها، مسئلة قومي و ملي بعنوان زائدة جامعه و مانع ترقي بشريت قلمداد شده، از حساب و كتابها كنار زده ميشوند.
يكي ديگر از پرداختهاي سياسي به منافع ملي كليتي دانستن آن در وحدت ملي ميباشد. اين فكر بدليل طردد و يكسان سازي پايه هاي فكري آن و تقليل ارزش حقوقي آن به اعتقادي و همسان سازي در تعارض با آزادي و بهمان نسبت با دمكراسي قرار ميگيرد. اين انديشه و نگرش در روند تأمين و حفظ آن تمامي هم و تلاش خود را در جهت ارجحيت وحدت بجاي وفاق كه خود عارضه اي از انبساط عمل در مقابل آزادي عمل ميباشد، بكار خواهد گرفت و طبيعي است كه با چنين نگرشي به اين مسئله پلوراليسم فداي وحدت گرائي و آزادي فداي استبداد خواهد شد.
امروز اين تفكر در جامعة ما بخصوص در میان طیفهای مختلف سياسيون و روشنفكران فارس طرفداران بسياري دارد. ايده و تفكر حاكم بر شعار " تماميت ارضي "، "امت واحد مسلمان" و " ملت ايران" و ... در كشورمان ايران، وحدت سازي ملي بجاي وفاق ملي ميباشد كه اين دسته از نيروها منافع ملي را نه از دريچة حقوقي و ليبرالي آن، بلكه براساس مناسبات اعتقادي، تعريف و تفسير ميكنند و اينگونه تفكرات هستند كه در برنامه ها و سياستگذاريهاي خود به منافع ديگر گروههاي اجتماعي و ملي توجه و ارزشي عملي قائل نيستند. چنانكه حاملان اينگونه افكار و نگرش به مسئلة منافع ملي، هرگونه تفكر مستقل ملي ديگر مليتها را كه نمادي از گوناگوني ملي در جامعه میباشد، با اتهام " تجزيه طلبي" سركوب ميكنند و برخلاف شعارهاي آزادي خواهي عملاٌ آزادي را به صلابه ميكشند.
بحث ديگري كه ميتواند در اين روند مورد پرسش و سئوال بسياري از نيروهاي ملي قرار بگيرد اينكه با توجه به تاريخ پيدايش مفهوم ملي كه با دولت ملي رابطه اي تاريخي داشته و دارد آیا باید آن را ناشی از استعمار زده گي در كنار فقر زباني دانست و يا آنها را بعنوان دو امر مشترك تاريخي مورد ارزيابي و بررسي قرار داد؟ براي نگرش اول مسئله از منظر حقوق سياسي مطرح ميباشد ولي بزعم دوميها اين گروه از انسانها بدليل فقر تاريخي رشد و عدم توسعه يافتگي در عرصه هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تنها از هويتي قومي – زباني برخوردار بوده كه آن نيز از طريق سياست انتگراسيون در جامعه قابل حل و كنترل ميباشد.
اين دو ديدگاه نظري در برخورد نسبت به این مسئله دو نوع سياست و برنامة سياسي را پيشروي خود قرار میدهند. از نظر ديدگاه اول طرح و جديت حقوق سياسي قابليت پيدا میکند، ولي از منظر دوميها براي اين گروه از انسانها حقوق سياسي اي قائل نشده، بلكه آنها را با ناميدن قوم در چارچوب مسائل زباني و ديني محصور و مسدود مي سازند.
برخي بر اين باور پاي مي فشارند كه منافع ملي رابطه اي همبسته با دولت ملي دارد و بهمين دليل اين فكر، آن دسته از گروههاي انساني را كه در طول تاريخ در جهت دستيابي به هويتهاي تاريخي و فرهنگي و اجتماعي خود مبارزه كرده اند را ناديده مي گيرد. چرا كه چنين رويكردي هنوز از يافتن جواب به اين سئوال كه از يكطرف ملت يك پديدة تاريخي بوده و شكل گيري آن مستلزم روندي تاريخي است و از طرفي نيز در دنياي امروز گروههايي از انسانها مثلاٌ در "يوگسلاوي به‌عنوان يك كشور چندقومي مركب از پنج قوم صرب، كروات، بوسنيايي، اسلواني و مقدوني، با چهار زبان صرب و كرواتي، مقدوني، اسلووني و آلبانيايي و سه مذهب شامل ارتدوكس شرقي، كاتوليك رومي و اسلام، محل تلاقي خطوط قومي، مذهبي و زباني با يكديگر در يك مجموعه‌ي سياسي واحد" بعد از چندين روز نام ملت را بخود ميگيرند، عاجز مانده است.
امروز نميتوان با يك كلمه هويت ملي و بهمان نسبت منافع ملي را بروش كلاسيك شكل گيري آن منوط به تشكيل دولت ملي دانست. چرا كه در آن دوره هدف هويت يابي ملي كسب استقلال در مقابل استعمارگران بود كه تاريخ آن قرن هاست بسرآمده و امروز بشريت در جستجوي حقوق ملي و هويت يابي ملي خود كه در طول تاريخ از طرف حكومتها و نيروهاي ناسيونال - شوونيزم كشور خود مورد سركوب و غارتگري قرار گرفته و ميگيرند، هستند.
علاوه بر موارد فوق واقعيت آن است كه در جهان امروز ما، دولت ملي كه تعيين‌كنندة رابطة دولت - ملت مدرن باشد، قسمت اعظم حاكميت مستقل خود را از دست داده است.
امروزه، " اشراف‌سالاري نوين جهاني تصميم مي‌گيرد كه در سطح جهاني، در كجا، چه چيزي، چه‌گونه و براي چه‌كسي توليد‌كند. امروز، سرنوشت بسياري از اقتصادها و فرهنگ‌هاي ملي، نه در ادارات دولتي يا پارلمان‌ها، بلكه در بازارهاي بين‌المللي نيويورك، شيكاگو، لندن، سنگاپور، هنگ‌كنگ، توكيو، فرانكفورت يا پاريس و در اتاق‌هاي هيأت‌هاي‌مديرة شركت‌هاي فرامليتي، تعيين مي‌شود." (‌افسانه‌ي توسعه؛ ترجمة محمود عبدالله‌زاده، نشر اختران.)
در نتيجه، مبارزات گروههاي اتنيكي - سياسي در جهت منافع ملي خود ،در حقيقت گذار از مرحلة پيشين به مرحله اي بالاتر، توسعه يافته تر و گسترده تر است.
اگر امروز بخواهيم با اين برداشت منافع ملي تركمنهاي ايران را توضيح و تشريح بكنيم كدام استراتژي ما را در آن جهت سوق خواهد داد. بعبارتي ديگر كدام سياست استراتژيكي منافع ملي ما را تأمين، حفظ و توسعه خواهد داد، که به گمان من؛ ايجاد و تشكيل دولت ملي تركمنهاي ايران در چارچوب جمهوری دولت فدرال ایران، آن راستای عمومی و استراتژی نهایی است که میتواند منافع عمومی مردم ترکمن را بطور همه جانبه تأمین نماید.
جهت پیشبرد وتحقق چنین ایده ای در میان توده مردم، سازماندهي حزبي ملی نسبتاٌ مقتدر و تأثيرگذار ترکمنهای ایران که حمایت اقشار هر چه وسیعتری از توده ها و تأمین وفاق ملی را بعنوان مؤلفه اصلی و ابزار مهم تحقق این ایده بدنبال داشته باشد، ضرورتی اجتناب ناپذیر و حتمی است.
شکی نیست که برای رسیدن به این هدف استراتژیک و برای دستیابی به هویتی ملی با ارزشهای پویا و توسعه طلبانه که نمایانگر و شکل دهنده شخصیت ملی مردم ترکمن در ایران باشد، رویکرد به کسب استقلال فکری هر چه بیشتر از مهمترین گامهای اولیه و دینامیسم حرکت ما در آن جهت خواهد بود.


استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع آزاد است