تورکمن صحرا مدیا
www.turkmensahramedia.com
info@turkmensahramedia.com

|

24 شهريور 1386
الف. سالاري

اتحاد دموکراتیک تنها آلترناتیو تاثیرگذاری بر روند مطالبات ملی ترکمن های ایران- قسمت سوم

در این قسمت از نوشته خودم که به نحوه تاثیر گذاری در فعالیت های روزمره مردم محروم ترکمنصحرا مربوط میگردد، اشاره ای کوتاه دارم بر وضعیت موجود نیروهای روشنفکری ترکمن در خارج از ایران. هدف از این نگاه نیز اساسا و حتی الامکان دادن تصویری واقعی از وضعیت موجود آنان می باشد.
ترکیب اصلی نیروهای روشنفکری ترکمن در خارج را، فعالین سابق سازمان های چپ ایرانی تشکیل می دهد. حتی کسانی که با مشاهده موقعیت نوین جهانی و وزین شدن کفه ترازو به ضرر جنببش انترناسیونالیستی، به مدار فعالیت های حقوق بشری آمریکایی ها کشیده شده اند، می شود گفت که به شکلی در ارتباط با جریانات چپ ایرانی بوده اند.
تحولات جهانی، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و درگیری های داخل یوگوسلاوی و برآمدن جنبش های گسترده ملی گرایی باعث آن می گردد تا گسستگان از سازمان های چپ ایرانی که به مناطق ملی در ایران تعلق داشته اند، به سوی سازماندهی مستقلانه از جریانات سراسری کشیده شوند. ابتدا به نطر می آمد که ابتکارات این مجموعه و سازماندهی پیرامون مسئله ملی به تشکلی با برنامه و پرنسیب حزبی ارتقا خواهد یافت ولی از آنجایی که در عرصه مقوله هایی، چون دموکراسی، آرایش طبقاتی در یک جامعه ایده آل، نقش و حقوق برابر جمعیت های اتنیکی و یا مذهبی در مناطق ملی، حق و حقوق زنان و کودکان و بالاخره مکانیزم مناسبات سیاسی با دیگر گروههای سیاسی( در جامعه) کار و یا پرداخت چندانی صورت نپذیرفته بود، به زودی با مشکلات جدی روبرو گشته و نمی توانند نقش یک نیروی سیاسی تاثیرگذار را بازی نمایند.
طی چند سال اخیر، تنها موردی که به شدت مورد توجه این گروه بوده است، همانا انگشت گذاشتن بر تاثیرات منفی حضور سازمان های سراسری در مناطق ملی و استحاله شدن جنبش مناطق ملی در برنامه های سازمان های چپ بوده است. مسائل جنبی دیگر که فوقا اشاره گردید هرگز به طورجدی مورد پرداخت قرار نگرفته است. معدودی از این جمع نیز بدون اشاره به نقش و موقعیت خود در گذشته، با عجله! به سوی حزب دموکرات کردستان شتافته و ظاهرا تعادل خود را در اتصال به این جریان کردستانی جستجو نموده است، تشکیلات کردی که هرگز پیوندی با مسائل ترکمنصحرا نداشته است و با توجه به عمده شدن منافع کردها برای آنان، همانطور که در کشور عراق مشاهده می شود، هرگز نمیتوان دورنمای روشنی را برای اتحاد و یا اتصال با آنان جستجو نمود.
برخی از افراد که بنظر نمی آید بررسی کارشناسانه از مناسبات ترکمنهای خارج را داشته باشند، دلیل ناموفق بودن تشکل های اشارت رفته را ناشی از غربت و دوری از مردم دانسته اند و مثال هایی را نیز برای اثبات ادله خود آورده اند. ضمن احترام به عقاید این دوستان، می بایستی اشاره بنمایم که دلیل ناموفق بودن تشکل ها هرگز از مهاجرت و دوری از مردم در صحنه حادث نمی گردد. مناسبات فیزیکی با مردم ترکمنصحرا آنهم در عصر گلوبالیسم و تکنیک های کامپیوتری و انترنتی، اگر به اغراق نرفته باشیم مطلقا دلیل بر ناموفقیتی ها نیست. بسیاری از احزاب قوی دنیا در خارج از موطن خود شکل گرفته اند و با درایت بیشتر سکان حزب خود را رهبری نموده و به نیروی رهبری کننده تبدیل گردیده اند. اگر لازم باشد می توان با مثال های فراوانی بدان پاسخ داد. آنچه که موفقیت و یا شکست یک جریان را محک می زند،.در درجه اول داشتن برنامه اصولی و منطبق بر واقعیات جاری ( اعم از گلوبال و داخلی و محلی) میباشد. موضوعی که کاملا داخلی می باشد.
برای اینکه به اشارات فوق، قوتی به اطمینانی تجربه بدهم مثالی می آورم از کشورهای اروپایی، در این کشورها چند سالی است که پدیده مهاجرت و گلوبالیزه شدن جامعه آنان با مهمانان جدید، که در لفظ عامیانه کله سیاه ها خوانده میشود، به سهم خود باعث بوجودآمدن سازمان های ضد مهاجری گردیده است. در کشوری همانند فرانسه، لوپن شخصیتی که خود زمانی عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست فرانسه بوده است، تا جلب 10 درصد آرای عمومی پیش می رود. علیرغم شعارهای رادیکال و بسیار مستقلانه و ملی، حزب ایشان که به شدت با سیاست های مهاجر پذیری کشور فرانسه ضدیت داشته است، هرگز نتوانست به جریان تاثیرگذار تبدیل گردد و طبق نتایج انتخابات اخیر ِ ریاست جمهوری این کشور، تا حد زیادی نیز از محبوبیت ایشان کاسته می شود. در کشورهای دیگر اروپایی چون آلمان و سویس و اتریش و کشورهای اسکاندیناوی نیز این جریانات که برای جمع کردن رای مردم، به شعارهای ناسیونالیستی متوسل گردیده بودند، هرگز نتوانستند موفقیت قابل توجهی دست یابی نمایند.
در کانادا و در ایالت کبک که فرانسوی زبانان آن در اکثریت می باشند، احزاب ناسیونالیست این ایالت که خواهان جدائی این ایالت بوده اند، علیرغم دموکراسی در این کشور و حضور فعال کشور فرانسه برای نظارت در مسائل آن ایالت، در دو دوره متولی شکست خورده و آرزوی مستقل شدن فرانسوی زبانان از مرکز، به یاس مبدل می گردد.

آورده شدن فاکتهای فوق، برای اثبات پیچیدگی مقوله استقلال و رابطه آن با دموکراسی در یک کشور می باشد. نه خارجی ستیزان اروپایی توانستند با مارش های ملی گرایانه و شعارهای ناسیونالیستی، تغییری در سکان سیاسی اروپا ایجاد نمایند و نه تجزیه طلبان ناسیونالیست کبک کانادایی.
مثال دیگری داریم از کشوری که اساسا از جامعه دموکراتیک مدرن امروزی دورتر افتاده است و آن روسیه می باشد چچن ها به عنوان ملتی کوچکتر و با ریشه اسلامی خواهان استقلال از مسکو می گردند، مسکو نیز با قهر تمام به جنبش آنان پاسخ داده و با قتل و گلوله باران و شکنجه های طاقت فرسا، نه تنها مانع استقلال می گردد بلکه با کشتار دستجمعی حیات این ملت کوچک داغستانی را نیز با خطر روبرو نموده است.
فقدان دموکراسی واقعی در روسیه از یکطرف و از طرف دیگر افتادن رهبری چچن ها به دست اسلام گرایان افراطی باعث به بن بست رسیدن جنبش چچن ها گردیده و آزموده شدن راه حل های معقولانه تر را در عرصه دیپلماسی چنانکه از قدرت های بزرگی چون ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا انتظار می رفت، تقریبا ناممکن نموده است.
از آوردن مثال های بالا می توان چنین نتیجه گرفت که: مقوله" استقلال ملی" نیز نمی تواند امری مطلق باشد و بر اساس آب و هوای سیاسی یک کشور، میزان دموکراسی و چگونگی مناسبات جمعیت های اتنیکی در یک کشور و بویژه میزان قابلیت جریانات رهبری کننده، به نتایجی در حد شکست و بن بست نیز منتهی می گردد.

جدای از تجارب روشن اشارت رفته، می توان گفت که اگر روشنفکران و بخشی از نخبگان ترکمن، در انتخاب تاکتیک های خود به اشکال برخورد نموده اند، نمی توان تنها بر بی تجربگی های آنان خیره گردید. دیر و یا زود هرکسی از گذر زمان خواهد اندوخت و در عرصه ای عالی تر بر متحقق گردانیدن آرزوهای خود تلاش خواهد ورزید.
اینکه این طیف روشنفکری چه راهی را برای فعالیت ها و تاثیرگذاری ها انتخاب خواهند نمود، شرایطی است که در آینده نتیجه گیری خواهد شد. تنها خطر فرضی این است که به مطلق نگری دوچار گردیم و تصور بنمائیم که دیگران نیز درست مثل ما می اندیشند و درست مانند ما نیز عمل خواهند نمود. مختص کردن فعالیت ها در حد یک فرمول، مطلقا نه عملی میباشد و نه ممکن. هرکسی به تبع درک ها و تجارب زندگی خود، برنامه هایی را برای متبلور نمودن نقش خود در نظر خواهد داشت. یکی از طریق ایجاد مناسباتی حزبی – سیاسی، برای تاثیرگذاری تلاش می ورزد و در همان حال فرد و یا گروهی دیگر با اتصال به فعالیت های فرهنگی و یا روشنگری. نمی توان این دو عرصه فعالیتی را در مقابل یکدیگر قرار داد و به نفی یکی و به تایید دیگری حکم راند. ما ترکمن ها از قدیم مثالی داریم که می گوید ".... عاشیقا مئیدان اوزاق دیر".... بنا بر این هر عرصه و هر میدانی که به آرزوهای روشنگران مردم دوست، جامه عمل پوشاند، قابل احترام می باشد.
تنها شرط هایی که بر ضلالت و یا شفافیت کار گواهی می دهد، خلوص نیت مجریان آن کار می باشد. یعنی اگر صداقت و مردم دوستی چاشنی عمل روشنگران باشد، علیرغم شکست ها و اشتباهات؟ مورد نفرین مردم خود نخواهند بود. بنا بر این دروغ بافی محض است که صادق ترین فرزندان خلق ترکمن را که در راه اهداف انسانی خود یا به نابودی کشانیده شده و یا به گوشه دیگر دنیا پرت شده اند و..... متهم به داشتن گناه و عذاب وجدانی! در مقابل گناهان خود بدانیم. در میدان رزم همه اشتباه می کنند و این هرگزعجیب نیست و بقول برتولد برشت: تنها مردگان اشتباه نمیکنند که نیستند" . اتحاد و ضرورت همکاری های گسترده تر نیز هرگز به عوان یک هدف غایی تعبیر نگردیده است. آن تفکری که خواهان جمع کردن همه تلاشگران زیر یک تشکل می باشد، اگر سخن به گزاف نرفته باشد. سنتی می اندیشد. از مجموعه عرصه های فعالیتی که سمت گیری هایی در جهت، دموکراسی و حقوق انسانی و عدالت اجتماعی دارد، برایندی حاصل می گردد که بمراتب از وحدت های فیزیکی معتبرتر می باشد.

a.salary@hotmail.com