12 ارديبهشت
1386
طواق
فعالیتی
که مبتنی بر تجارب واقعی نباشد، باعث کجروی است!
موضوع سازمانیابی و راه انداختن تشکلی که بتواند باعث نزدیکی
اکثریت قریب به اتفاق فعالین سیاسی و فرهنگی ترکمن گردد،
مدتهاست که به طرق مختلف دنبال می گردد. در مورد میزان پیشرفت
این خواسته، موقعیت فعلی و چگونگی مناسبات اجتماعی و سیاسی
جاری در بین روشنفکران ترکمن را می توان در نظر داشت. این
مناسبات چگونه است؟ آیا بسوی بهتر شدن می رود و یا اینکه
هنوز هم از پراکنده گی ها و بی سازمانی ها رنج میبرد؟
اساسا آیا معیاری برای سنجش این موقعیت و ارزیابی منطقی
از آن وجود دارد و یا نه؟
روابط و مناسبات بین روشنفکران ترکمن را که بخشی از آنان
در مهاجرت بسر می برند، می توان در سه پریود مختلف بررسی
نمود.
مرحله اول: به زمانی مربوط می شود که اکثریت فعالین سیاسی
و فرهنگی ترکمن در چارچوب برنامه های سازمان های ایرانی
ِ چپ فعالیت می کردند.
مرحله دوم: بحران چپ و گسترش تمابلات استقلال طلبانه ملی
و گسستن و بریدن از تشکیلات چپ.
مرحله سوم: تلاش برای هویت یابی و سازماندهی اعتراضات ملی
پیرامون " ستم ملی و فرهنگی" و بالاخره تلاش برای
راه انداختن تشکل های ملی و دموکراتیک و مستقل.
در مورد مراحل اول و دوم، مطلب قابل عرضی را ندارم و مطمئنا
بسیاری از دست اندر کاران موجود با آموختن تجاربی این مراحل
را از سر گذرانده اند و ضرورتا و بر اساس تجارب بدست آمده
به فاز سوم وارد گردیده اند.
معضلاتی که در ارتباط با سازماندهی مستقلانه مطرح است، یکی
از پیچیده ترین مرحله جنبش ملی- دموکزاتیک ترکمنهای ایران
می باشد. فعالین ترکمن اگر نتوانند این معضلات را بشناسند،
قطعا نمی توانند راه و چاره های درستی را برای پاسخ دهی
بدان ارائه بدهند. بنا بر این استدلال، چند نکته گرهی موجود
را که باعث پراکنده گی است بدین شکل فرموله بندی می نمایم.
الف- اختلاف نظرات پیرامون "مسئله ملی ترکمن"
ب- کم بها دادن به مقولاتی چون " دموکراسی و حقوق بشر"
در ایران.
ج- کم بها دادن به بحث ها و مجادلات اصولی، که از ارکان
دموکراسی می باشد.
د- عدم فاصله گیری از گرایشات محورگرایانه و سکتاریستی.
ه- سنت گرایی و نیاموختن متدهای علمی و مدرن امروزی در عرصه
های سازمانی.
مسلما دلایل دیگری را نیز می توان عنوان نمود ولی 5 نکته
اظهار شده به اعتقاد من از اهمیت بیشتر برخوردار میباشند
و بنا بر این پرداختن و بررسی موارد آن را توصیه می نمایم.
ا- اختلاف نظرات پیرامون مسئله ملی
روشنفکران ترکمن که حول و حوش مسئله ملی مطلب نوشته و یا
در بحث های جمعی شرکت می نمایند، تاکنون انسجام چندانی را
در داشتن نظری واحد و فرموله بندی شده ارائه نداده اند و
می شود گفت که نه مانیفستی اصیل و روشن را در این راستا
سراغ گرفت و نه نظریات مدون شده که به صورت دکترینی (تزهای
سیاسی) در آمده باشد. تنها چند مقاله و یا رساله های کوتاهی
را در این مورد سراغ گرفت که با ابتکارات فردی انجام شده
است.
هر چند گرایش غالب در بین روشنفکران ترکمن در باره حل مسئله
ملی در ایران، برقراری سیستم حکومتی فدرال-سکولار می باشد
ولی علیرغم این وجه اشتراک وقتی صحبت از میزان استقلال ملیت
ها و یا تعیین حق سرنوشت ملی در ایران می گردد، دسته بندی
ها و اختلافات جای خود را بر وحدت طلبی ها می دهد. البته
همین عارضه را در سطحی وسیعتر و در بین روشنفکران سیاسی
دیگر ملیت ها نیز مشاهده نمود.
چون گرایشات ملی گرایانه و دموکراتیک پیرامون مسئله ملی،
نتوانسته است با اصالت وویژه گی خود در برنامه ها و آماج
های فعالیتی این طیف ها انعکاس یابد، بکارگیری خرد جمعی
را تا حد زیادی با دشواری روبرو نموده است و در ادامه باعث
سردی و یا بی تفاوتی بسیاری از سرمایه های جنبش ملی ترکمن
گردیده است. متاسفانه برخی ابتکارات کلیشه ای همچون کوپیه
برداری از برنامه های حزبی احزاب متعلق به ملیت های دیگر
چون حزب دموکرات کردستان نیز که توسط برخی از مدعیان سازمان
ملی؟ انجام گردیده است، بر استمرار این روحیات منفی افزوده
است. (برنامه مبارزاتی که خود در شرایط آن روز ایران و در
دوران جنگ سرد تدوین گردیده بود.)
2- کم بها دادن به مقولاتی چون "دموکراسی و حقوق بشر"
در ایران.
در عرصه حقوق بشر و و دفاع از حق وحقوق ترکمنها، اقدامات
انجام گرفته در بین فعالین ترکمن تا حد زیادی پائین می باشد.
برخلاف بسیاری از ملت های دیگر که توانستند فعالیت هایی
را در جنب آن سازماندهی بنمایند، ابتکارات روشنفکران ترکمن
اندک می باشد.
ضعیف بودن فعالیت در عرصه حقوق بشر باعث آن گردیده است تا
مردم جهان شناخت درست و یا روشنی را از میزان جمعیت و چگونگی
زندگی ترکمنها و مسائل و مشکلات آنان در ایران را نداشته
باشند.
در حال حاضر ترکمنهای ایران فاقد ارگانیزاسیون های حقوقی
شناخته شده می باشند و هیچ نهاد قانونی و تثبیت یافته ای،
مدافع مسائل آنان نمی باشد. حتی شوراهای پناهندگی که مرسوم
ترین نهادهای قانونی برای دفاع از مهاجرین میباشد، بنام
ترکمنان ثبت نشده است و تصویر روشنی را از وضعیت پناهندگان
ترکمن به نهادهای بین المللی ارائه نداده است. فقدان فعالیت
ها در عرصه های حقوق بشر و دموکراسی، مشکلات فعالین سیاسی
ترکمن را دو چندان می نماید و می بایستی جواب داده شود.
3-
کم بها دادن به بحث ها و مجادلات اصولی، که از ارکان دموکراسی
می باشد.
جامعه ترکمن نیز بسان دیگر ملیت های ساکن ایران، از سازماندهی
بحث ها و مجادلات سازنده ای که باعث کانالیزه شدن گفتگوها
در مسیری سازنده باشد، تا حدی عاجز می باشد. گاها برخی از
بحث ها پیرامون موضوعاتی نه جندان اهمیت دار دور می زند
و گاها نیز موضوعات اهمیت داری که از جانب فرد و یا گروهی
مطرح می گردد، با بی تفاوتی روبرو می گردد. بحث و فحص هایی
نیز که از طریق برنامه های انترنتی( پالتاک) پیشبرده می
شود، علیرغم تاثیرات مثبت در عرصه هایی، به دلیل کارشکنی
برخی عناصر کوته نظر و خود محور، نتوانسته است کارنامه درخشانی
را داشته باشد.
برخی از فعالین ترکمن به این نتیجه رسیده اند که، قبل از
اینکه بسوی سازماندهی بحث و فحص ها رفت، لازم است که "
فرهنگ انتقاد از خود" در بین آدمها جا باز نموده و
به منش ها و کردارهای عادی تبدیل گردد. با نگاهی بر مناسبات
جاری می توان به خوبی مشاهده نمود که کسانی که عملکرد ها
و یا گفته های این و آن را زیر نقد می کشند، به فراوانی
یافت می شوند و اما انتقاد از خود و سعی در تصحیح اشتباهات
و یافتن متدی وحدت دهنده هنوز هم مشکل آفرین می باشد.
جامعه ای که در این عصر مدرن به اهمیت " فرهنگ انتقاد
از خود" پی نبرده باشد، کولکتیوی سنتی تعبیر می گردد
و در انطباق خود با جهان امروزی دوچار مشکلات جدی خواهد
بود.
4-
عدم فاصله گیری از گرایشات محورگرایانه و سکتاریستی
گرایشات محورگرایانه و سکتاریستی، یکی از بدترین آفات مجامع
سیاسی در کشورهای جهان سوم می باشد. این گرایش که خود حاصل
تربیتی بسیار طولانی ِجوامع سنتی می باشد، نه تنها در گذشته
و بلکه در حال حاظر نیز قربانی های بی شماری را گرفته و
باعث فلاکت و عقب ماندگی و وابستگی این جوامع نیز گردیده
است. بر اساس منطق یک سکتاریست، حقیقت به عنوان ارزشی دست
یافتنی نه تنها در نزد دیگران نیست و بلکه این سکتاریست
است که بر آن صاحب شده و آنرا به انحصار خود در آورده است.
سکتاریست هرگز در پی تغییر معیارها و پرنسیب های خود باور
نیست بلکه تلاش می نماید تا واقعیات بیرونی را بر وفق مراد
خود بچرخاند. سماجت و خودبینی سکتاریست تا بدان حد می تواند
پیشرفت نماید که " حتی نزدیک ترین دسته بندی را که
درست مثل او فکر می کند و مثل او عمل می نماید، به جای دشمن
نشانده و به مقابله با آن بنشیند". پس جای تعجب ندارد
که در برخی از جوامع جهان سومی، تشکل هایی که برنامه و اساسنامه
های نسبتا مشابهی را داشته اند! در راه انداختن درگیری های
مسلحانه و نابود کردن یکدیگر، تردیدی به خود راه نداده اند.
به عنوان مثال جنگ احزاب پرچم و خلق در افغانستان و یا جنگ
بین رهبران جبهه دموکراتیک یمن جنوبی! و....بسیاری دیگر.
به همان میزان که درجوامع مدرن و دموکراتیک اندیشه های بشری
در عین اختلاف با قبول شرط هایی به رقابت سالم پرداخته و
سبب ارتقا و تکامل اجتماعی می گردند، در جامعه های عقب مانده
و سنتی، بدلیل غلبه تفکرات سکتاریستی، بسوی تفرقه و در گیری
های قهر آمیز رفته و جمود و رکود فکری را منتج می گردند.
5-
سنت گرایی و نیاموختن متدهای علمی و مدرن در عرصه های سازمانی
وقتی صحبت از سنت گرایی در عرصه های سیاسی و سازمانی می
گردد، پوپولیسم به عنوان گرایشی عامه پسندانه در مصدر قرار
می گیرد. بطور معمول فرد "پوپولیست" همیشه دنبال
سر هم کردن رهبری برای یک جمع می باشد و ایده - ئولوژی مشخصی
را در نظر ندارد. این اصطلاح از موقعی در عرف سیاسی جا می
افتد که برای اولین بار در اواسط قرن 18 در ایالات متحده
امریکا حزبی بنام پوپولیست بوجود می آید که برنامه های سیاسی
و اجتماعی را بدون تکیه کردن بر اید ئولوژی مشخص تبلیغ می
نماید. بعدها در دوره ریاست جمهوری خوان پرون در آرژانتین
و گتیو وارگاس در برزیل که تاکتیک های مشابهی را برای جلب
توجه افکار عمومی داشته اند پوپولیسم تثبیت می گردد. امروزه
مصداقی از گرایشات پوپولیستی را در بین نیروهای روشنفکری
بسیاری از کشورها می توان مشاهده نمود.
جدا از 5 نقطه مذکور، گرایشات و تلاشهایی برای بوجود آوردن
اتحادی گسترده در بین فعالین ترکمن دائما مطرح بوده است
و هربار به دلیل بوجود آمدن موانعی از پیشرفت باز مانده
است و به نتیجه دلخواه نرسیده است. در مقایسه با اپوزوسیون
سیاسی ایران که بارها از رسیدن به اتحادی گسترده ناکام مانده
است، می توان برای ریشه یابی بحران های موجود موانع مشترکی
را مورد بررسی قرار داد.
واقعیت این است که هم اپوزوسیون در ایران به طور عام و هم
ملیت های ایرانی به طور خاص، محتاج به یافتن فرمولی برای
وحدت و اتحاد عمل می باشند. این مهم را نه می شود بر کسی
دیکته نمود و نه کسی از آسمان برای به وحدت رسانیدن خلایق
نازل خواهد شد. تنها راه چاره آن کسب تجربه از جوامعی است
که به خوبی منش های دموکراتیک را در جامعه خود پیاده نموده
و از هرز رفتن انرژی های ملی جلوگیری نموده اند. بنا بر
این تنها راه دستیابی بدان کسب تجربه از جوامع مدرن و بکارگیری
درست آن در پراتیک می
باشد.