تورکمن صحرا مدیا
www.turkmensahramedia.com
info@turkmensahramedia.com

|

19 شهريور 1386
جليل. گ

روشنفكر كيست؟


در تعریف واژه روشنفکر از سوی متفکرین در دویست سال گذشته نظرات گوناگون و گاه متضادی ابراز شده است. در طول این مدت، از آناتول فرانس و مارسل پروست تا آنتونیو گرامشی، از ادوارد شیلز تا باتامور، از مانهایم تا نوکانتی هایی نظیر لوک فری و آلن رونو، از اندیشمندان پست مدرن مثل لیوتار و واتیمو تا ژیل دلوز و فوکو تعاریف و نظراتی عنوان گردیده است.
معنا و حوزه عمل روشنفکر نیز در طول زمان دستخوش تغییرات محسوسی گشته است. به عنوان نمونه اندیشمندان پست مدرن معتقدند که نقش روشنفکر در حیات اجتماعی جوامع غربی تغییر یافته است. آن ها از "مرگ ایدئولوژی" ها صحبت می کنند و هیچ گونه رسالت تاریخی به روشنفکران قائل نیستند. آن ها بر خلاف روشنفکران دهه های 50 تا 70 میلادی که با الهام از اندیشه های عصر روشنگری از حقایق مطلق و اصول جهان گیر سخن می راندند، روشنفکری را به نوعی از نسبی گرایی فرهنگی تقلیل داده اند.

از سوی دیگر روشنفکران کشورهای در حال توسعه در مقایسه با روشنفکران غربی در وضعیت کاملا دگرگونه ای بسر می برند. ساختارهای اجتماعی و اقتصادی این کشورها زمینه ساز پیدایش و ظهور ایدئولوژی های متفاوتی است و روشنفکران همچنان نقش رهبر و هدایت گر برای خود قائل هستند.

یکی از این نمونه های وطنی را می توان در پاسخ ناصر زر افشان به عباس ميلاني در مصاحبه با نشريهء"هم ميهن"مشاهده کرد او می گوید: "روشنفكران نا گزيردر طول تاريخ هميشه يا خدمتگزار حقيقت بوده اند يا خدمتگزار قدرت! جمع بين اين دو ممكن نبوده است و چون آگاهي خصلت روشنفكر است با حقيقت ارتباط ذاتي دارد."

در ایران اغلب از روشنفكر كسي را تصور می کنند كه نگاهی مدرن به همه امورات داشته و داراي بينشی آگاه، منطقي ودور از خرافات وتعصبا ت زائد باشد. بر اساس اين تعريف عاميانه، روشنفكر به افرادي گفته ميشود كه با عقايد و باورهاي كهنه و خرافي در ستيز بوده و در پي نو آوري در امور زندگي، امور اجتماعي ، سياسي و فرهنگي باشد "
اغلب روشنفكران در ايران در رژيم سابق كه جامعه و مسائل اجتماعي را از نگاه مدرن و دور از خرافات و تعصبات مي ديدند با قدرت حاكمه همگام بودند وقدرت براي اين دسته ا ز روشنفكرا ن از جاذبه برخوردار بوده و همچنين معيشت آنها ا ز کیسه دولت تأمین می شد. ا ز اين جهت اكثرا در كنار قدرت بوده اند. اين دسته از روشنفكران اساس قرابتش با هيئت حاكمه بيشتر از توده ميليوني بوده است. اما برخي ديگر از ا ين روشنفكران به قدرت حاکمه پشت كرده و به توده ميليوني و زحمتكشان ستم ديده نزديكي كرده و براي آ رمانهاي آنها مبارزه نموده اند. اين دسته از روشنفكران به حكم سرشت خود با قدرت معارضه داشته و دارند، چون قدرت، با آ گاهي و حقيقت جویی روشنفكران سر ستيز دارد، قاعدتا با روشنفكران هميشه در تقابل خواهدبود. عملکرد اين دسته از روشنفكران، روشنگري بدون مصلحت انديشي هاي سياسي می باشد كه طبيعتا خوشايند قدرتمندان نمي باشد.


برخي ها معتقدند كه كار روشنفكرمحدود به نقد قدرت ميباشد، ولي اين كافي نبوده بلكه بايد علاوه بر نقادي قدرت، روشنفكر تاثير گذار و تحول گر نیز باشد تا در روند تحولات مترقي جامعه سهمي داشته باشد. براي اين منظور دو شرط را بایستی در نظر گرفت. نخست استقلال او و دوم، غلبه بر محافظه كاري و مصلحت انديشي ها، و بدون باک از تهديد ها و فشارهاي زور گويان به کار خود مشغول باشد. بقول ضرب المثل ترکمنی "قورقان اولیبدیر" (مصداق :کسی که می ترسد هزار بار میمیرد).

ا دوارد سعيد از جمله روشنفكران معاصر معتقد است " نقش روشنفكر هرگز نه توجيه قدرت و استفاده از آن، بلكه همواره به چا لش طلبيدن آ ن مي باشد." از همین رو او بین روشنفکر آماتور و روشنفکر حرفه ای تفاوت قائل می شود. سعید معتقد است که رو شنفکر آماتور می تواند صاحب تعهدی عاشقانه، روحیه ای خطر پذیر، پای بند به اصول و مبارزه با اهداف دنیوی باشد. حال آن که روشنفکر حرفه ای به دلیل قراردادی که در ازای پاداش با مقام های رسمی و قدرتمنذ بسته است از عهده هیچ یک از این کار ها بر نمی آید.( جامعه شناسی روشنفکری دینی در ایران: عباس کاظمی)
با نقد بير حما نه قدرت برا ي ايجاد تحولات نو، ديگر صا حبان قدرت و زورمداران خود را سايه خدا و نماينده خدا بر روي زمين تلقي نكرده و مردم هم بشكل سابق آ نها را فرستاد گان خدا تلقي نخواهند نمود.
نهادينه شدن اين تفكر در جامعه، خود در بسيج نيروهاي جامعه براي دستيابي به آزادي تجلي خواهد يافت. يك روشنفكر متعهد بايد مروج اين انديشه باشد كه مردم بنياد قدرت بوده و حق دارند در امور مختلف جامعه دخالت كرده و در تصميم گيري ها سهيم باشند.
تعهدات "روشنفكر" به انديشه نو و روشنگري، بعضا در مقابل نگرشهاي خرافي وارتجاعي مردم عامي قرار می گیرد ولي ا و سعي مي كند بدون اينكه مجاز به توهين و ا نكار اعتقادا ت مردم كه ريشه در جان و روح آنها را دا رد... باشد، به نقد نا رسائي ها و افکار خرافی آنها می پردازد.
ا گر روشنفكر ا نديشه و نظري را كهنه مي پندارد، سعي در جايگزيني انديشه نو بجاي آ ن می نمايد بدون اينكه به تقابل با مردم کشیده شود.

ما درشرائط كنوني ايران به روشنفكراني نیاز داریم كه صداي خروشان آنهائي باشد كه صدائي ندارند. رساندن صداي مردم زجر كشيده به گوش جهانيان و همراه بودن با آ نها، بدون مصلحت انديشي ها، محك مطمئني است براعتقاد آنها برآ رمانهایشان. يعني انسان دوستی، عدالت جوئي و دمكراسي خوا هي شان! در عین حال آن ها بایستی شدیدا مراقب نقش "هدایت گرانه" خود باشند. خود را همه چیز دان و عقل کل جلوه دادن وسپس ادعای پیامبر ی نمودن و از روشنفکر مقدس ساختن کمک چندانی به تحول مثبت نخواهد نمود.