تورکمن صحرا مدیا
www.turkmensahramedia.com
info@turkmensahramedia.com
|

1 مرداد 1386
الف. سالاری

آیا می توان ستم ملی در ایران را انکار نمود؟

دانشمندان علوم سیاسی، سیاستمداران و تا اندازه ای جامعه شناسان در نوشته های خود در باره کشورهایی مانند ایران و افغانستان فرضیاتی در مورد "گروههای قومی" ارائه می دهند که ما با آن ها به شدت مخالفیم".

جملات فوق را یکی از تئوری پردازان فعلی بنام دکتر حمید احمدی در کتابی با نام "قومیت و قوم گرایی در ایران" مطرح می نماید و با این فرض موجود نتیجه می گیرد که مفاهیمی چون قومیت، گروههای قومی، قبیله و ناسیونالیسم قومی ناروشن است و در مورد تعریف و ویژه گی های آنها توافق وجود ندارد. او می افزاید: در حالی که اصطلاحاتی چون قومیت و و گروههای قومی برای توصیف تاریخی ملیت های بومی و غالبا مهاجر آمریکای شمالی پدید آمدند، بعدها به مفاهیمی جهانشمول تبدیل و به دور از هرگونه دیدگاه انتقادی برای تحلیل گروه های مذهبی- زبانی متفاوت در خاورمیانه به کار گرفته شدند. همانجا و در بخش نتیجه گیری این کتاب.

در پاراگرافی دیگر وضعیت گروههای انسانی متفاوت، چنین تحلیل گردیده است:

.... اما در ایران گروه های گوناگون زبانی یا مذهبی- که در تحقیقات قومی لز آن ها به عنوان گروه های قومی یاد میشود- ملیت های مشخصی نبوده اند که از مناطق دیگر جهان به این منطقه مهاجرت کرده باشند. بر عکس، آن ها بخش های جدا ناپذیر جامعه بزرگتری بوده اند که در آن گروه های مذهبی– زبانی بسیاری طی صدها سال در کنار یکدیگر زندگی می کردند و در طول چنین مدت مدیدی تجربیات تاریخی و میراث فرهنگی واحدی بدست آورده اند......

یکی دیگر از نظریه پردازان حاضر در مورد مسئله ملی و یا قومی در ایران، دکتر مجتبی مقصودی می باشد. ایشان نیز در کتاب خود که، تحولات قومی در ایران نام دارد با صغرا و کبرا چیدن های متعددی، با استناد به برخی نظریه پردازان غربی، به نفی تنوعات قومی می پردازد. به عنوان مثال او در کتاب خود نقل و قولی با این عبارت از رنه لومارشان می آورد: " ملی گرایی های قومی، بر عکس آنچه اغلب پنداشته میشود، به هیچ وجه یک پدیده خودجوش تاریخی که در زمانی به نحو معجزه آسایی پدیدار می شود، نیست. بلکه این پدیده نتیجه نیروهای اجتماعی و اقتصادی است که در اکثر موارد تحت حمایت دولت های استعماری به حرکت در میآیند."

و یا ایشان از قول گراهام ماسال چنین می نویسد: ... ریشه درگیری های ملی در افریقا و یا در کشورهای عربی از دخالت های قدرت های استعماری و در جهت بوجود آوردن دولت- ملت های مدرن می باشد. صفحه 67 از همان کتاب.

همانقدر که برخی از جامعه شناسان و نظریه پردازان اجتماعی به نفی تنوعات ملی و اتنیکی در داخل یک کشور میپردازند، هستند بسیاری از جامعه شناسان و تاریخدانان که با علم وادله به اثبات این واقعیت می پردازند و به تنوعات قومی در کشورهای کثیرالملله تاریخ و ریشه های علمی و تحلیلی قائل می باشند. این دو نویسنده و محقق ایرانی که تحصیلاتی عالی خود را در اروپا و کانادا بپایان رسانیده اند، اصل را بر نفی موجودیت ملیت های ایرانی غیر فارس قرار داده اند، و به تبع این احساس تنها متوجه نظریات جامعه شناسانی می باشند که در کشور خود( چون انگلستان و کانادا) با حمایت از دولت- ملت های مرکزی، به نفی حقوق ملیت هایی چون ایرلندی ها، اسکاتلندی ها، ولزی ها در بریتانیای کبیر و یا فرانسوی زبانان استان کبک، سرخپوستان بومی و بسیاری دیگر در کانادا می پردازند.

آقای مقصودی که روش بررسی خود از مسئله ملی در ایران را " روش تطبیقی" می نامد، از بررسی تاریخی پدیده ها و مراجعه به ثبوت و حدوث و تاریخ ملیت ها می گریزد و در مقایسه ای نا رسا و نا مفهوم، وضعیت تنوعات اتنیکی در ایران را در قالب جامعه شناسان غربی که اهداف استعماری را در ارائه تئوری های خود دنبال می نمایند می سنجد. از این دو محقق اجتماعی باید پرسیده شود که: آیا قدمت زندگی و مناسبات مشترک و تو در تو در مملکت ایران باعث آن خواهد بود که قوم های ایرانی از حقوق ملی، فرهنگی و اجتماعی خاص خود دست بشویند؟ اگر هم چنین باشد، کدام پدیده فرهنگی و تاریخی فرضی را می توان به جای حقوق ملی این اقوام! جایگزین نمود؟ در آنصورت تعادل و توازن بین مثلا، زبان های فارسی و ترکی را( زبان مادری 80 درصد از ایرانیان) چگونه می توان ترفیع نمود؟

مطالعه تاریخ و گذشته اقوام و یا ملیت های موجود درایران، بدرستی اثبات می نماید که ملیت های ایرانی که برخی آنان را گروههای زبانی- یا مذهبی می نامند، نه تنها از دیگر نقاط جهان به ایران مهاجرت نموده اند بلکه برای تصاحب قدرت و حق آقایی در ایران سالیان درازی را در کشمکش و جنگ با یکدیگر نیز بوده اند. در کشوری که متد کسب قدرت تنها " زورمداری" بوده است، آیا می توان سرنوشت دیگری را برای این اقوام تصور نمود؟

مهاجرت ترک زبانان به ایران به چندین دوره تاریخی تبدیل می گردد و چنین ادعا می گردد که جماعتی از آنان بسیار قبل از آریایی ها به سرزمین ایران کوچیده اند. در کتاب شاهنامه فردوسی، در قطعه شعری بر تاخر مهاجرت آریایی ها به سرزمین ایران و چگونگی مکان دادن به آریایی ها توسط ترکان اشارت رفته است که به دلیل چاپ مکرر آن در نشریاتی چون "وارلیق" در تبریز، از اشاره بدان خودداری می نمایم.

یکی از گرهی ترین مشکل در بررسی موقعیت و تاریخ اقوام در ایران، اصل و محوری قرار داده شدن موقعیت و موجودیت قوم فارس می باشد، در واقع اندیشه تاریخ نگاری حکومتی، که از دوران پهلوی به شکل مرجعی اصلی در بررسی ها و تحلیل های تاریخی نشانده می شود، مانع از آن می شود تا به شکل واقعی به تاریخ ایران پرداخته شود. نویسندگان متعصب و مغرض دربار ساخته تا این حد پیش می روند که " ترک ها و عرب ها" را در ایران مهاجم و مهاجر معرفی می نمایند. اما تاریخ نگاران ترک برداشت دیگری از موقعیت ترک زبانان در ایران دارند و موجودیت ترک ها را در ایران قدیم تر از فارس ها می دانند. عرب ها نیز که بر قدیم بودن حکومت " ایلام" در ایران واقف میباشند، در سرزمین مادری خود هرگز خود را مهاجر احساس نمی نمایند.

گفتگوی تمدن ها در دوره خاتمی شرایطی را بوجود آورده بود تا اقوام و یا ملیت های ایرانی بدون غرض به معرفی خود بپردازند. کسانی در حکومت که روی خوشی با تاریخ نگاری واقعی نداشتند، چوب لای چرخ گذاشته و مانع پیشرفت این گفتگوها گردیدند. بهر حال آنچه در ایران واقعیت دارد، علاوه بر فارس ها، ملیت های دیگری چون ترک های آذری، کردها و بلوچ ها و عرب ها و ترکمنها حضور دارند که دو سوم جمعیت هفتاد میلیونی ایران را تشکیل میدهند. هرکدام از این ملیت ها و یا قوم ها، وضعیت اتنیکی و تاریخی منحصر به خود را دارند. به عنوان مثال:

ترک های آذری که جمعیت چند ده ملیونی را شامل می باشند در جوار جمهوری آذربایجان قرار دارند و به خاطر تعلقات ملی- اتنیکی مشترک به عنوان یکی از ملت های بزرگ در سازمان ملل تثبیت گردیده اند. بنا بر این بکار بردن لفظ قوم برای ترک های آذری نا مفهوم می باشد. ترکمن ها نیز با جمعیت ده ملیونی خود در بین جمهوری ترکمنستان و ایران و افغانستان تقسیم گردیده اند و پرچم ملی ترکمن ها در نیویورک و در محل سازمان ملل در اهتزاز می باشد.

سرزمین مشترک کردها در بین ایران و ترکیه و عراق و سوریه تقسیم شده است و به دلیل مشارکت در برنامه های جهان گشایانه امریکا و انگلیس در عراق، امیدوار می باشند تا منطقه ای را جهت پایگاه سیاسی و نظامی خود بدست بیاورند. بلوچ ها نیز در پیوند با بلوچ های افغانستان و استان بلوچستان در پاکستان، حرف زیادی برای گفتن دارند و مجموع جمعیت آنان به مرز 10 میلیون می رسد. عرب های ایران که در استانهای خوزستان و رامهرمز وکرمان پراکنده شده اند، خود را از بازماندگان حکومت عیلام می دانند و قدیمی ترین جمعیت های اتنیکی ایران را تشکیل می دهند. عرب های ایران خود را بخشی جدائی ناپذیر از عرب های جهان می دانند. تنزل دادن اینهمه جمعیت های بزرگ اتنیکی در ایران در حد یک "قوم" به نظر نمی آید نگرشی عالمانه باشد.

علاوه بر برخی از نویسندگان و جامعه شناسان ایرانی که در نوشته ها و بررسی های خود سعی در تخطئه کردن حقوق ملی ملیت های غیر فارس ایرانی را دارند که فوقا مذکور افتاد، برخی سیاستمداران کنونی ایران نیز که از تعصبات دوران آریامهری فاصله چندانی را نگرفته اند، تلاش می نمایند تا هرگونه آماج های سیاسی روشنفکران این ملیت ها را، با بهانه قرار دادن تجزیه طلبی و یا راه انداختن جنگ داخلی زیر سوال ببرند. از دیدگاه اینان " شوونیسم فارس" پدیده اختراعی می باشد و وجود خارجی ندارد. یکی از این افراد آقای محمد امینی می باشد. ایشان در مقاله ای در 15 ژانویه در سایت ایران امروز با عصبانیت تمام بر پیروان سیستم حکومتی فدرال- سکولار در ابران می تازد و آنان را بر ماجراجویی و راه انداختن درگیری های قومی متهم می نماید. ایشان می نویسد:

.... نابرابری های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در میان مردم ایران که از سدها تیره ایلی و چندین پیشینه قومی برخاسته است و به زبان های گوناگون سخن می گویند، واقعیتی انکار ناپذیر می باشد. جمهوری اسلامی نیز با چیره ساختن مذهب شیعه و با تبعیض علیه مردمی که مذهب و آیینی جز حاکمان دارند، به این نابرابری ها دامن زده است. راهکارهای پایان دادن به این نابرابری ها برانگیختن دشمنی و برپایی حمام خون زیر لوای فدرالیسم نمی باشد. ( در همانجا و صفحه اول). و یا در جایی دیگر تصریح می نماید که ستم ملی واقعیت ندارد و آنچه که در ایران و دربین اقوام ایرانی صورت گرفته است، تنها آمیزشی اجباری در بین آنان می باشد.

ایشان معتقد است که جامعه ایران به دنبال انقلاب مشروطیت مناسبات ایل و عشایری را ترک گفته و به شکل مدرن در آمده است. ( در همانجا.) البته همه می دانند که به انقلاب مشروطه در ایران خیانت می گردد و توطئه استعمار انگلیس حکومت دیکتاتوری رضاخان را به مردم ایران تحمیل می نماید. اگر این حکومت از دید این مقاله نویس، بمثابه مدرنیسم باشد! آن را به لقای خود ایشان می بخشیم.

البته حرف های اینچنانی در واقع تکرار همان، موضع گیری های ورجاوندها و داریوش همایون ها می باشد. این سیاستمداران بدون اینکه برای رفع ستم ها و نابرابری های ملی و مذهبی در ایران راه حلی منطقی ارائه بدهند، بر شیپور تعصبات ملی می دمند و با هوچی گری و ندادادن شعارهای اولترا ناسیونالیستی چون ... "وای ایران در حال تجزیه است! برای بسیج کردن سپاهیان سیاه پوش می کوشند. غافل از اینکه در ایران فردا هیچ مرام دموکراتیک پیاده نخواهد گردید، مگر اینکه راه حلی را برای رفع تبعیض های ملی و مذهبی و اجتماعی و فرهنگی موجود ارائه بدهد.

a.salary@hotmail.com

 


استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع آزاد است