جليل. گ
21 آذر 1385
گسست
نيروهاي ملي از جريانات سياسي!
گسترش ملي گرائي و هويت يابي در بين روشنفكران مليتهاي تحت
ستم ايران با گسستن از سازمانها و جريانات چپ سراسري كه
تا چندي قبل تمامي آمال و آرزوهاي ملت خود را در آنها جستجو
مي كردند تجلي مي يابد.
عوامل زيادي در گسست نيروهاي ملي از سازمانهاي سراسري ،،
چپ،، دخيل بوده اند، ولي دو عامل در اين امر نقش اساسي داشته
اند.
الف) طوفان سير تحولات جهاني دردو دهه ء اخير آنچنان شتاب
ناك بود كه با در هم کوبيدن ساختمان سوسياليسم واقعا موجود
در اتحاد جماهير شوروي ايده ئولوژي مارکسیسم ـ لنینیسم ترك
بر داشت.
متلاشي شدن اتحاد جماهير شوروي ودر پي آن اعلام استقلال
پانزده جمهوري سابق ورهائي انها از ،، زندان ملل،، اغلب
جريانات چپ سراسري ايران را مات و مبهوت نمود .هنوز گيجي
از ضربهء متلاشي شدن اين دژ مستحكم ،، سوسياليسم واقعا موجود،،
نگذشته بود كه جريانات يوگسلاوي وتكه تكه شدن آن ومتعاقب
آن دو پارچه شدن چكسلوا كي يعني تشكيل جمهوري هاي چك واسلواك
پيش آمد.
تمامي اين پديده ها ، بيانگر نيرومندي گرايشات ملي و در
اساس رشد آن در عصر حاضر بخصوص در كشورهائي كه تنوع ملي
وجود دارد را نشان مي دهد.جالب اينجاست كه تمامي كساني كه
در راس اينجمهوري ها ي استقلال يافته نشسته اند همان افرادي
هستند كه در زير پرچم ،،انترناسيوناليسم پرولتري،، در كميته
مركزي و حتي در دفتر سياسي احزاب كمونيست كشور هايشان بوده
اند.
وقايع فوق اشكار مي سازد كه كمونيست ها بعنوان پرجمدار مبارزه
با ستم ملي
و رفع آن، در حل اين معضل عاجز بوده اند.
ب) با برقراري جمهوري
اسلامي ، روحانيت شيعه به رهبري خميني با ايدئولوژي
،، ولايت فقيه،، دراسلامي كردن جامعه حركت نمودند، در اين
راستا اولين گامشان مجبور كردن بازرگان به انحلال دولت موقت
اش بود. بعد از آن يك به يك ملي گرايان
را بعنوان عوامل غرب حتي از حاشيه ء قدرت كنار زده و با
سازماندهي ارگانهاي تبليغي – مذهبي در داخل و با كمك هاي
هنگفت مالي خودبه جنبشهاي اسلامي بخصوص شيعه، در سوداي رهبري
،، امت مسلمان،، جهان بر مي خيزند و با اساس
قرار دادن ايده ئولوژي اسلامي در مقابل ملي گرائي و هويت
ايراني قرار مي گيرند. براي مقابله با اين سياست روحانيون
شيعه ، پان ايرانيستهاي مشروطه طلب فرياد
،، هويت ايراني ،، از بين ميرود سر مي دهند، بعد جبهه ملي
وساير مليون با سياستهاي روحانيت حاكم به مقابله مي پردازند.
سياستهاي ج.ا در اين زمينه بر اپوزيسيون چپ ودمكرات هم بي
تاثير نبوده است.
در شرايط فعلي از مشروطه طلب تا چپ هاي انقلابي بر يك نقطه
توافق نظر دارندو آن دفاع از هويت ايراني و دفاع از يكپارچگي
ايران مي باشد. انها بر اين اعتقادندكه تلاشهاي روشنفكران
براي تامين حقوق مليتهاي ساكن ايران كه مثلا فدراليسم بعنوان
ساختار حكومتي غير متمركز يكي از اشكال آن مي باشد ،باعث
خدشه دار شدن اين يكپارچگي مي كردد.
بر اساس اين سياست است كه سازمانهاي چپ كه زماني شعار حق
تعيين سرنوشت تا سر حد جدائي را ميدادند ،در دفاع از حقوق
اقليتهاي ملي پس روي هاي زيادي كرده اند. .در قرارها ومصوبات
سياسي انهاپرداخت به اين مسئله يا از اهميت ويژه برخوردار
نبوده ياصراحت و روشني كافي وجود ندارد.
با انشقاق نيروهاي
ملي از جريانات چپ سراسري دو نظر وديدگاه براي حل مسئلهء
مليتهاي ايران بوجود آمد.
الف ) ديدگاهي كه ايران را مجموعهء مليتهاي رنگارنگ ومتنوع
مي بيند كه گرچه از نظر زباني، فرهنگي ،اداب ورسوم و منطقه
اي با يكديگر فرق دارند ولي هيچ ملتي بر ساير ملتهاي ساكن
ايران برتري ندارد.
تصميم در مورد سرنوشت ايران در اختيار تمامي مليتها صرفنظر
از نژاد، زبان، فرهنگ، ميباشد،وادارهء كشور را بايد مشتركا
بطور مساوي وبرا بر حقوق به پيش ببرند.
اين درك رسيدن به خواستهاي ملي و فرهنگي خود را از راههاي
دموكراتيك جستجو مي كند و رسيدن به آن را همگام در چارچوب
پروسهء دمكراتيزه شدن در كشور ميبيند و در آرزوي ايجاد سيستمي
دموكراتيك ست كه حقوق پايه اي كليه ء شهروندان را تضمين
كرده به آن احترام بگذارد. احساس همبستگي بين ملتها زماني
حاصل مي گردد كه همهء افراد جامعه ، خود را شهروندان درجه
يك و برابر حقوق احساس كرده و از حقوق پايه اي يكساني بر
خوردار باشند، اگر رفتار حاكمان با
ساير ملتها غير از آن باشد احساس وابستگي به كشور در دفاع
از آن طبيعتا كم رنگ تر خواهد شد. براي اين دسته مسائل ملت
خودي با مسائل كل ايران از جمله دمكراسي، مسئله ملي، وحقوق
شهروندي، رشد سياسي واقتصادي جامعهء ایران بهم گره خورده
است، تلاش مي كند از در گيريهاي بين مليتها در ايران پرهيز
نمايدو بر روابط حسنه و دوستانهء تمامي مليتهاي ساكن ايران
تاكيد مي كند.جنبش مردم خود را بخشي از جنبش دمكراسي طلب
سراسري مي داند وكسب حقوق پايه اي آنرا در چارچوب ايراني
دموكراتيك و غير متمركز مي داند و خواهان آن است كه جنبش
ملي منطقه با جنبش دموكراتيك سراسري مردم ايران براي استقرار
سيستمي دموكراتيك و تكثر گرا هم سو باشد .
ب- ديدگاه دوم در
نقطه مقابل درك بالا قرار دارد. ايران را ،، زندان ملل ،،مليتها
مي بيند معتقد است كه تا هشتاد سال قبل ، مليتهاي ساكن ايران
استقلال خود را داشته ، با آمدن رضا شاه ، براي تمركز قدرت
در تهران سياست انقياد ملل غير فارس پيش گرفته شده آنها
را بزور سر نيزه تحت تابعيت دولت مركزي در آورده اند، بنا
بر اين بايد ملل تحت ستم ايران بزور از آن گسسته شوند.
بعد از استقلال جمهوريهاي آذربايجان و تركمنستان اين تفكر
در بين تركمن ها و ترك هاي آذري شكل گرفت .
اين نظر بر تثبيت هويت ملي_ ارضي مليتهاي خود تلاش مي كنند
ولي آنرا در چارچوب ايران نمي بيند.برخي حتي درآرزوي اتحاد
تمامي ترك زبانان و ايجاد تركستان بزرگ ،، و يا اتحاد كردستان
هستند.براي آنها مقوله ،، نژاد ،، بر تمامي مسائل جامعه
مانند دموكراسي ، حقوق بشر ، اتحاد ها وغیره، برتري دارد.
از اينجهت همكاري با جريانات سراسري براي دموكراسي و استقلال
را قبول نداشته، ديوار چینی بين خود و روشنفكران ،، فارس،،
ايجاد كرده و رهائي ملت خود را نه در اتحاد و يگانگي با
آنها بلكه در خارج از مرزهاي ايران جستجو مي كنند.
نيروهاي دست راستي فارس درون و خارج از حاكميت نيز با سيستم
فكري غير دموكراتيك و شوونيستي خود به باز توليد و رشد اين
چنين تفكر هاي ناسيوناليستي قوي و جدائي خواهانه كمك ميكنند.