تورکمن صحرا مدیا
www.turkmensahramedia.com
info@turkmensahramedia.com
|

الف.سالاري
25 اسفند 1385

حساسیت زمان و آماد گی در مقابل تحولات ناگهانی احتمالی!
(2)

ترکمنصحرا و تمهیداتی در برابر حوادث محتمل

ما ترکمنان در طول تحولات تاریخی ایران و بویژه در دوره های اخیر، دارای تجاربی بسیار غنی وارزشمند میباشیم. این تجارب تلخ و شیرین گذشته مان می تواند، توسط نسل نوین ترکمن با دقتی به ظرافت و پیچیدگی اوضاع ایران بکار بسته شده و بدین وسیله از تکرار اشتباهات گذشته جلوگیری گردد.
برای اینکه جنبش دموکراتیک ملتی به نتیجه برسد، می بایستی ارزیابی دقیق تری از موقعیت خود و نیروهای پیرامونی داشت و تمامی محتملات را در ارائه یک خط مشی سیاسی در نظر گرفت و اساسا با در نظر داشتن پتانسیل واقعی چنبش ملی، اتخاذ تاکتیک نمود.
با توجه به این واقعیت که قدرت های بزرگ و جهانی نیز در برخی لحظات تاریخی، تاثیرات تعیین کننده ای را در سرنوشت یک کشور دارند، می بایستی با آمادگی کامل موقعیت ها را مغتنم شمرده و از فرصت لازم به نفع دموکراسی بهره برداری نمود. " در شرایط بحرانی بودن اوضاع و عدم آمادگی یک ملت برای مشارکت در تحولات سیاسی است که، موقعیت برای دخالت دیگران فراهم می گردد". این خلا سیاسی بویژه در جریان تحولات سیاسی ایران در مقطع 1328 تا 1332، یعنی دوره ای که متفقین رضا شاه دیکتاتور را بعد از خلع سلطنت به جزیره موریس تبعید می نمایند و ترکمنصحرا و آذربایجان تحت اشغال ارتش سرخ شوروی در میآید، بسیار محسوس می باشد.
بنا به نقل و قول بسیاری از نسل قدیم، نیروهای شوروی که طی مقاومت های جان ستیزانه و با دادن دهها میلیون قربانی، فاشیست های هیتلری را به باتلاق نشانده بودند، آمده بودند تا در ترکمنصحرا و آذربایجان، به نیروهای ضد سلطنت و دموکرات یاری رسانند. حکومت سوسیالیستی ترکمنستان نیز فرصت را مغتنم شمرده و با ترتیب دادن برنامه های فرهنگی – هنری، به یاری ترکمنان می آیند، بسیاری از پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها هنوز هم کنسرت های آرتیست های خلق ترکمن چون سخی جبار و نورجمال آدی اوا را که در ترکمنصحر ترتیب داده شده بود به نیکی، یاد می کنند. اما علیرغم آماده بودن شرایط بین المللی چندان حرکتی در ترکمنصحرا صورت نمی گیرد. و پیوندی هارمونیک و همطراز در بین نهضت ملی ترکمن ها با خلق های کرد و ترک آذری بوجود نمی آید. بدون شک یکی از دلایل اصلی این عارضه، سرکوب قهرآمیز جنبش رهائی بخش ترکمنان به رهبری عثمان آخون توسط رضا شاه، در سه دهه ماقبل آن بوده است.
در دوره ای که متذکر گردید، برخی از افسران رادیکال ایرانی به رهبری سرهنگ اسکندانی که کما بیش بر سیاست های سرکوبگرایانه حکومت پهلوی در مناطق ملی چون ترکمنصحرا، واقف بوده اند، با این ارزیابی که، ترکمنصحرا بیش از هر نقطه دیگر ایران آماده انفجار است تصمیم می گیرند تا با خلع سلاح پاسگاههای ِ مسیر مشهد – گنبد قابوس و ایجاد یک پایگاه مقاومت ضد رژیم در ترکمنصحرا، از جنبش ملی ضد سلطنتی احتمالی در ترکمنصحرا حمایت بنمایند.
" در ارتباط با این وقایع، تفرشی یکی از این افسران مذکور، در کتاب خاطرات خود..... از چگونگی نومید شدن این گروه از ارزیابی هایشان از اوضاع منطقه گزارشاتی را آورده است.
البته می بایستی در نظر داشت که بدلیل ندانم کاری سرهنگ اسکندانی، اولین حمله نظامی جدا از توده! این گروه به پادگان گنبد نه تنها موفقیت آمیز نبوده است بلکه به کشته شدن خود اسکندانی نیز منجر می گردد.

کارنامه شورشگری این افسران که حتی سرهنگی ترکمن بنام "ندیمی" هم در میان آنان بوده است، بدنبال کشته شدن زودرس رهبر این گروه بسته می شود. بقیه گروه نیز یا به ارتش سرخ تسلیم می شوند و یا به کردستان و آذربایجان می روند. تفرشی در کتاب خاطرات خود بطور مفصل به این حوادث می پردازد.

در دوره پهلوی و بویژه در دوران سلطنت محمد رضا شاه، ساواک آریامهری با فرستادن کادرهای مجرب خود به ترکمنصحرا به سیاست های سرکوب و فشار بیشتر می پردازد. در این مقطع تاریخی که حاد ترین دوران جنگ سرد ادامه دارد، ترکمنصحرا مرز ایدئولوژیک دو اردوی متخاصم تلقی میگردد و تا حد ممکن مورد تهاجمات فرهنگی و ایدئولوژیک قرار می گیرد. ترتیب دادن مراودات مذهبی بین برخی از روحانیون اهل سنت منطقه با شیوخ عربستان و مولوی های پاکستان در این راستا قرار دارد. حضور مکرر دراویش نقشبندی چون شیخ عثمان و کده پیر نیز در این جهت می باشد.
رژیم شاه می کوشید تا با تزریق خرافات بر بستر اسلام، و همه گیر کردن آن در منطقه، سد محکمی در بین ترکمنان ترکمنستان و ترکمنصحرا ایجاد بنماید و احساس ِ تعلقات مشترک ملی و فرهنگی و تاریخی ملت ترکمن را در دو سوی مرز تحمیلی، تا حد ممکن به تقلیل برساند. به جای اینکه " ترکمنستان" پاره ای از خاک ترکمنان معرفی گردد، بالعکس تلاش می گردید تا با عمده کردن مسئله کمونیسم، آنطرفی ها را کافر و بی دین معرفی نمایند. اعزام برخی ترکمنان ساواکی به آن طرف و رواج دادن گزارشات کذب و خلاف اخلاق، صرفا در جهت منحرف کردن ذهن مردم منطقه از پرداختن په حقوق ملی و فرهنگی مشترک خود بوده است.
بر اساس سیاست های هویت زدایانه شاه، که در پوشش مدرن سازی پیش برده می شده است، نام های خانوادگی غیر ترکمنی (فارسی) بشدت گسترش پیدا می نماید و به خاطر اشاعه فرهنگ از خود بیگانگی، حتی زبان و گویش مادرزادی ترکمنی نیز مورد تهدید جدی قرار می گیرد. اگر برنامه های رادیویی و همت هنرمندان، سازندگان و بخشی ها ی جمهوری ترکمنستان نبود، می شود با اطمینان گفت که تا حال ار خلق ترکمن جز نامی باقی نمی ماند.
تحت تاثیر چنان حربه های طبق نقشه وشوم است که روحیات از خود بیگانگی ملی، در بین طیف وسیعی از روشنفکران و تحصیل کرده های ترکمن نیز ریشه می دواند. طیف هایی از روشنفکران ترکمن به تدریج سنت های کهن و پیشینه مبارزاتی ترکمنها برای معرفی جنبش اصیل خود را فراموش می نمایند و بدون عمده کردن مسائل ملی خود در احزاب سراسری چون حزب توده و جبهه ملی ایران، جذب می گردند.
علیرغم تمامی توطئه ها، شفاف بودن ستم های ملی و فرهنگی وجدان های بخش وسیعی از پیشروان ترکمن را بیدار می نماید و بسیاری از روشنفکران ترکمن، با توسل بر موقعیت ها و امکانات محتمل برای بیداری ملی و شکوفائی فرهنگی ملت ترکمن فعالیت می نمایند.
در آن مقطع زمانی روشنفکران تحول طلب ترکمن به دو گروه و به دو تفکر متفاوت تقسیم می گردیدند، بخشی که دکترین شرق را دارویی برای نجات از دست دیکتاتوری پهلوی می پنداشتند، بعد ازمهاجرت حرب توده ایران به اتحاد شوروی، فعالیت های گسترده ای را آزمایش می نمایند. معلم انقلابی ترکمن غایب بهلکه و سرهنگ خطیبی و آقایان ساپار انصاری و نوری عاشرپور و بسیاری دیگر را می توان در اینجهت معرفی نمود. مبارزینی که تا توانستند در پوشش سیاست های برون مرزی اتحاد جماهیر شوروی، برای بیداری ملی و فرهنگی خلق ترکمن تلاش نموده اند.

دسته دوم از روشنفکران ترکمن که به مرام کمونیستی نه گفته و به دکترین غرب پیوسته است، در واقع به لحاظ کمی زیاد نبوده است، ولی در عوض فعالیت هایی که این دسته از روشنفکران ترکمن برای خلق خود انجام داده بودند نیز بمراتب وسیع تر می باشد. دکتر قره داغلی یکی از این چهره های ملی می باشد که خدمات شایسته ای را در این جهت انجام داده است. علاوه بر ایشان، برخی از تعلیم دیدگان ترکمن در دارالطلبه رضا شاه را نیز می توان در زمره خادمان ملیت ترکمن به حساب آورد. تعدادی از این روشنفکران با ورود به ارتش و اداره راهنمائی و پلیس شاه، شانس خود را برای ترقی آزمودند، ولی بنا به سیاست های تبعیض آمیز شاه، هرگز نتوانستند از درجه سرگردی بالاتر بروند.

دکتر قره داغلی با ایجاد روابطی حسنه با جمهوری ترکیه در زمان ریاست جمهوری عصمت اونولو، با شامل کردن بورس آتاترک به فرزندان ترکمنصحرا، صدها نفر از دانش آموزان ترکمن را به ترکیه اعزام می نماید. بسیاری از این دانش آموزان که در بین آنان دختران ترکمن نیز بوده اند بعد از راهیابی به دانشگاههای ترکیه و کسب تحصیلات عالی به ترکمنصحرا بازگشته و به خدمت میپردازند.
بعد از کودتای 28 مرداد و فروپاشی سریع تشکیلات حزب توده که منجر به مهاجرت تعدادی از فعالین ترکمن نیز گردید، ترکمنصحرا دوران خاصی را از سر می گذراند. به نظر می آید که هر نوع فعالیت های حق طلبانه فراموش گردیده است و ترکمنان مقهور حاکمیت شاه گردیده اند. اما بعد از وقفه ای نه چندان طولانی، مجددا در مدارس و دانشگاههای شاه، روشنفکران ترکمن بسوی فعالیت های ضد شاه کشیده شده و انگیزه های ملی گرایانه خود را بروز می دهند. بخشی از این طیف دانشجویی به رهبری دکترآهنگری، در دهه 40 با ترتیب دادن برنامه های فرهنگی و هنری و رادیویی فعالیت نسبتا گسترده ای را در آق قلا و گرگان و گنبد و... ترتیب داده و بدین طریق دهها نفر از دانش آموزان و معلمان و فرهنگیان را به فعالیت های مخفی و یا نیمه علنی می کشاندند. براساس فعالیت های شبانه روزی این گروه اولین نطفه بیداری " ملی" در منطقه شکل می گیرد و نام ترکمن و مسائل ترکمنصحرا مجددا به زبان ها آورده می شود. افسوس که با یورش ساواک و دستگیری دستجمعی فعالان این گروه موقعیت مساعد برای ایجاد تشکلی ملی-دموکراتیک از بین می رود.

در دهه 50 و تعمیق بحران سیاسی رژیم شاه ظاهرا آلترناتیوی ملی گرا و آزادی طلب در ترکمنصحرا وجود نداشته است. ولی تلاشهای مبارزان جوان تر ترکمن، چون دانشجویان و فرهنگیان و دانش آموزان که عمدتا از سازمان فدایی حمایت می کردند، نشان داد که خلقی که محروم و تحت انقیاد است، نه تنها نیاسوده و بلکه با توسل بر هر اهرمی برای کسب حقوق ار دست رفته خود مبارزه خواهد نمود.

مجموعه فعل و انفعالات گوناگون در تاریخ ترکمنصحرا، امروز و در موقعیت گلوبالیسم بصورت تجارب ارزنده ای در مقابل ما قرار دارد. چشم بستن بر این آزموده ها برای علاقمندان بر سرنوشت ملیت ترکمن در ایران گران خواهد بود. امروز می بایستی یاد بگیریم تا بدور از عینک های ایدئولوژیک، به مسائل بنگریم. در مطابقت قرار دادن فاکت ها و واقعیات تاریخی در مقابل یکدیگر است که می توان بر صحت و یا سقم یک حرکت حکم صادر نمود. حکم تاریخی که با داوری های ایده ئولوژیکی صادر گردیده است، اساسا در دنیای امروزی جایی ندارد وبس.

کدام ملی گرایی! منطبق بر نیازهای واقعی است؟

ارزیابی درست از روحیات و خواست های ملت ترکمن، بستری است برای دعوت آنان به موقعیتی فرازمند. عدم شناخت از این حالت و نسخه پیچی برخی رهنمودهای من درآوردی ِ تهییج کننده و نالازم می تواند بر سرخوردگی بیشتر آنان منجر گردیده و امید آنان را از رسیدن به موقعیتی بهتر سلب بنماید.
پر واضح است که تمایلات ذهنی یک فرد و یا حتی یک جمع بزرگتر، هر مقدار هم بر تجارب کارشناسانه استوار باشد به تنهایی نمی تواند حلال مشکلات مردم و جامعه ما باشد. بدون شناخت از قانونمندی های اجتماع و بدون درک از مطالبات زمان نمی شود به نتیجه بخش بودن اقدامات خود اطمینان نمود.
در گذشته ها چنین تصور می گردید که سیاست علم گول زدن است! در برخی از جریانات سیاسی بویژه کادرهای رهبری آنان، چنین حربه ای به یک بدعت تبدیل شده بوده است. و بنا به منطق ماکیاولی "هدف وسیله را توجیه می کند" برخی بر این تصور قرار گرفته بودند که با شیوه های غلو کردن و دروغ بافی؟ می توان به هدفی نزدیک تر گردید!.
گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر معتقد بوده است که دروغ هرچه بزرگتر باشد، کشف کردنش دشوارتر است.
چنین تعبیراتی از "سیاست مداری" با گسترش علم و تکنیک و فرارویی دموکراسی، در زمان فعلی چندان طرفداری ندارد و متوسلان بر این تاکتیک با عکس العمل مواجه شده و به بن بست می رسند. بطور مثال حکومت هایی که قتل های زنجیری راه انداحته و یا در زندان ها به تحقیر بشریت پرداخنه اند، آنا شناخته شده و به عنوان ضد اخلاق معرفی می گردند. بنا بر این و با توجه به وضعیت و موقعیت ملیت های بی حقوق در کشور ایران، که اکنون به گوش مردم دنیا رسانیده شده است، کسانی که به هر دلیلی به انکار حقوق آنان می پردازند در واقع از زمانه و مطالبات آن درس نگرفته اند. این عده از جریانات فکری بجای اینکه با علم به منطق دموکراسی بر عینی بودن خواسته های ملیت ها برسند، با شیوه ای دروغپردازانه و قدرت طلبانه در کنار ستمگران می ایستند و به انکار حقوق اقلیت ها می پردازند.

امروزه شیوه ها و اسلوب مبارزاتی نیز تا حد زیادی تغییر پذیرفته است. اگر دیروز راه اندازی تشکل های ملی برای ملیت های محروم، از چپ و راست مورد سوال قرارمی گرفت، در موقعیت فعلی مشروعیت یافته و مورد حمایت مجامع بین المللی می باشد و با توجیهات ایده ئولوژیکی! نمی توان خلقی را از داشتن تشکل های ملی و متعلق به خود محروم نمود. به همان نسبت نیز، هرگز نمی توان روشنفکران متعلق به مناطق ملی را از داشتن رابطه و یا همکاری با سازمان های سیاسی و فرهنگی که دموکراسی وآمال انسانی را در پلاتفرم خود گنجانده اند، محروم نمود.
تلاشهایی که با برجسته کردن مسئله ملی، می خواهد تمامی آزادی خواهان را در چارچوب یک تشکل! محبوس بنماید، اساسا از منش های دموکراتیک ِ جهان امروزی پیروی نمی نماید. این عمل در ست مثل این است که روشنفکر ِ آزاد اندیش ِ متعلق به ملتی حاکم و حتی ستمگر را از شرکت در تشکل های ملیت های حق طلب محروم بنمائیم.
در یک کلام می توان اذعان نمود که معیار خادم بودن در عمل، همانا دموکرات و عادل بودن می باشد. جریاناتی که در عمل از متدهای دموکراتیک دورتر رفته اند، بهمان میزان نیز ستمگر می باشند، ولو آنکه مدعی سازمان و یا تشکلی ملی گرا هم باشند.
ادامه بحث برای فرصتی دیگر....


a.salary@hotmail.com

 


استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع آزاد است