آتلان/
23 آبان 1386
استقلال
تشكيلاتي بدون استقلال فكري
اسلحة بدون باروت است
دربين نيروهاي
تركمن بخصوص درخارج كشور تلاش ها و رويكردهاي مختلفي در
جهت خودشناسي، بازشناسي و خودسازي صورت گرفته و همچنان اين
حركت با شدت و شتابي همگون و ناهمگون براي جوابگويي به اين
سئوال تاريخ كه آيا تركمنها ميتوانند و يا اين پتانسيل را
براي نيل به اين اهداف دارند و يا خير، به راه خود ادامه
داده و تلاش میکنند. در اين رهگذر و يا بهتر بگويم در اين
مسير خطيركه قدرت انديشه، تعهدپذيري، تفاهم، صداقت، روحية
تنقيد و انتقاد پذيري؛ از جمله بنیان ها و پايه هاي پايدار
اين روند را عبارت میسازند، آيا از جانب این دوستان مورد
تعمق و تعقل قرار گرفته و حداقل آنرا مدنظر قرار داده اند؟
آن دسته از دوستاني كه صحبت از گذار به تشكيلات مستقل مي
كنند آيا چنين گذاري را در حوزة فكري و انديشة خود مي بينند؟
با مراجعه به كدام فكر و يا افكار تاريخ چند سال اخير اين
نيروها ميتوانيم از استقلال آنها سخني بگوييم؟ مجموعة تشكلهاي
ريز و درشتي كه تا بامروز خود را بعنوان يك سازمان و يا
نوعي از تشكلها معرفي كرده و مي كنند، آيا توانسته اند از
نگاه منافع مردم و جامعة تركمن، پايه هاي فكري خود را توضيح
بدهند؟ آيا اين نيروها در خوشبيانه ترين حالت خود كه با
صداقت به مردم به حضور خود در جامعة اپوزيسيون سياسي مدعي
بوده و مي باشند، توانسته اند بحث ها و موضع گيري هاي خود
را فراتر از دايرة حوادث هر از چندگاهي منطقه يعني در ميدان
جدلهاي فكري امروزين كه استدلال و منطق از يكطرف، و شناخت
از ساخت سياست جهان امروز از طرفی دیگر را كه پيچيد گي و
تنيده گيهاي كنش و واكنشها از مشخصه هاي شاخص آن ميباشد،
مورد تعريف و سنجش قرار بدهند؟ استانداردهاي فكري اين نيروها
بر چه بنيان هايي قابل تعريف ميباشند؟
در جواب دادن به اين سئوال ضرورتي نمي بينم كه احساسات را
جايگزين منطق و واقعيت ها بكنم و يا بجاي مراجعه به تجارب
تلخ و شيرين خود، ديگران را به پای ميز محاكمه کشانده و
يا ديگر دوستان و هم رزمان خود را به جوخة افترا و ناسزا
بنشانم. ما باید قبل از هر چيز خودمان را مورد ارزيابي و
موشكافي دقيق و بدون هر گونه اما و اگرهاي توجيهي قرار بدهيم.
غرور امري لازم است ولي اغراق درآن ضربات جبران ناپذيري
را وارد خواهد آورد .
امروز نميتوان
به مسائل و مشكلات مردم تركمن كه بخش عمدة آن ريشة تاريخي
دارند، با تعاريف كلي و كليشه اي پاسخ داد. در دنيايي كه
نظم پذيري و نظم آوري توضيحگر پويايي آن است، نمي توان با
حركتها و بحث هاي پراكنده و از هر دري به جايي رسيد. در
دنيايي كه علم سياست، قدرت حاكم برآن ميباشد، نمي توان با
دشنام گويي و سياست بازي جايگاه در خور خود را كسب كرد.
با توجه به تجارب چندسالة نيروهاي تركمن بخصوص در خارج،
ما بايستي به اين امر مهم پي برده باشيم كه ابعاد زمانيِ
امر مبارزه طولاني و تسلسلي است. به زباني ديگر ما بايستي
مبارزه را در يك پروسة مداوم ببينيم و براي همين است كه
براي حركت در اين مسير طولاني و ناهموار احتياج به هدف و
يا اهدافي كوتاه و دراز مدت داريم، تا بتوانيم از خستگي
و فرسودگي حداقل نيروهايمان جلوگيري كنيم. بدون شناخت هدف
و بدون داشتن استراتژي معيني، نميتواند حركتهاي ما در يك
راستاي معینی سمتگيري نمایند. طبيعي است كه در چنين وضعيتي
بحثهاي پراكنده جاي بحثهاي هدفمند و سازنده را خواهند گرفت
و دقيقاٌ از اين دريچه ميتوان به يكي از علل مهم پراكندگي
هايمان پي برد و از اين زاوية نگرش است كه ميتوانيم تفاوت
بين بحثهاي دلمشغولي و بحثهاي سازنده را بشناسيم.
در جهت شناخت و تعيين هدف و يا اهداف نميتوان براساس قالبهاي
كهنه و از كار افتاده اي كه امروز تعريف هاي نويني را مي
طلبند، گام برداشت. در اين جهت ضرورت شناخت از موازين و
قواعد كنوني مبارزه و تلفيق آن با خواستها و مطالبات مردم
و جامعة ما خود هنري است كه يك سياست مدار را از يك سياست
باز متمايز ميكند و قدرت تشريح و توضيح پيرامون آن، نمادي
از توان انديشه را متجلي مي سازد. حركتي كه به چنين قواعدي
رويكرد نداشته و بر بستر چنين راستاهايي نيانديشند، حركتي
ناپايدار و بدون پايه هاي استوار براي گامهاي عملي خواهد
بود.
شايد برخي از دوستان بر اين نظر باشند كه در بين نيروهاي
تركمن چنين رويكردي به مسائل از ديرباز صورت گرفته و همچنان
نيز حركتها برآن روال پيش ميروند. متأسفانه وقتي به استدلال
و اعمال اين بخش از دوستان نظري بياندازيم با مقولاتي كلي
و تعريف نشده اي روبرو ميشويم كه نه بيان گردرك از گزينه
ها و تطبيق آن با ساخت جامعه، بلكه همچون مقولة " فدراليزم
" و بحث و فحص های پیرامون آن، بيشتر توضيحگر شكل و
ظاهر كلي مسئله ميباشد.
آنچه كه امروز در اين رابطه بيشتر قابل تأكيد و اشاره ميباشد
شناخت از ساخت و ساز تشكلهاي ملي - سياسي و يا به زباني
ديگر درك از تشكيلات سازي مستقل است. مجموعة گرايشات به
چنين رويكردي با مبنا قرار دادن منافع و خواستهاي مردم و
جامعة تركمنهاي ايران و هر يك به نوعي از زواياي نظري و
عملي معین که بزعم آنان از مبرمترين وظایف جنبش ملي- سياسي
تركمن ها بشمار مي آید به اقداماتی دست زده اند.
اين گرايش از اين منظر كه جنبش تركمن هاي ايران از ضعف يك
تشكيلات مستقل و نسبتاٌ مقتدر و عملگراي ملي- سياسي رنج
ميبرد نگاهي كاملاٌ معقول و مستند به استدلال تاريخ است
ولي اينكه اين تشكل چگونه بايد شكل بگيرد بحثي است ديگر
كه متأسفانه تا كنون به آن كمتر توجه شده و كمتر پرداخت
گرديده است. تأسف بارتر از همه اینکه، تا بامروز بدور از
هرگونه رويكردي جهت پاسخ به اين نوع سئوالات با عمده ساختن
و توجيه ضرورت ها، گزينه ها نه برحسب نياز جامعه، بلكه بر
بستر عوامل متغير بيروني آن كه عمدتا غرايض شخصي در آن نقش
عمده اي داشته و دارند، به تشكيل و ايجاد تشكل هايي باصطلاح
مستقل مبادرت گردیده است.
اين بخش از دوستان به خوبي بر اين مسئله آگاه مي باشند كه
در دنياي امروزين، تشكل با مبارزه و قدرت رابطه اي مستقيم
و تنگاتنگ دارد. اگر تشكلي نتواند در مسير مبارزة خود بعنوان
يك قدرت با طول و عرض معيني بر جنبش تأثيرگذار و متقابلاٌ
تأثيرپذير باشد، نه تنها نمي تواند جايگاه حقيقي خود را
در آن جنبش كسب نماید، بلکه در بده و بستانهاي حقوقي- سياسي
نيز محتاج بخشش اين و يا آن سازمان ديگري قرار خواهد گرفت
كه نه توضيح گر ضرورت تاريخ جامعة ما و نه جواب گوي خواست
ها ومطالبات امروز مردم خواهد بود.
در اينجا و در عصر مدرنيته وقتي ما از قدرت صحبت ميكنيم
منظور از يكطرف قدرت فكر و انديشه و از طرف دیگر قدرت منطق
و استدلال می باشد. اگر نيروهاي ما به هر دليل و بهانه اي
خود را از دايرة چنين نيروي توان بخش بدور نگه دارند نمي
توانند حقيقت را با واقعيت ها هم ساز سازند و آهنگ مبارزه
را با نيازهاي جامعه و خواست مردم خود هماهنگ بكنند.
در نتيجه ما وقتي كه صحبت از تشكيلات آنهم تشكيلاتي مستقل
كه بيانگر خواست ها و مطالبات مردم تركمن هاي ايران است،
ميكنيم نميتوانيم چشم هايمان را به روي انديشه و منطق حاكم
بر اين گونه تشكل ها، بخصوص بر خصلت مستقل بودن آن ببنديم
چون همانگونه كه در بالا اشاره كردم قدرت يعني قدرت انديشه،
قدرت تفكر و قدرت برخورد رابطه اي حيات بخش با شكل گيري
و تداوم تشكل ها دارد و طبيعي است كه بر بستر چنين دركي
از رابطة فيمابين تشكل ها و قدرت انديشه، براي هر نيروي
آگاه و روشن اين سئوال مطرح ميگردد كه؛
آيا نيروهاي تركمن هاي ايران به خصوص در خارج كشور از فكر
مستقلي كه بتواند تشكل ملي- سياسي مستقل آنان را سازمان
بدهد، برخوردار ميباشند؟
اظهار نظرات، طرح هاي سياسي و ساختاري و مجموعة افكار ارائه
شده در سطح جنبش حكايت از كندي حركت و در موارد بسياري چشم
پوشي بخشي از نيروها به اين امر مهم و حياتي دارد. متأسفانه
اين گرايش يعني عدم توجهي جدي و اهمال كاري در آن كه در
تداوم و حيات تشكلها نقش ترمزكننده اي را ايفا مي كند، همچنان
در نگرش ها و گرايشات بخش عظيمي از نيروهاي فعال سياسي تركمنهاي
ايران مشهود می باشد.
وقتي ما صحبت از تشكلي مي كنيم بايستي بهمان نسبت بر اصول
مبارزه و بخصوص قدرت و توانائي هاي انديشة حاكم بر آن نيز
بيانديشيم. چرا كه تشكل مستقلي كه مجهز به قدرت انديشه،
منطق استدلال و دورانديشيِ مستقلي نباشد به مانند اسلحة
بدون باروتي مي ماند كه صرفاٌ براي ژست گرفتن در مقابل ديگران
و يا تسكين و دلگرمي خود بكار گرفته مي شود. چرا كه كارآيي
و توانايي تشكلهاي ما از دانش و خرد ما سرچشمه مي گيرند.
بقولي " توانا بود هر كه دانا بود".