| 2
مهر 1386
جليل
گ.
عدم گرايش
روشنفكران مليتهاي تحت ستم به جريانات سراسري
هدايت اصولي جنبش دمكراتيك مردم ايران بر عليه تبعيض،
فقر وبيعدالتي، شوونيزم و برتري جوئي هاي ملي، نياز به
درك درست از واقعيات ملموس و غير قابل انكار جامعه دارد.
رهبران و فعالين احزاب وسازمانهاي سراسري، از چپ مارکسیست
تا مشروطه خواهان و سا ير فعالين جنبش هاي مدني كه ادعاي
مبارزه براي عدالت اجتماعي ودمكراسي دارند بایستی نه صرفا
در حرف، بلكه در مبارزه اي عملی و مستمر با شوونيزم و
هر انديشه تماميت خواه و اقتدارگرا، نشان دهند به دمكراسي
و برابر حقوقی تمامي مليتهاي ساكن كشور باورمندند.
روشنفكران معتقد به دمكراسي و عدالت اجتماعي مليتهاي كرد،
بلوچ،تركمن و عرب با ايده هاي گوناگون، با فرهنگ پر بار
و متنوع، و استعداد هاي سر شارشان بخشی از سرمايه هاي
سياسي- اجتماعي اين سرزمين بوده كه اكثرا تا چندي قبل
تمامي آمال و آرزوهاي فرو خورده مردم خود را در برنامه
ها و آرمان های جريانات سراسري بخصوص با ايده ئولوژي مارکسیستی
ـ لنینیستی كه تنها تفكر معتقد به آزادي بي قيد وشرط مليتهاي
تحت ستم پنداشته مي شد، جستجو ميكردند.
با به بن بست رسيدن
این ايدئولوژي و شكست " سوسياليسم واقعا موجود"،
با فرو ريختن اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي، در عرصهء
بين المللي شيرازهء اين تفكرهم از نظر ايده ئولوژيك و
هم طرزنگرش به ساختار هاي حزبي به شكل كلاسيك از هم پاشيد.همزمان
شيفتگي هاي آن كم كم در بين نيروها ي معتقد به آن صرف
نظرازتعلقات ملي شان از بين رفت.اين آغاز تحولات جدي در
تفكرنيروهاي وابسته به م.ل بود. خلائي كه در ذهن برخي
ازاين نيروها با فرو پاشي نظام هاي سوسياليستي در بلوك
شرق ايجاد گشته بود با شيفتگي شان به نظام ليبرالي غرب
پر شد و برخي هم با اعتقاد به برخي از آرمانهاي بشردوستانه
و عدالت جويانه تفكر سوسياليستي، در تلاش بر آمدند تا
با آن پلي با ارزشهاي نظام ليبرالي اروپائي نظير آزادي
و دمكراسي بزنند.
با از هم پاشيده شدن
اتحاد جماهير شوروي و اعلام استقلال جمهوريهاي آن و تشكيل
دولتهاي ملي و بعد جدائي چك از اسلواكها و متعاقب آن مبارزات
ملتهاي ساكن يوگسلاوي سابق عليه شوونيسم حاكم براي ايجاد
دولتهاي مستقل خود، آغازي بود براي رشد خروشهاي ملي براي
هويت يابي مليتهاي ساكن ايران، از طرف ديگر عاجز ماندن
جريانات سياسي سراسري براي پاسخ روشن به مسئله ملي ويا
بي اهميت جلوه دادن خواسته ها و مبارزات مليتهاي تحت ستم
ايران. این عامل روند گسست نيروهاي ملي از جريانات سياسي
سراسري را شدت بخشيده و آ نها را به سازماندهي مستقل تشكيلات
خود ترغيب نمود.
ايران هرگز دمكراسي
را تجربه نكرده است، مردم به اختناق، عدم وجود آزاديهاي
سياسي اجتماعي، برتري طلبي ها،انس گرفته اند، روشنفكران
ملت حاكم با تاثير پذيري از چنين آتمسفري هرگز حاضر به
سهيم نمودن ساير مليتها در قدرت نبودند و از انحصار طلبي
خود دست نكشيده انداين فرهنگ عشيره اي تا اعماق مغز اغلب
اين روشنفكران نفوذ كرده است، دفاع از هويت ملي ايران
كه منظور همان "هويت فارسي" است را بر خود جایز
شمرده ، اما اگر يك كرد يا تركمن از هويت خود دفاع كند
يكباره "قوم گرائي" يا "ناسيوناليسم افراطي"
تلقي ميگردد. بر اساس اين ديدگاه دفاع از حقوق بشر آنها
در تهران، شيراز يا مشهد با دفاع از حقوق بشر در كردستان
يا بلوچستان متفاوت ميشود زيرا از نظر آنها برجسته كردن
مبارزات مناطق ملي "قوم گرائي" و حس ناسيوناليستي
مردم اين مناطق را تشديد خواهد نمود.
امروز مسئلهء حقوق
ومطالبات مليتهاي ساكن ايران مسئله بزرگي است براي جريانات
سراسري مدعي دفاع از حقوق بشر، دمكراسي و عدالت اجتماعي
، كه بايد تكليف خود را با آن روشن سازد.
جريانات موسوم به سراسري كه خود را هوادار دمكراسي، حقوق
بشر، رفع هر گونه ستم از تمامي مليتها ي ايران می دانند،
بايد طرحي روشن و بدون ابهام ارائه دهند تا در پرتوآن
روشنفكران مليتهاي تحت ستم بپذيرند كه آنها هر گونه خود
كامگي، هژمونيزم و برتري طلبي را به چالش مي كشند. در
شرائط فعلي ايران، دفاع بي قيد وشرط از خواسته هاي آنها
كه غير از تحقق مطالبات انساني و برابر حقوقي تمامي مليتهاي
ايران نيست، ميزان صداقت آنهابه دمكراسي و عدالت خواهي
و حقوق بشر را نشان ميدهد.
احزاب وسازمانهاي سراسري اپوزيسيون بايستي صداقت خود را
در مبارزه براي تامين حقوق اجتماعي، سياسي و فرهنگي تمامي
مليتهاي تحت ستم به اثبات رسانند، تا مردم از آنها حمايت
نمایند. آنهابایستی بتوانند همگام با جريانات منطقه اي
بمثابه اهرم فشار در مقابله با ديكتاتوري ج.ا براي برقراري
مناسبات عادلانه، دمكراتيك و مردم سالار عمل نمايند.
بايد نيروهاي سراسري
در نهادينه شدن اين تفكر در بين خود و مردم تلاش نمايند
كه، پافشاري مليتهاي تحت ستم واصرار آنها بر تامين حقوق
سياسي و اجتماعي برابر، نه به معني جدائي طلبي آنها بلكه
رشد وتحكيم مناسبات دمكراتيك و وحدت ملي تنها وتنها از
مسير برابر حقوق بودن تمامي مليتهاي ساكن ايران و تامين
عدالت اجتماعي مي گذرد.
تلاش جريانات سراسري
براي تامين حقوق سياسي،اجتماعي،اقتصادي مليتهاي ستم زده
در واقع در راستاي تحكيم مناسبات دمكراتيك و عادلانه اي
است كه با مناسبات استبدادي ،انحصاري وتمركز گرا كه باعث
بي اعتمادي مليتها به يكديگر ميگردد مغاير ميباشد.اين
دوستان بايدبپذيرند كه در وهله اول براي استقرار مناسبات
دمكراتيك بايد فرهنگ دمكراتيك را فراهم نمود، بايد ذهنيت
قبيله اي و برتري جوئي را كه در آنها مسلط گشته زير سوال
ببرند چون بدون داشتن فرهنگ دمكراتيك، استبداد وهژموني
طلبي حتي با سرنگوني ج.ا به حيات خودادامه خواهد داد از
آنجهت لازم است كه از خود شروع كرده و براي نهادينه كردن
فرهنگ دمكراتيك تلاش نمود.
|